خشت مالِ نو آور

مقاله

رحمت ا… برمکی

رنگ و بوی بهاربا سخنش .

خود او زاده ی زمستان بود .

10شاعرخشت مال نیشابور، که چندی همدم گُل بود و دستانش هماره در گِل

اینک منتقدان بهار، نیشابوررا درسخنش می جویند

بسیار به جا خواهد بود اگر همشهریان صاحب نظر با یاد کرد و نقد آثار هنری و فرهنگی این خاک هنرخیز، گردونه ی اندیشه وهنررا به پیش ببرند وآثارهنری –فرهنگی آن را، نقد و معرفی کنند.

 

 

 

 

نگاهی به شعریغما نیشابوری:

بحث را به حول و قوه الهی از زنده یاد حیدر یغمای نیشابوری با چند بیت از سروده هایش آغاز می کنم.

– به شعر تازه گراییم زین بهار امسال

بهار می رسد از راه، غیر پار امسال

-ز بعد این همه اشعار دل نشینم باز

نشینم و غزل تازه برگزینم باز

-نیستم طوطی که تعلیم سخن گیرم ز کس

درّ شعر من ز حلقوم است، از منقار نیست

-مگر خلق نو می آید ز دنیای نوی یغما!

که از این خلق و دهر کهنه، کاری بر نمی خیزد

غزل تازه، شعرتازه، شعرنو، غزل،نوجویی و نوآوری در دایره ی واژگانی مفاهیمی از این دست، ما را به چه چیزی رهنمون خواهد کرد؟

در حافظه ی تاریخی – ادبی ما، در ذهن و ضمیر ما به هر آنچه نو و تازه گفته می شود گویی در جدال با سنت و کهنه رو در رو قرار می گیرد.

این رویاروییِ غلط، از آنجا ناشی شده است که خواسته ایم نو و نوآوری را  تنها در شعر نیمایی، آزاد و یا سپید جستجو کنیم.

آیا هر آنچه تازه و تقلیدی و تکراری نیست، تصاویری بکر، اتفاقی، نه از پیش تعیین شده، اگر در فرم شعر سنتی ما، مثل غزل یا قصیده قرار گیرد باید شعرکهنه بخوانیمش؟ و یا اگر حرف هایی تقلیدی و تکراری، تصاویری از پیش تعیین شده بی آنکه نگاهی تازه در بر داشته باشد به صرف آنکه در فرم شعر آزاد و سپید آمده است باید شعر نو بنامیمش؟

نمی بایست نوآوری های حیدر یغمای نیشابوری که به شیوه گذشتگان شعر می سروده و همانطور که می دانیم (مهم ترین اصل آن وزن و قافیه) بوده است،را از نظر دور داشت و مهر کهنه بر آن زد.

بنابراین صاحب این قلم در صدد آن است که با استفاده از کتب ادبی و تحلیلی، که نظریه های شعر معاصر را در بر دارد و با طرح چند موضوع به بررسی نوآوری های زنده یاد حیدر یغما بپردازد.

پیش از ورود به بحث، این نکته را یادآور می شوم که چنانچه نامی از پیشینیان یا شعری از آنان آورده می شود، قصد هیچ گونه مقایسه ای در میان نبوده است زیرا همه بزرگان و مفاخر ادبی ما پشتوانه های قوی و  غنی ادبیات این سرزمین می باشند و همانطور که می دانیم هر شاعر محصول زمان وزمانه ی خودش می باشد.

موضوع اول:

در کتاب (طلا در مس- جلد یک) اثر استاد رضا براهنی صفحه ۲۹۴ زیر عنوان «شکل بد – شکل خوب» آمده است:  در شعر کهن، تکوین تصویر در یک بیت صورت می گرفت، در هر بیت یک یا دو تصویر ارائه می شد و تکوین پیدا می کرد، گاهی این تصویر به یکی دو بیت دیگر تجاوز می کرد، ولی معمولاً به دلیل «بیت پرستی» قدما و به دلیل وجود قافیه ای محدود کننده، تصویر یک بیت به بیت دیگر منتقل نمی شد و یا در صورت انتقال به بیت دیگر در آن تکوین خود را به اوج می رساند و پایان می پذیرفت.

