خشونت در نیشابور همچنان قربانی می گیرد

رضا مهرداد

روزنامه نگار و کارشناس ارشد علوم سیاسی/

قتل در روز مرخصی

3 ساعتی پس از غروب غمناک جمعه سوم دی ماه؛ علی که تازه از پادگان به مرخصی آمده بود تا در نبود پدر و مادر، در کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ چند روزی را آسوده بگذراند، از خانه ی پدر بزرگش، عزم رفتن به مرکز روستا را کرد. چهارراه مرکزی باغشن گچ، که گاه و بی گاه محل بگو مگو بوده است؛ این بار میزبان علی، رضا و چند تن از هم محلی ها و هم سن و سال ها می شود. رضا با چند تن از دوستانش با علی روبرو می شوند وگفتگوی کوتاهی بین آن ها صورت  می گیرد . این گفتگوی کوتاه در اندک زمانی به نزاع می  رسد، نزاع تندی که گویا زمینه یا زمینه های قبلی دارد و علی با گروه مقابل درگیر می شود.  خشونت لحظه به لحظه بیشتر می شود، پنجه بوکس، زنجیر و مشت، ابزار این دعواست. هر چند علی نیرومند به نظر می رسد اما قرار گرفتن او در برابر چند نفر عرصه را براو تنگ می کند. او که از هر طرف مورد هجوم قرار گرفته  است؛ وقتی پشتش به زمین می رسد و رضا را بالای سرش می بیند، گویاغرورش خدشه دارمی شود و در برابر ضربات متعدد مهاجمین طاقتش طاق می گردد. او برای رهایی از این وضعیت ؛ دست در جیب  می برد و چاقوی تیزی را که به همراه دارد از جیب خارج  و آن را به سوی رضا نشانه می رود. در آن شرایط سخت شاید خودش هم فکر نمی کرد که ممکن است  این شیء برنده شکافنده جسم و قلب انسانی باشد و برای لحظاتی بعد او به عنوان قاتل، حد اقل برای ساعتی ناچار به فرار به بیابان های تاریک اطراف روستا شود تا برای آخرین بار طعم آزادی را احساس کند.

رضا در اثر ضربات چاقوی علی نقش بر زمین می شود. همه از این وضعیت شوکه شده بودند. شاید کمتر کسی تصور می کرد یک گفتگوی ساده بین چند نفر جوان این گونه به سرعت صحنه ی قتلی فجیع را رقم زند. نتیجه این که امروز  رضا که جوانی ۱۹ ساله بود، زیر خروارها خاک آرمیده و علی هم حیران از این واقعه؛ در زندان به انتظار مجازات نشسته است، شاید  جسم او هم  در آینده ای نه چندان دور؛ سنگینی خروارها خاک را  احساس کند.

تحلیل خبر

جوانان ایرانی در معرض

ضحاک خشونت

شاید بتوان بر اساس افسانه های ایرانی؛ ضحاک مار دوش را نماد خشونت، ظلم و ستم دانست. ضحاکی که مغز جوانان را نشانه رفته بود و در نتیجه ی خشونت ضحاک، جامعه ی ایرانی به تباهی، سستی و ضعف رسید. امروز هم متاسفانه ویروس خشونت در جامعه ی ایرانی چونان «نام دیوانگان پراگنده» شده است، تا آن جا که آمار پرونده های نزاع و خشونت در محاکم دادگستری بالاترین آمار را به خود اختصاص داده است. در نیشابور نیز علی رغم  برخی برخوردهای مقطعی و موردی قضایی، همچون اعدام، هنوز وضعیت  خطرناک به نظر می رسد و تقریبا روزی نیست که خبری داغ  از وقوع  نزاع و رفتارهای خشن حتی  در محافل شادمانی و عروسی به گوش نرسد. بر همه ی ما و به ویژه مسئولین است که به سهم خود در شناخت علل و عوامل این پدیدیده ی خطرناک که می تواند چون گذشته اسباب ضعف و فترت ما را فراهم آورد؛ بکوشیم.

از آنجا که پدیده های اجتماعی تک علتی نیستند ؛ در بررسی چرایی گسترش خشونت، می توان به عوامل گوناگونی اشاره نمود:

الف: عوامل اجتماعی ا قتصادی

– طولانی شدن دوره ی گذار؛ ضعف آموزش

در جوامع سنتی همان گونه که از اسمش پیداست سنت ها، آداب و رسوم، ارزش ها،هنجارها و خانواده نقش مهمی در جامعه پذیری و کنترل اجتماعی «رعیت» دارند. در جوامع مدرن نظام آموزشی، گروه همسالان، قانون و رسانه های جمعی در تنظیم روابط و تربیت «شهروندان» بر اساس ارزش های جهانی نقش محوری دارند. لیکن در جوامع در حال گذار نه ارزش های سنتی و نه ساز وکارهای مدرن؛ هیچ کدام نمی توانند به طور کامل افراد را برای پذیرش نقش های اجتماعی آماده کنند و در کنترل رفتار موثر باشند. شاید بتوان گفت در این جوامع نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی حاکم است.

