خالق خلوت خیام

حجت حسن ناظر

12پدر پیکر تراشی معاصر ایران زنده نام استاد ابوالحسن خان صدیقی

 ۱۳ مهر ۱۲۷۳- ۲۰ آذر ۱۳۷۴

به بهانه ی بزرگداشت روز ملی حکیم عمر خیام، نیشابور

«دنیا بداند من خالق مجسمه ی فردوسی، ابوالحسن خان صدیقی را میکل آنژ شرق شناختم، میکل آنژ بار دیگر در مشرق زمین زاده شده است.»

«گوستینوس آمروزی» مجسمه ساز ایتالیایی

صد پاییز زیست با ۸۳ مجسمه، آخرین مجسمه نقش برجسته ی سنگ مرمر کمال الملک در نیشابور و نیم تنه ی حکیم عمر خیام، نیشابور ۱۳۴۷، جنگ هنرورزانه با سنگ بیش از ۷ دهه، نبردی فرساینده، چه مقاومتی و چه لجاجنی، خمید اما قامت بشکوه خیام ایرانی را برای اقامت در همیشه تاریخ به یادگار گذاشت، یک سال تمام فقط خیام خوانی نمود، وه که چه خلوتی حکیمانه با حکیم افلاک پیما، سراپای وجودی که تفکر شده بود، سالی که مونس عمر خیام شد و چه آفرید، این تنها و تنها توان یک عاشق است، مگر می شود مقام رندی را در سنگ جان بخشید؟ با ساخت مجسمه ی خیام در سیمای بزرگ مجسمه ساز مشرق زمین ثبت شد، اما ای وای بر ما که دانشگاه تهران با مواجبی ناچیز بازنشسته اش نمود، ای دریغ از هنرمند نادره کاری در مقیاس جهانی و بین المللی که خانه نشین شد و مدعیان هنرمند نمای بی هنر در صحنه یاوه بافتند.

شمع فروزنده چو پنهان شود

شب پره بازیگر میدان شود

استاد با سکوت صد ساله ی خود رازهای مگوی بی شماری را برای همیشه به جهان خاموشان کشانید و پس از کوچ این هنرمند بی نظیر ما چه کردیم در معرفی این کوه موج هنر؟ او که در میدان ویلابورکز در روم حکیم توس فردوسی را نصب نمود و بین سال های ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۰ م عکس هایی بسیار هنرمندانه از دوران تحصیل در اروپا به یادگار گذاشت، همزمان با هزاره ی ابن سینا، بوعلی سینا را از مرمر تراشیده در همدان نصب نمود، در ۱۳۳۱ ش مجسمه ی سنگی سعدی در شیراز ایستاد، امیرکبیر را در ایتالیا ساخته و در تهران به نمایش گذاشت، در ۱۳۲۳ش مجسمه ی مرمر فرشته ی عدالت را در تهران استوار نمود، در ۱۳۳۵ پیکره ی برنزی نادر در مشهد خوش نشست و بسیاری دیگر اثر که تاریخ هنر نیک داند، او کوشید مشاهیر و مفاخر ایران را در واقعی ترین سیمای ایرانی شان تجسم بخشد، از روزگار هخامنشیان تا امروز او نادر کار ترین خالق پیکر تراشی و مجسمه سازی ایران است.

هماره در پرهیز از تکبر و تفاخر زیست، آراسته، باوقار و با متانت در انزوای خودخواسته اش طراحی و طراحی نمود، حتی زمانی که مدرسه ی صنایع مستظرفه را برای دومین بار راه اندازی کرد هرگز پشت میز ریاستش ننشست و چه درس آموز.

شاگردانش از جمله زنده رود استاد علی اکبر صنعتی نفاش و مجسمه ساز معاصر می گفت: «بیش از هنر از استاد محبت و انسانیت آموختم و ما پروانه هایی بر گرد شمع پر فروغ معرفت و هنرش و می چرخیدیم، شمیم روح کمال الملک را به مشام جانمان می آورد، شاگردانش فرزندانش بودند، در غم و شادی شان سهیم و شریک بود، منتی بر شاگردان نمی گذاشت، مرد عمل بود نه سخنران حرفه ای، از جار و جنجال های هنری پرهیز داشت، خود را همطراز شاگردانش می شمرد، در کار خلق اثر هنری صدای پتک های کوبنده اش بر سنگ ها، وافریادهای دل رنجدیده ی او بود.

به تحسین ها و تمجید ها بی اعتنا بود، از شهرت وحشت داشت، همیشه در کار آفرینش تفکر از سنگ بود که اوج آن در مجسمه ی عمر خیام نیشابوری متجلی شده و آرمیده است.

تیشه های او فرهادوار نشان و حاکی از عشق بی پایان بود، او مرشد خانقاه هنر بود و چله نشین عشق و ناظر ایام و آدمک ها، در زندگی آزرده شد، مجسمه ی فردوسی سوار بر سیمرغ او را شکستند و او این درد فرسایشگر با خود در خاموشی و سکوت سخنگویش چله نشست، شب ها تا سپیده بیدار ماند و صدای تپش قلبش با موسیقی پتک هایش یگانه شد، هنوز این صدا به گوش هوش جان می رسد اگر گوش جانی مانده باشد!

حالا می فهمم مجسمه ی فرشته ی عدالتی که در سال ۱۳۲۳ با ترازویی در دست جلو کاخ دادگستری تهران نصب شد چرا ترازوی دست مجسمه ی عدالت نامیزان است زیرا یکی از دلایلش این است که از شش هزار تومان دستمزدی که بابت ساخت مجسمه ی عدالت مقرر بود پرداخت شود در ابهام ماند، گاهی میگقت: «کاش مجسمه ی عدالت را با چشمان بسته می ساختم، یا در خواب یا کور، او در پایان عمر به سنگ ها پناهیده شد، دیگر سنگ ها سنگ صبورش شده بودند، ای وای چه تنهایی هولناکی! یاد سخنی از زنده یاد علی حاتمی شاعر سینمای ایران در فرازی از فیلنامه ی کمال الملک می افتم آن جا که نیکو گفت: «از میان ستارگان آسمان هنر یکی می شود کوکب درخشان ، مابقی سوسو می زنند.»

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.