تا آنجا که استاد براهنی ادامه می دهد:  … و بعدها مکتب هندی، شعر را کاملاً به صورت «شاه بیت سازی» در می آورد. شعر گذشته ی  فارسی، شعر «آن بیت را تکرار بفرمایید» است.  با توجه به آنچه که از کتاب مذکور آورده شد، غزلی را در سالیان گذشته از شیخ فرید الدین عطار نیشابوری مشاهده کردم با ردیف عشق که مطلع آن: ای لب تو نگین خاتم عشق/ روی تو آفتاب عالم عشق/ و بیت پایانی: جان آن را که زخم عشق رسید/ خستگی بیش شد ز مرهم عشق/ که بدون در نظر گرفتن واژه عشق که به عنوان ردیف آمده است در سه جای دیگر موضوع عشق و عاشقی، در ابیات دیگر نشان داده شده است.

اما سال گذشته که تصاویر شعری زنده یاد یغما را بررسی می کردم با غزلی که ردیف آن عشق می باشد برخورد نمودم با مطلع آغازین: آیا چه شد که زان همه فریادهای عشق/ از یک دهن بلند نگردد صدای عشق/ و بیت پایانی: باشد که از دعای دل از کف نهادگان/ روزی به احتزاز درآید لوای عشق/ که بدون در نظر گرفتن ردیف در شش جای دیگر موضوع عشق در ابیات  دیگر تسری یافته است.

حالا تکلیف غزل یغما با در نظر گرفتن آن نظریه چه خواهدشد ؟

تنها نتیجه ی  قابل استنباط این است که بپذیریم طبق همان نظریه غزل زنده یاد یغما با غزل پیشینیان متفاوت است.

شاید شما دنبال شاهد مثال دیگری باشید که موضوع و مضمون اصلی غزل به صورت ردیف نیامده باشد، به شما غزلی دیگر را که موضوع اصلی آن (سخن سرایی و شعر) است نشان می دهم.

غزلی با مطلع: سخن سرودن بعضی، به مرده جان بدهد/ ز بعض دیگر شان بوی مردگان بدهد/ و بیت آخر: آن که شعر ز یغما گرفت،  نوشش باد/ به شرط آن که به دل داده ها نشان بدهد/ در این غزل که هفت بیت می باشد یغما موضوع سخن و شعر را در هفت مورد به کار برده است.

از این دست بدایع در سروده های زنده یاد به وفور دیده می شود و این قلم قصد دارد که آن را به دل داده ها نشان بدهد.

من شاعر بدیعه سرایم که این گروه / حرفم غلط شنیده، دهانم گرفته اند/ بنوشته ام غزل به زبان های بی شمار/ ناخوانده ها، به عیب زبانم گرفته اند/  در شاخسار شعر، هَزار جهانی ام/ صیادهای دهر، نشانم گرفته اند/ این نکته را هم بگویم، وقتی موضوعات این بحث را با یکی از ادیبان مطرح کردم، سری تکان داد و گفت: موضوعات خوبی است اما مواظب باشید که «افراد را بیش از حد بزرگ نکنید» حرفش برایم جالب بود و درد آور. در پاسخش گفتم من قصد بیش از حد بزرگ کردن زنده یاد را ندارم، اما شما آقای ادیب نکته سنج!! بزرگی معمولش را به دیگران نشان بدهید و این پاسخ را اینجا به او می دهم ،که چه من و شما بخواهیم و چه نخواهیم او بزرگ است و پیش تر از این ها برای ما سروده است:

وسعت گیتی تو را خوش ای حریص دهر دون/ ما بزرگیم و نمی گنجیم در این غارها/   جامه زیبا، به اندام تو می زیبد، که من/ این کفن را بر تن خود پاره کردم بارها/   درّ معنی، جا نمی گیرد به عقل تنگدل/ آفتاب اندر فلک چرخد، نه در پندارها/  آقای بیش از حد بزرگش نکنید!می دانید که چه کسانی را بیش از حد بزگ کرده اند؟ بعضی از مفاخر ادبی ما را از ما جدا کرده اید، برده اید در آسمان ها و چهره شان را با هاله ای از نور پوشانده اید که دیگر دست رسی به آنها برای ما سخت شده است، جرأت نقد یک غزل و یا حتی به چالش کشیدن چند بیتش را نداریم، بی درنگ با چوب دستی اینها رمز و راز عرفان است، این فلان ابن فلان است و یا اینکه این چنین است و چنان است بر سر مان می کوبید، شما که به رمزگشایی علاقه وافر دارید رمز این ابیات را هم بگشایید.

