خود مشت و مالی در حاشیه­ی همایش عطار نیشابوری

 

محمد کاویانی

همایش­هایی از این دست اگر حرف تازه­ای برای مردم و ارباب معرفت و ادب نداشته باشد، «عدم ش به ز وجود است.» باید بکوشیم به گونه­ای برنامه­ریزی شود که هر سال تغییری محسوس در چهره­ی شهر و گفتار و رفتار شهروندان آن مشاهده گردد، اقتصادشان شکوفاتر، فرهنگشان بالنده­تر و سیمای شهرشان پرطراوت­تر، زیباتر و گردشگرپذیرتر شود و دانسته­هایشان در مورد خود و پیشینیانشان افزون­تر
دوستی می­گفت: اشکال کار این جاست که گویا هر مسئولی که آمده، تنها خواسته در حدّ اجرای بخشنامه، رفع تکلیفی کرده باشد و سپس گزارش گونه­ای از فعالیت­های انجام شده را به عرض مقامات بالا برساند و تلویحاً خود را از اتّهام کم کاری و یا سهل انگاری مبرّا سازد. همین. الله اعلم!

بالاخره هم دانسته نمی­شود که متولّی برگزاری این گونه همایش­ها مشهدنشینان هستند یا نیشابوریان و یا این که وظیفه­ی نیشابوریان اجرای همایش است و وظیفه­ی مشهدنشینان دریافت بودجه­!

زنده یاد دکتر رضا انزابی نژاد در مقاله­ای به نقد یکی از تألیفات خویش پرداخته، نام «خود مشت و مالی» را برای آن برگزیده بود. یادداشتِ­ پیشِ رو چنین نامیده شد تا نخست یادی از آن بزرگوار گردد که دل در گروِ مهرِ نیشابور و نیشابوریان داشت و همواره از هر شهروندِ نیشابوری که به نحوی با ایشان تماس می­گرفت یا به دیدارش می­شتافت، به گرمی احوال دوستان نیشابوری را جویا می­شد که جایش سبز و یادش گرامی. دو دیگر این که خود به نقد گفتار و کردارمان بنشینیم و خود را تمام قد در ترازو گذاریم که «حاسِبُوا قَبلَ اَن تُحاسِبوا». یا به تعبیر بزرگی که در تفسیر سوره­ی عصر می­فرمود: «تَواصَوا بِالحق و تَواصَوا بِالصَّبر» می­تواند اشاره به نقد درون گروهی و برون گروهی داشته باشد، در این جا برآنیم تا قدری آینه در برابر خود نهیم و آنچه را در آن رخ می­نماید، از خود بینیم و اندکی رفتارهای درون گروهی خود را ارزیابی کنیم.

القصه، داستان همایش­ عطار که سال­هاست در روز ملی آن بزرگ­مردِ تاریخ ادب و فرهنگ در ابرشهر  نیشابور برگزار می­شود و سال به سال، دریغ از پارسال، امسال نیز چون بسی سال بی حضور بسیاری از عطارپژوهان نامی ایران و جهان به انجام رسید.

آنچه سبب شد این جانب علی رغم میل باطنی چند سطری قلمی نماید، نارسایی­هایی بود که هر سال به چشم می­خورد، همان به تعبیر عطارپژوه ارجمند معاصر، استاد شفیعی کدکنی «آنچه می­خواهم نمی­بینم/ و آنچه می­بینم نمی­خواهم»،. گویی کسی آن­ها را نمی­بیند و یا نمی­خواهد ببیند تا ناچار به زحمت افتد و در صدد رفع آن­ها برآید.

به نظر این بنده که چندین سال است همایش­هایی از این دست را رصد می­کند و اغلب آن­ها را به تماشا می­نشیند تا مگر از خرمن وجود عطارشناسان خوشه­ای برگیرد، همایش امسال گرچه کم­تر از اساتید صاحب نام بهره گرفته شده بود، بی­محتوا نبود و آن­ها که آمدند و در اندک زمانی حاصل یک عمر پژوهش خویش را در طبق اخلاص نهادند و به ارباب فضل و ادب تقدیم نمودند، هر یک به سهم خود در رونق بخشی به این همایش افزودند و همایش را در حدّ خود به خوبی برگزار کردند. با این همه، تلاش و کوشش عزیزان برگزار کننده­ی همایش همچون بسیاری از کارهای بشری خالی از نقص نبود و با عنایتی اندک به برخی موارد می­توانست قابل قبول­تر باشد.

گذشته از این که برنامه­ریزی برای این گونه همایش­ها باید از ماه­ها پیش انجام گیرد و این یکی از ضعف­های همیشگی برنامه­های ماست که تا دقیقه­ی نود هیچ اقدامی صورت نمی­گیرد و در فرصتی اندک با بودجه­ای که تا دقایق پایانی معلوم نیست به نیشابور داده می­شود یا نه و بالاخره هم دانسته نمی­شود که متولّی برگزاری این گونه همایش­ها مشهدنشینان هستند یا نیشابوریان و یا این که وظیفه­ی نیشابوریان اجرای همایش است و وظیفه­ی مشهدنشینان دریافت بودجه­!

