خشونت و خودکشی یا مرگ مهربانی : تعدیل خشونت با تزریق امید، شادی و مهربانی

حبیب اله قربانی

کارشناس ارشد مطالعات جهان

 

KhodKoshi-6«هنوز زنده ام!؟» این جمله ای بود که پسر ۲۴ ساله پس از خوردن ۱۰۰ قرص و در سومین بار خودکشی، همزمان با گشودن چشم های زیبایش، به دوستش می گفت. در روزهای عید نوروز و در منزل یکی از بستگان، با او آشنا شدم. می گفت می خواهد به دنبال معنای زندگی باشد. زندگی مادی برایش لذت بخش نیست. از اینکه مردم این گونه غرق هواهای نفسانی و امیال به گفته ی او، حیوانی خود بودند، دلخور بود. تا کنون پاسخ هیچ مشاور و روانشناسی نتوانسته بود قانعش کند که زندگی را دوست بدارد. او هنوز می خواهد جواب سوالاتش را بیابد یا…!؟

اگرچه خوشبختانه بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط احمد شجاعی، رئیس پزشک قانونی کشور، در سال ۹۴ آمار خودکشی نسبت به سال قبل کاهش یافته است و ایران از این نظر در رتبه بندی سازمان بهداشت جهانی وضعیت نامطلوبی ندارد، اما باید یادآوری شود هرچند آمار خودکشی در ایران نسبت به متوسط جهانی نگران کننده نیست ولی نسبت به دوران دفاع مقدس، چندین برابر شده است و توجه جدی مسئولین و مردم نسبت به آن ضرورت انکار ناپذیر جامعه ی امروز ایران است.

امروزه دسترسی مردم به اینترنت و گردش سریع اطلاعات در فضای مجازی باعث شده است تا اخبار کم و بیش موثق خودکشی در جامعه به سرعت منتشر شده و افکار عمومی را ملتهب کند. حساسیت افکار عمومی نسبت به مقوله ی خودکشی موجب نشر تکراری اخبار مربوط به آن می شود که اگر به صورت علمی به مردم شناخت و آگاهی داده نشود؛ ممکن است بر جامعه اثر منفی داشته باشد. به نظر می رسد رشد آگاهی و شناخت علمی مردم راجع به پدیده ی خودکشی می تواند نحوه ی تعامل اجتماعی انسان ها را بهبود بخشیده و در کاهش آمار آن موثر باشد.

برخی از منظر روانشناسی به مقوله ی خودکش توجه می کنند. به اعتقاد روانشناسان، خودکشی، رفتاری عمدی است که در آن پرخاشگری و خشونت، به جای دیگری به سوی خود فرد هدایت می شود. بر این اساس عوامل مختلفی از جمله علل عاطفی(شکست در زندگی و عشق) و بیماری ها روانی (افسردگی و…) می تواند منجر به خشونت علیه خود شود. بر اساس تعریف مرکز مطالعات انستیتو ملی بهداشت آمریکا، خودکشی عبارت: از تلاشی آگاهانه است که به منظور خاتمه دادن به زندگی شخص توسط خودش صورت می گیرد و می تواند این تلاش به خودکشی موفق منجر گردد یا فقط به شکل احساسی در فرد بماند.

در کنار دیدگاه های روانشناختی، بررسی خودکشی بر اساس یافته های جامعه شناسان از اهمیت بیشتری برخوردار است. مهمترین نظریه ی جامعه شناسانه درباره ی خودکشی که هنوز هم اعتبار علمی دارد،  به «امیل دورکیم» جامعه شناس فرانسوی تعلق دارد. «احساس یا عدم احساس تعلق گروهی»، محور نظریات دورکیم درباره ی خودکشی است. بر اساس این دیدگاه، اعتدال در «احساس تعلق»، شفا بخش ترین نوع «انسجام گروهی» است که آسیب اجتماعی خودکشی را بهبود می بخشد. وقتی احساس تعلق از حد طبیعی خود بیشتر می شود، خودکشی «دگرخواهانه» افزایش پیدا می کند. حملات تروریستی انتحاری نمونه ای از خودکشی دگرخواهانه است. سنت «ساتی» در هند  نیز در همین دسته بندی قرار دارد. بر اساس این سنت، زنان بیوه ی  هندو در مراسم سوزاندن شوهرشان، خود را به انبوه خرمن آتشی می انداختند که جسد شوهر در آن می سوخت.