بیش از یکصد سال است که جامعه ایران تلاش می کند از «رحِم سنت» جدا شود و در دامن «مدرنیسم» قرار گیرد. بیش از چهار نسل است که جامعه ی ما این بلاتکلیفی را تجربه می کند. به نظر می رسد طولانی شدن دوره ی گذار، ضعف نهادهای سنتی و مدرن، ضعف آموزش به عنوان رکن مهم، نبود رسانه های مستقل و حرفه ای و از همه مهمتر ناتوانی در تربیت و آموزش افرادی که قانون را به عنوان میثاق زندگی جمعی در جوامع مدرن بپذیرند، جامعه ی ایرانی را «باری به هر جهت» و فاقد قطب نما برای حرکت به سوی مقصد بار آورده است.

-گسترش حاشیه نشینی و افزایش آسیب های اجتماعی

در تاریخ ایران همواره حاشیه بر متن غلبه داشته است. غلبه یافتن حاشیه بر متن( غلبه بیابانگردان بر شهرنشینان) از عوامل اصلی ویرانی شهرها وعقب ماندگی ایران بوده است. در حال حاضر هم توزیع نابرابر امکانات و فرصت های زندگی، نداشتن برنامه های جامع و مدیریت صحیح برای زندگی روستائیان ، موجب شده است که بیش از یازده میلیون ازجمعیت ایران درحاشیه ی شهرها زندگی کنند. با گسترش مهاجرت بی رویه از روستاها به شهر؛ جمعیت بلاتکلیف وفاقد ابتدایی ترین  نیازها(شغل،مسکن،بهداشت،آموزش) در حاشیه ی شهرها ساکن شده اند. این جمعیت سرگردان که احساس خوبی از وضعیت خود ندارد، همچون زبانه های آتش به همه جا سرک می کشد و مشکل می آفریند. افزایش طلاق، اعتیاد و شکل گیری باندهای خلاف کار از جمله پیامدهای گسترش حاشیه نشینی است. قاتل داستان ما هم فرزند طلاق است.

– فاصله ی طبقاتی

اقتصاد متکی بردلالی و رانت در ایران، زمینه را برای دست یابی برخی به منابع عظیم مالی فراهم کرده است. این نو کیسه ها ی صاحب مکنت که ازسابقه ی خانوادگی و رشد فرهنگی مناسبی برخوردار نیستند؛ با خودنمایی و به رخ کشیدن ثروت خود، به احساس کمبود و حقارت در جوانان طبقات فقیر دامن می زنند.

-پایین بودن آستانه ی تحمل مردم

آموزش و پرورش کنکور محور و رقابتی، ضعف آموزش مهارت های زندگی، مشکلات دامنه دار اقتصادی، افزایش فاصله ی طبقاتی و مهجور ماندن برنامه های نشاط آور فرهنگی، آستانه ی تحمل مردم ایران را همواره تحت تاثیر خود قرار داده است. علاوه براین مردم در مواجهه با مشکلات توان و تحمل حل مسئله را نیاموخته اند و در اندک زمانی برای حل مشکل خود به خشونت متوسل می شوند.

– حاکمیت تعصب و روح قبیله ای

علی رغم گذشت دهه ها از انقلاب مشروطه که هدف اول آن حاکمیت قانون بود هنوز هم فضای جامعه ما متاثر از روابط قومی-قبیله ای و تعصبات کور است. در قتل مورد نظر نقش این عامل پررنگ به نظر می رسد.

ب- عوامل فرهنگی

– بی توجهی به تفریح، ورزش و شادی

ایرانیان در دوره ی باستان مردمانی شاد و سرزنده بودند و شاید یکی از رازهای  اثرگذاری و مانگاری فرهنگ ایرانی نیز همین بوده است. در دوران پس از انقلاب به دلیل مشکلات فراوان و البته تاثیر برخی اندیشه های واپس گرا و مخالف با برخی نیازهای اولیه انسان از جمله موسیقی، تفریح و شادی؛ امکان لازم برای پرداختن به این نیازها فراهم نشد. واکنش جامعه ایران به این وضعیت، «سر در گریبان فرو بردن» بوده است. معنای این سخن این است که بیماری وحشتناک «افسردگی» بلای جان ایرانیان شده است. آمارها می گوید که از هر پنج ایرانی یک نفر افسرده است. انسان های افسرده چون بشکه های باروت، هر لحظه امکان انفجارشان هست. به راستی مخالفان شادی مردم به چه میزان در گسترش خشونت سهیم اند؟