از پرسش­های مقدّر که در جریان همایش یادشده بی پاسخ ماند، این بود که جناب دکتر امید مجد که در جایگاه به اصطلاح «پنل علمی» قرار گرفته بود، اجازه­ی سخن گفتن داشت یا خیر؟ اگر اجازه نداشت، یعنی سخنرانی ایشان در برنامه گنجانیده نشده بود که بی هیچ تعارف نباید به او فرصتی داده می­شد و اگر پیش بینی شده بود، صرف این که ایشان یکی دو نکته­ی انتقادی را مطرح کردند، حتّی اگر به نوشته یا گفته­ای از یکی از اعضای هیئت علمی اشاره­ای نقد گونه داشتند، نباید سبب می­شد که جلوی سخن گفتن ایشان گرفته شود. چه این گونه همایش­ها جای نقد و بررسی آراء و افکار یکدیگر از سویی و شخصیت مورد نظر که همایش به نام او برگزار می­شود از سوی دیگر است. اگر ما عادت کرده­ایم همواره مثلا در روز عطار و خیام از این بزرگان تجلیل گردد و افکار و اقوالشان به بوته­ی نقد گذاشته نشود، اشکال از ماست. آیا مثلا همین عطار خودمان معصوم بوده است که به خود اجازه ندهیم افکار و اقوال و نوشته­هایش را نقد کنیم؟ چنین است در مورد شخصیت­های علمی حاضر در جلسه که ممکن است حقّ استادی بر گردن ما هم داشته باشند و از این رو گِردِ آن­ها را با هاله­ای از تقدّس می­پوشانیم و آنچه گفته ­یا نوشته­اند را وحی منزل تلقی می­کنیم و هر که احیاناً جسارت کوچک­ترین نقدی بر آن­ها را یافت، به چوب بی­مهری از جایگاه می­رانیم و اجازه کم­ترین عرض اندامی به او نمی­دهیم که: شاید «جوان است و جویای نام».

دیگر این که تجلیل از دو شخصیت گران­قدر (استاد مشایخی و استاد لبّاف خانیکی) از یک سو تناسبی با همایش عطار نداشت و از سوی دیگر- به نظر این بنده- در حدّ آن دو بزرگوار نبود و جا داشت و دارد که در تجلیل از ایشان، همایشی ویژه و درخور تدارک دیده شود و نیز هر سال، در حاشیه­ی همایش عطار، یکی از عطارپژوهان داخلی یا خارجی بزرگ داشته شود. و چنین است در مورد خیام.

نکته­ی دیگر این که در برنامه­های بعدازظهر (گلباران و اجرای شعر و موسیقی و… )، که ازدحام مردم- به ویژه در روزهای تعطیل- امکان کنترل جمعیت را دشوار می­سازد، جا دارد به خاطر حفظ محیط زیست و فضای سبز موجود در باغ عطار و خیام و… برنامه در خارج از باغ و فضایی مناسب­تر برگزار گردد تا حاصل زحمات عزیزان باغبان و نیروهای خدماتی دیگر پایمالِ بی­توجهی مردم و مسئولان نگردد.

دیگر این که همایش­هایی از این دست اگر حرف تازه­ای برای مردم و ارباب معرفت و ادب نداشته باشد، «عدم ش به ز وجود است.» باید بکوشیم به گونه­ای برنامه­ریزی شود که هر سال تغییری محسوس در چهره­ی شهر و گفتار و رفتار شهروندان آن مشاهده گردد، اقتصادشان شکوفاتر، فرهنگشان بالنده­تر و سیمای شهرشان پرطراوت­تر، زیباتر و گردشگرپذیرتر شود و دانسته­هایشان در مورد خود و پیشینیانشان افزون­تر. به سخن دیگر باید در برنامه­هایی از این دست همه­ی اقشار- به ویژه گروه­های هنری- فعالانه شرکت کنند، به طوری که هر کس در این روزها وارد شهر می­شود، احساس کند رویداد تازه­ای در جریان است.

افزون بر این فصل برگزاری این دو همایش به گونه­ای است که می­توان با برپایی جشنواره­هایی مانند جشن کُمای و ریواس به معرفی این دو محصول ویژه پرداخت و انواع خوراکی­های ساخته شده با این محصولات را در کنار جشنواره­ها عرضه کرد و فضا را با انواع نمایشگاه­های عکس، خوشنویسی، موسیقی و … شادتر و دیدنی­تر ساخت.

از نکات مثبت همایش یادشده -البته به اعتقاد بنده- کلیپ یا تیزری بود که طی آن مروری بر همایش­های سالیان پیش داشت. همراهی و تدوین موسیقی و تصویر در این کلیپ بسیار هنرمندانه و حساب شده بود امّا متاسفانه فیلم با معرفی چند اثر از یکی از استادان دانشگاه- که البته این بنده ارادتی ویژه به ایشان دارد- به پایان رسید که اتفاقا دست کم به اندازه­ی برخی از حاضران در همایش در حوزه­ی عطارپژوهی قلم فرسایی ننموده­اند. جا داشت در پایان کلیپ یاد شده اگر نه آثار عطارپژوهیِ بزرگ­مردی چون استاد شفیعی کدکنی، حدّاقل آثار کسانی که سال­های گذشته در همایش­های عطار حضور داشته و مقاله خوانده­اند و یا آثار قلمی استاد بزرگوار، جناب آقای دکتر اشرف زاده و نیز آن­ها که در این حوزه بر دیگران حقّ تقدم داشته اند، معرفی ­گردد.

دوستی می­گفت: اشکال کار این جاست که گویا هر مسئولی که آمده، تنها خواسته در حدّ اجرای بخشنامه، رفع تکلیفی کرده باشد و سپس گزارش گونه­ای از فعالیت­های انجام شده را به عرض مقامات بالا برساند و تلویحاً خود را از اتّهام کم کاری و یا سهل انگاری مبرّا سازد. همین. الله اعلم!

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.