خشونت گرایی و خشونت زدایی فرهنگی (عفریته ی خشونت!)

 

برخی پدیده های اجتماعی مانند کوه یخ هستند. فقط نوک قله ی آنها از دریای اجتماع بیرون آمده و در منظر دیدگان قرار می گیرند. ویژه خواری و رانت خواری که نتیجه اش مفاسد اقتصادی است از جمله ی این پدیده ها است. همچنین خشونت. در زیر پوست اجتماع تحولات و تغییرات گوناگونی رخ داده و به ناگاه در قالب یک موج یا کوه یخ نمودار می شود و همه را، علی رغم اینکه می دانند در زیر سطح دریای اجتماع چه کاشته اند؛ شوکه می کند.   کشته شدن روحانی همدانی توسط فردی که در فضای مجازی با اسلحه قدرت نمایی می کرد، آخرین نمونه از نفوذ عفریته ی خشونت به تمامی ارکان جامعه است. قاتل همدانی فقط یک نوع از خشونت را از خود بروز داده و که می تواند نتیجه ی نفرت پراکنی و خشونت گرایی مردم جامعه باشد. اگر نه، حجم پرونده های دادگستری، این قدر نگران کننده نبود. به هرحال، این اتفاق شوم موجب شد تا دوباره پدیده خشونت مورد واکاوی قرار گرفته و به ابعاد آن پرداخته شود.

تعریف

به طور خلاصه، خشونت عبارت است از هرگونه رفتار، نگرش، سیاست یا شرایط فیزیکی، احساسی، کلامی، نهادی، ساختاری یا روحی که دایره ی دید “ما” یا “دیگران” را محدود می کند، بر ما یا دیگران مسلط می شود و در نهایت هر دو را ویران می سازد.

خشونت های قابل مشاهده(مستقیم) در یک اجتماع، معلول خشونت فرهنگی و ساختاری آن جامعه است. خشونت مستقیم  به نوبه ی خود، خشونت فرهنگی و ساختاری را تشدید می کند و بر بسط و تعمیق آن تاثیر می گذارد. متاسفانه خشونت مستقیم، فیزیکی یا کلامی،  در همه جا مشاهده می شود اما این رفتار از ناکجاآباد سرچشمه نمی گیرد. بلکه در فرهنگ و ساختار جامعه ریشه دارد.

خشونت مستقیم

این نوع خشونت قسمت پیدای کوه یخ خشونت است. خشونت مستقیم به اشکال گوناگون صورت می گیرد. در شکل سنتی آن، از قدرت بدنی برای کشتن، شکنجه کردن، تجاوز به عنف و کتک کاری استفاده می شود. تحقیر یا زخم و نیش زبان، عموما به عنوان خشونت کلامی شناخته می شود. مطالعات صلح و جنگ دانشگاهی “جان گالتونگ” خشونت مستقیم را به عنوان اختلال قابل اجتناب در تامین نیازهای اساسی انسان یا زندگی او که منجر به ناتوانی یا سختی در دسترسی و برآورده شدن آنها می شود توصیف می کند. تهدید به استفاده از زور نیز به عنوان خشونت شناخته می شود.

تامین نیازهای اولیه ی  تمامی انسان ها، در کاهش میزان این نوع خشونت، تاثیر مستقیم دارد. بی تردید خشونت با خشونت زدوده نمی شود وخون با خون. البته عدالت در اجرای قانون، می تواند در کاهش جرایم آشکار موثر باشد اما برای پیش گیری از آنها باید خشونت ساختاری و فرهنگی را کاهش داد.

خشونت ساختاری

خشونت ساختاری به نحوه ی توزیع مزایای اجتماعی میان اعضای جامعه مرتبط است. این نوع خشونت، زمانی به وجود می آید که برخی گروه ها، اقوام، طبقات، جنسیت ها، فرضا یا اینکه واقعا از دیگران کالاها، منابع و فرصت های بیشتری برای زندگی کردن به دست می آورند و این برخورداری نابرابر به دلایل نظام های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مختلف که جوامع، دولت ها و جهان را اداره می کند شکل می گیرد. تمایل به تبعیض ممکن است به شکل آپارتاید یا در سطحی خرد تر مانند سنت ها یا سیاست هایی که برخی گروه ها را بر دیگران ترجیح می دهد نمودار شود. رانت خواری و اختلاس های کلان در نتیجه ی این نوع از خشونت شایع می شود.

