خشت مالِ نوآور

رحمت ا… برمکی

10موضوع سوم: پیش از ورود به این بحث به تعریف «تشخیص» در شعر فارسی از کتاب (بیان و معانی) دکتر سیروس شمیسا صفحه ۶۴ مراجعه می کنیم:

… در استعاره مکنیه تخییلیه، مشبه به که ذکر نمی شود در غالب موارد انسان است: دست روزگار.

غربیان به این نوع Personification  (پرسونیفیکیشن) می گویند که در عربی و فارسی به تشخیص ترجمه شده است و می توان به آن (انسانوارگی یا استعاره انسان مدار یا انسانواره یا جان دار پنداری یا جان دارانگاری) و نظایر آن نیز گفت.

در کتاب (گونه های نوآوری در شعر معاصر ایران) اثر دکتر حسن کاووس لی «انتشارات ثالث – ۱۳۸۳» که در صفحه ۲۸۹ زیر عنوان تصویر زمان به این موضوع در شعر معاصر پرداخته است و نمونه هایی از تصویرسازی های هنری شاعران امروز را بازنمایی کرده است:

نمونه هایی از تصویرسازی های هنری شاعران امروز را بازنمایی می کنیم تا مفهوم نواندیشی در صور خیال را باز نموده باشیم.

و در ادامه چند تصویر از شب در شعر، شاعران معاصر را نمونه می آورد و در تحلیل شعر فروغ فرخ زاد از مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، این تصویر را انتخاب می کند:

– زمان گذشت/ زمان گذشت و شب روی شاخه های لخت اقاقی افتاد/ شب پشت شیشه های پنجره سر می خورد/

و در تحلیل شعر آورده است:  در تصویر بالا، شب همچون موجودی جان دار، پشت پنجره سر می خورد…

به سروده های حیدر یغما که دقت می کنیم، از نگاه زنده یاد هیچ چیز یا پدیده ای بی جان نیست.

رقصیدن می، برخاستن جام، رقص گلاب، شراب، شهاب  و مواردی از این  گونه بسیار است. شب در شعر یغما از این قاعده مستنثی نیست، شبی که پا دارد و راه می رود، یغما با او حرف می زند و درد و دل می کند، آه و ناله اش را بر چهره او می نشاند در غزلی با مطلع:

در بیابا نهای نیشابور، در یلدای شب/ پرتو روی تو را می جویم از دل های شب

البته این را می دانید که جاندار پنداری ها در سروده های شاعران پارسی زبان از  دیرباز بوده است، اما شاعران نوگرا بانگاه امروزین خود،که با نگاه شاعران کلاسیک ما متفاوت بوده است، تصویرهایی تازه به کمک تشخیص خلق نموده اند. یغما نیز در غزلی که از کارهای کم نظیر در تصویرپردازی است. از کوچه ای سخن می گوید که استعاره انسان مداری اش را با ترکیب واژگانیِ جان کوچه، دهان کوچه، گمان و بیان کوچه از درد عشق جان سوزی می گوید که در استخوان ِ کوچه می پیچد و ناله جان سوزش را از دهان کوچه به گوش ستاره  ی پروین می رساند، او عاشق دلسوخته ای ست که اگر شب تا سحر سنگش بزنند هراسی به دلش راه نمی یابد.

و اما شب را باید در سروده های یغما به عنوان نماد و از منظر نمادگرایی به آن نگاه کرد. پیش از آرودن سروده های مربوط به این نماد به این نکته از کتاب «فرهنگ نمادها» ترجمه و تحقیق خانم سودابه فضایلی – جلد چهارم صفحه ۳۰ توجه فرمایید:( در یزدان شناسی عرفانی، شب نماد غیبت کامل آگاهی معین، یعنی آگاهی تحلیل پذیر و قابل بیان است و بیش از آن نشانه فقدان هر گونه امر بدیهی و حمایت های روانی است.

شب در ارتباط مفاهیمی چون تاریکی به معنای خلوص در هوش و خرداست، در ارتباط با مفهومی چون خلأ و تنگ دستی، به معنای خلوص خا طره است. )

شب از این منظر:

شب سحر گردید و من اندر میان کوچه ها/ می زنم از سوز دل، آتش به جان کوچه ها

شب است و جای گزیدم کنار جوی آب/ صفای آب زیادم ر بود باده ی ناب

مگر گم گشت خورشید فلک در باختر امشب/ که روزم زود شب گردید و دیر آمد سحر امشب

قلم اندر کف و با حالت زارم همه شب/ رقم عشق تو بر صفحه گذارم همه شب

باز امشب یاد چشم مست تو در جام من/ زهر می ریزد به جای باده از مینای شب

آن که عاشق شد تو را از سنگ بارانش چه باک؟ / گر شود شب تا سحر، سنگ نشان کوچه ها

کدامین شب تو را یغما! نمی سوزد دل از غم ها/ همه شب سوزدم، اما ز هر شب بیشتر، امشب

مدح سیمای تو را دارم به زبان در همه حال/ گر که بر مه رسد از سینه شرارم امشب

چه باشد ار غم هجران ما کنی درمان/ ز بعد این همه محنت، طبیب وار امشب

چون از «تشخیص» در شعر یغما سخن به میان آمد، از پارادوکس های (متناقض نما) او در سروده هایش نیز حرفی به میان می آوریم تا قدرت تخیل او و تصویرپردازهای درخشانی که از کاربرد زیبای متناقض نما هاناشی شده است نمودی شایسته بیابد .