نوع دیگر خودکشی که در نظریات دورکیم مشاهد می شود، خودکشی «قدر گرایانه» است. این نوع خودکشی در جوامع در حال گذار بیشتر قابل رؤیت است. به نظر می رسد، مورد پسر ۲۵ ساله ی ابتدای یادداشت، در این مقوله جای می گیرد. این نوع خودکشی زمانی افزایش می یابد که افراد احساس کنند گروهی که به آن تعلق دارند و با آن کنش های متقابل معنا داری داشته اند (مانند گروه های مذهبی) رو به نابودی است. احساس پاک و طبیعت معصوم کودکان، به شدت تحت تاثیر آرمان ها و آرزوهایی قرار می گیرد که به آنها آموزش داده می شود. وقتی این افراد به سن بلوغ می رسند، در برخورد با واقعیات سخت و بی رحم، به یکباره کعبه ی آمال و آرزوهای شان فرو می ریزد. در نتیجه ممکن است منزوی شده و گاه به خودکشی دست بزنند.

اما به نظر دورکیم، مهمترین نوع خودکشی، زمانی رخ می دهد که «احساس تعلق گروهی» به کم ترین درجه، تنزل یابد. کاهش انسجام و احساس تعلق گروهی باعث رواج «خودکشی خودخواهانه» در جامعه می شود. در خودکشی خودخواهانه، منافع فرد با تمام یا بخشی از جامعه در تضاد است. البته باید توجه داشت که خودکشی شاید آخرین مرحله از «فرایند کاهش انسجام» گروهی باشد. وقتی انسجام اجتماعی کاهش می یابد، منافع فردی و گروهی بر منافع ملی ترجیح پیدا می کند. «مسئولیت پذیری» و توجه به هم نوع در بین مسئولین، ثروتمندان و فامیل، حتی خواهر و برادران، اهمیت خود را از دست می دهد. در این نوع جوامع خودخواهی به شکل حیرت آوری افزایش می یابد. در نتیجه ی خودخواهی و اینکه کسی به «بازی برد- برد اجتماعی» فکر نمی کند، «مهربانی» می میرد و برعکس«خشونت» و تضاد بر رفتار اجتماعی حاکم می شود.

همه می دانیم که هماهنگی و تضاد یا مهربانی و خشونت، دو روی سکه ی زندگی اجتماعی اند، و هر دو برای پیشرفت و تکامل اجتماعی ضروری هستند. لیکن زمانی که خشونت، وجه غالب زندگی اجتماعی باشد، به تدریج نظر «توماس هابز»، فیلسوف انگلیسی، دایر بر« گرگ انسان بودن انسان» جامه ی واقعیت می پوشد. مسئولیت پذیری اجتماعی رنگ می بازد. در گیر و دار نبرد بر سر کسب مزایای اجتماعی ثروت، قدرت و احترام، ضعفا «خاکستر نشین» می شوند. واکنش معمولی به خشونتی که منجر به محرومیت می شود، خشم و نفرت است. غم انگیزانه، اقشار ضعیف، در بازشناسی عاملان بدبختی خود دچار اشتباه می شوند و گاه خود را مقصر می یابند و خشونت را علیه خود به کار می برند. اعتیاد، افسردگی، خشونت علیه خود، خودکشی و بسیاری از آسیب های دیگر، نتیجه ی مستقیم زخم خشونت هایی است که اجتماع بر پیکر افراد وارد کرده است.

با توجه به دستور حیات بخش قرآن کریم که نجات جان یک انسان را مساوی با نجات جان همه ی مردم می داند، تردید نیست که برای کمک بیشتر به هم نوعان، مسئولیت پذیری اجتماعی از طریق سیاست های مناسب باید افزایش یابد و شرایط برای مهربان بودن مردم نسبت به هم مهیا شود. بر اساس آمار اعلام شده، بیشتر خودکشی ها در ایران، از سمت مردان مجرد به سوی متاهلین تغییر یافته است. فشارهای اقتصادی کمر شکن از سویی و بی توجهی مسئولین و تصمیم گیران نظام اجتماعی نسبت به الزامات این شرایط سخت از سوی دیگر، به کاهش آستانه ی تحمل و افزایش خشونت و خودکشی در اجتماع دامن زده است. متاسفانه در جوامع در حال گذار، افراد و گروه های محدودی هستند که در صورت دسترسی به منابع قدرت و ثروت به دلیل اینکه منافع خود را در تضاد با مردم می بینند، شرایط زندگی و نیازهای عموم مردم را نادیده می گیرند و برای تراکم بیشتر ثروت و قدرت، استراتژی خشونت را بر می گزینند، در حالی که برای تعدیل خشونت های جاری، تزریق امید، شادی و مهربانی به بدنه ی جامعه حیاتی است.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.