راه حل رفع خشونت ساختاری، تاکید بر شایسته سالاری و رفع تبعیض در جامعه ی انسانی است. هیچ عضوی از اجتماع نسبت به اینکه یک مهندس نسبت به یک گارگر ساده از مزایای بیشتری برخوردار باشد معترض نیست. تبعیض و نابرابری زمانی به عنوان بی عدالتی زخ می نماید که افرادی با شرایط و توانایی های یکسان از فرصت های متفاوتی برای تامین نیازهای اساسی خود برخوردار باشند.

خشونت فرهنگی

خشونت فرهنگی عبارت است از نگرش و باورهای رایج که از کودکی یاد گرفته ایم و به طور روزانه در زندگی خود درباره ی قدرت و ضرورت استفاده از خشونت می آموزیم. ملاحظه کنید داستان های تاریخی چه شکوه مندانه جنگ ها و پیروزی های نظامی را به جای نافرمانی های بدون خشونت یا جشن های پیوند و همکاری مردم، ثبت و گزارش می کنند. تقریبا تمام فرهنگ ها متفق القول هستند کشتن یک شخص قتل است اما کشتن ده ها، صد ها یا هزاران نفر طی یک خشونت آشکار و اعلام شده جنگ نامیده می شود.

خشونت فرهنگی به آن دسته از نماد هایی از هستی ما اشاره می کند، {مانند مذهب و ایدئولوژی، زبان، هنر، علوم تجربی و غیر تجربی(منطق، ریاضی)}، که می تواندبرای تعدیل یا مشروعیت بخشیدن خشونت مستقیم یا ساختاری مورد استفاده قرار گیرد. ستاره ها، هلال ماه، پرچم ها، سرود های ملی و رژه های نظامی، تصاویر رهبران، سخنرانی های ملی گرایانه و.. همه عناصر فرهنگی محسوب می شوند. البته این عناصر بخشی از فرهنگ هستند نه همه ی آن.

تفاسیر مبهم و فرا قانونی از فرهنگ و باورهای دینی، مسبب بسیاری از خشونت های صورت گرفته در جامعه است.  شخصی که مشوق یک قاتل بالقوه است، همزمان که فریاد می زند قتل نفس جرم بزرگی است و ممکن است ثابت کند که در فرهنگ ما چنین اندیشه های بزرگی وجود دارد، با تفسیری متفاوت، قتل و خشونت را تائید می کند. در چنین صورتی نظام فرهنگی یک جامعه، ممکن است خشونت را تشویق کند زیرا هر کس به گمان خود آن را تفسیر و اجرا می کند. از طرف دیگر، غلبه ی این طرز فکر باعث شده است که برخی تصور کنند خشونت فرهنگی، نه تنها یک بخش و یا یک قسمتی کوچکی از فرهنگ جامعه است بلکه تمامی اجزاء و عناصر فرهنگی نیز نشات گرفته از آنند و به همین دلیل، برخی جوانان نآگاه را بر آن داشته به اسم پرهیز از خشونت به ادیان یا مکاتب دیگر که بعد رحمانیت آن تبلیغ می شود گرایش یابند.

برای رفع خشونت فرهنگی باید تحقیق های میدانی فراوانی انجام شود اما برای شروع می توانیم از این شروع کنیم که اگر عکس خشونت، عطوفت و دوستی است، نقطه ی مقابل خشونت فرهنگی، عطوفت فرهنگی است. مفهومی که بر مقبولیت و مشروعیت مدارا و دوستی، حتی با دشمنان تاکید می ورزد. اگر عناصر فراوان فرهنگی مرتبط با عشق، دوستی و مودت در یک فرهنگ مورد توجه قرار گرفته و برجسته شوند، به خودی خود بخش بزرگی از مشکلات خشونت فرهنگی در جامعه حل می شود و در نهایت از خشونت های کف خیابان کاسته خواهد شد.

علاوه براین، کلمات به کاربرده شده در یک فرهنگ و سخنرانی ها و همچنین دفعات تکرار آن، اهمیت یک مفهوم و معنا را بین مردم پیرو آن مشخص می کند. گفته می شود اسکیموها برای برف و عرب ها برای شتر حدودا چهارصد واژه ساخته اند. ما هم با تاسف برای غم و غصه و اندوه و مرگ کلمات کاربردی زیادی داریم و این کلمات مدام تکرار می شوند ولی، کلمات و عباراتی که متضمن زندگی و نشاط و شادی اند در بین ما رواج چندانی ندارد. کمتر اتفاق می افتد با هدف شاد بودن و خوشحال زیستن گرد هم آئیم. کمپین های شادی درمان درد جامعه ی تا خرخره غرق در خشونت ماست. باید به جای گرایش به خشونت، سیاست های اتخاذ کنیم که خشونت و نفرت را از فرهنگ ما بزداید.

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.