یک مرغ قدسی یم، که از آن قدسیان نیم/ یک جسم خاکی یم، که از این خاک دان نیم/

اندر آنم که بگیرم قلم و برگیرم/ بی اجازت ز کسی پرده ز اسراری چند/

مگر از ساغر روز ازل یک جرعه بخشندت/ وگرنه شور عشق از باده خوردن بر نمی خیزد/   زبان دیگری یم هست، کو زبان فهمی/ که تا بیان کنم اسرار شام اسرا را/

آن صورت چون قرص مه و خال سیاه / اسرار نهانم همه را ظاهر کرد/

بر سر هوس، تاج جهان داری شان نیست/ عریان بدنانی که به چشم تو فقیرند/

پیرهن را با بدن هر لحظه آتش می زنم/ گر بریزد گرد وخاک فقر از دامان من/  بیایید «پرده ز اسرار» «ساغر روز ازل»، «اسرار شام اسرا»، «اسرار نهان» را بگذارید برای بعد، تنها همان فقر را طبق ملاک های (قواعد العرفاء و آداب الشعراء) معنا کنید.

چرا فکر می کنید این رمز و رازها جزء ملک لا یملک دیگران است و یغما و شاعران این زمان و قرن حاضر سهمی از آن ندارند، حتماً طبق آن ترفند قدیمی می گویید: این فقر با آن فقر متفاوت است.

آیا سحری که یغما بارها در سروده هایش از آن یاد کرده با آن سحر (دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند)نیز متفاوت است؟

در خزانه اسرار سینه را یغما/ ببند، تا به سحرگاه افتتاح کتاب/

مکان طالع خورشید کلبه یغماست/ ز خاک پای تو، ای کاش هر سحر آیی/

این تصویر زیبای پر رمز و راز را هم بشنو ای آقای ادیب نکته سنج!!

سحر، آب طلایی رنگ کوی چشمه خاور/ غبار شرک می شوید ز فکر دیر باورها/

عجب اسرار افشا می کنی یغما؛ دهانت را / حواله می دهم بر بوس لعل حور منظرها/

و اما آخرین پرسش، چگونه است که کنار آب رکن آباد و گل گشت مصّلی و نسیم خوش آن سامان، یکی را می شود، در ظلمت شب آب حیاتش بدهند، اما یغمای خسته را که کار طاقت فرسای روز،توانش را بریده است و شب ها به جای استراحت به بیابان های اطراف شهر می رفته:

در بیابان های نیشابور در یلدای شب/ پرتو روی تو را می جویم از دل های شب

یغما آنجاچه می کرده است؟ چرا همراه ستارگان شب گرد، پا به پای شب راه می رفته؟

ایمن از تهدید سنگ انداز ها شد پیکرم/ تا به رویم باز شد یک روزن از درهای شب

این روزنه ای که در شب بر روی یغما باز شده است، آیا نمی تواند همان (و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند) باشد؟

ما بسیار خوانده ایم که: (رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند/ بنگر که تا چه حدّست طیران آدمّیت/ طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت/ به در آی تا ببینی طیران آدمّیت/ )

آیا نمی توانیم همین معانی را در سروده های یغما در یابیم؟

شهاب وار شدم پرده های خضرا را/ شبی که سیر و سفر کردم آسمان ها را /

جهان ز سیر من اندر شگفت و من به شگفت/ که جای گام زدن تا کجاست دانا را!/

آیه بر خاک فرود آمد و احمد بر عرش/ آدمی رفته ز قرآن مبین بالاتر/

این نکته را هم بدانید که در نگاه حیدر یغما هر پروازی را هم که صورت بگیرد به دست خداست.

بنابراین از نظر او:

آن نظر تنگی که اندر من نمی بیند هنر/ با خبر از دفتر تقسیم در آغاز نیست/

چون مهار رفعت اندر دست ما و توست/ آدمی از آسمان گر بگذرد اعجاز نیست/

ادامه دارد….

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.