– تغییر گفتمان متولیان دینی

چنانچه اشاره شد در جوامع سنتی اعتقادات دینی، مذهب و رهبران مذهبی نقش تعیین کننده ای در حل و فصل معضلات و مشکلات دارند. در جوامع در حال گذار که جامعه دچار تلاطم می شود نهاد دین می تواند چون لنگرگاهی مطمئن پناهگاه آسیب دیدگان و نیازمندان باشد. در ایران قبل از انقلاب روحانیت معظم این وظیفه را به خوبی انجام می داد. اما پس از پیروزی انقلاب و حضور روحانیون در قدرت؛ عمدتا گفتمان بسیاری از آنان از گفتمان «رحمت» به گفتمان «غلبه» نقل مکان کرد. تریبون های مختلف و موثر از جمله نمازجمعه، صدا و سیما و نهادهای رسمی که در اختیار روحانیت بود متاسفانه به تدریج مبلّغ خوانشی از اسلام شدند که کمتر رنگ و بوی گذشت، مهربانی و مودت، اخلاق و آزادگی دارد. به اعتقاد نگارنده این تغییر گفتمان تاثیر زیادی بر افراطی شدن فضای جامعه بر جای نهاده است .

ج: عوامل سیاسی – اداری و قضایی

در جوامع مدرن هر یک از امور جامعه اعم ازسیاست،اقتصاد، امور فرهنگی، اجتماعی، نظامی و… در مجرا و کانال خود جاری است و تقسیم کار صورت گرفته در این جوامع شفاف و ناظر بر رفع نیاز و مشکلات احتمالی مردم است. این وضعیت سبب روان چرخیدن «چرخ جامعه» و زندگی مردم شده است. به نظر می رسد جامعه ی ما با این وضعیت هنوز فاصله ی زیادی دارد.

– سیاست

سیاست با همه ی زمختی اش در جامعه ما در همه ی بخش ها در بدترین اشکالش در جریان است. محافل  دینی، کارخانه و کارگر، کشاورز و دامپرور، فرهنگ و هنر و رسانه ها در نبود احزاب فراگیر سیاسی؛ به سیاستِ منهای اخلاق مشغول هستند. بدزبانی، درشت گویی، دروغگویی، تهمت زدن، فحاشی کردن و خشونت کلامی از جانب کسانی که باید الگوی گذشت و اخلاق باشند، در همه جا در جریان است. آیا در چنین وضعیتی باید انتظار داشت جوانان که سراسر انرژی هستند، مبادی اخلاق و مهربانی باشند؟

– نظام اداری

سیستم اداری ما پویا  و کارکنان اداری ما آموزش دیده و با انگیزه نیستند. مردمی که برای حل مشکلات خود به ادارات مراجعه می کنند، در بازگشت عمدتا عصبی تر، نگران تر و ناامید تر به نظر می رسند. ادارات ما نه تنها باری از دوش مردم برنمی دارند که  معمولا بارهایی بر دوش و روان مردم می افزایند. علاوه براین برخی ادارات و دستگاه هایی که با امور مالی سر و کار دارند، با نادیده گرفتن قوانین، در توزیع نابرابر ثروت و ایجاد ناکامی و فقر نقش مضاعف ایفا می کنند.

– سیستم قضایی

در جوامع توسعه یافته دستگاه قضایی مستقل و کارآمد؛ وظیفه حل و فصل اختلافات و مشکلات مردم و کاستن تنش از زندگی آنان را بر عهده دارد. در این جوامع دستگاه قضا امید شاکی و متشاکی است. به نظر می رسد دستگاه قضایی ما که به دلایل اشاره شده و نشده، با حجم زیادی از پرونده های ورودی مواجه است؛ تا رسیدن به این مرحله فاصله ی زیادی دارد. چرا که عمدتا نه شاکی و نه متشاکی انتظار حل و فصل مشکل شان را حد اقل در کوتاه مدت ندارند.

به این ترتیب دستگاه قضا که باید پناهگاه و خانه ی امید مراجعان باشد علی رغم تلاش همه ی دست اندرکاران، در بسیاری موارد خود تبدیل به عاملی برای تولید نارضایتی، ناراحتی و عصبانیت شده است و مراجعان درمان درد خودشان را به شیوه ی دیگری می آزمایند که شاید نتیجه اش گسترش خشونت باشد.

به نظر می رسد برای محو اشکال خشونت، به ویژه از میان جوانان، فارغ از برخورد های موردی و تصمیمات مقطعی، نیازمند عزمی همگانی و بررسی و مطالعات اجتماعی برای کاستن از بار خشونتی باشیم که هر روز می تواند عرصه ای از عرصه های اجتماعی و عمومی را درگیر آثار زیان بار خود کند.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.