«کویرچ» نظریه پرداز فرمالیسم ادبی در خصوص پارادوکس می گوید:  قوه تخیل شاعر، خود را در قالب سازش در اضداد اثر ادبی به منصه ی  ظهور می رساند و جذابیت  اثر ادبی نیز به همین خاطر است . چند نمونه از متناقض نما در سروده های حیدر یغما:

«کافر مسلمان»

فاقد از دین و فارغ ازدنیا/ کافر مطلق و مسلمان بود

(آلوده ی پاک)

رنگ آلودگی دامانش/ برملا بود و پاک دامان بود

(گریه با نشاط) (خنده – گریه)

خنده اش در دهان و گریه کنان/ گریه اش با نشاط و خندان بود

(جسم خا کی که از خاک نیست)

یک مرغ قدسی ام، که از آن قدسیان نیم/ یک جسم خاکی ام که از این خاک دان نیم

(فریاد بی صدا)

بی تکان زبان و بی فریاد/ هر چه بشنیده بود پاسخ داد

(جهلی که ارشاد می کند)

مرا نصیحت دانش مکن، که عاشق را/ جنون و کج روی و جهل می کند ارشاد

در مجموعه  ی «شاعر خشتمال» اثر ارزنده  ی استاد جواد محقق نیشابوری صفحه ۱۶ این گونه آمده است:

در اشعار یغما، کوه و بیابان و دشت و شب، ویرانه و خرابه بسامدبالایی دارد و شعر او در بیان چنین فضاهایی لطافت ویژه ای می گیرد، خصوصاً وقتی که او معماری کلام نمی کند بلکه خودرا می سراید و چنین تصاویری از بارزترین مشخصه های شعر و در عین حال موفق ترین آنها در آثار حیدر یغماست.

من با اجازه استاد گرانقدر این نکته را اضافه کنم که یکی از موارد نوآوری را که می توان به آن اشاره داشت، نگاه  تازه ای ست که از درون شعر به طبیعت و پدیده های آن صورت می گیرد که این نگاه پویا با برقراری رابطه های تازه، ایماژهای خود را نشان می دهند.

در بیتی در یکی از سروده های یغما دیدم که به تصویری از ضبط امواج فضا پرداخته است که اگر بتوان امواج فضا را ضبط کرد، سراسر بانگ عشاق است. غزل با مطلع آغازین

دلا از ما بگو باد صبا را/ که گوید عاشقان بعد ما را

و بیت پایانی:

سراسر بانگ  عشاق است یغما/ کنی گر ضبط،  امواج فضا را

جالب است بدانید که صدای فضا و کائنات توسط ناسا منتشر شده است.  صدای فضا و صدای کائنات که عمیق، رازآلود و شبیه چهچهه پرندگان است توسط ناسا منتشر شد.

وقت آن نرسیده تا با محکِ «چشم ها را باید شست/ جور دیگر باید دید» به نقد ادبیات بپردازیم، ذهن به  غلط تربیت شده را که  هنگام گوش کردن به شعر یا دیدن یک شعر تنها به دنبال گرفتن ایرادی حتی اندک می گردد که موقع خواندن یا گوش دادن به تنها چیزی که اندیشه نمی کند، نگاه شاعر است، را درمان کنیم.

بیایید در فضای امروز قدم زدن اما روی برگردانده و تنها پشت سر دیدن ها را اصلاح کنیم.

دلبستگی های شدید به پیشینیان ما را از پرداختن به اکنونیان دور ساخته است، این چتری که بالای سرمان قرارد اده ایم و با سبک و سنگین کردن های بیهوده و سبک، که چه کسی بزرگ است؟ چه کسی بزرگتر؟ کوچک وکوچکتر دست برداریم، یادمان باشد هر شاعر محصول زمان و زمانه خودش می باشد.

اگر قرار بود که آنها که در سبک خراسانی زیسته اند تنها به گذشتگانش چشم بدوزند که سبک خراسانی متولد نمی شد، همینطور آنها که در سبک عراقی سیر می کرده اند، اگر تنها به شاعران سبک پیشین دلبسته بودند که سبک عراقی پا به عرصه وجود نمی گذاشت، هر دوره هر شاعر محصول نگاه تازه ی دوره و زمانه ای ست که با تغییر جهان،حاصل شده است. این چتر را ببندید که در همه فصول بالای سرتان گرفته اید و مثل بختک افتاده است بر فضای ادبیات امروز این مرز و بوم. چترها را باید بست/ زیر باران باید رفت/ فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.- سهراب سپهری

باقی این غزل را ای مطرب ظریف/ زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.