حافظ؛ از صوفیه ی نیشابور تا خرابات شیراز

دکتر نوروز از حافظ و نیشابور می گوید

فروغ خراشادی/ بیستم مهرماه، روز حافظ، همچون دیگر روزهای فرهنگی ملی، با ویژه برنامه ای از سوی مراکز و متولیان فرهنگی شهرستان همراه نبود و مطابق معمول این سال ها، انجمن کتاب سیمرغ با  ترتیب دادن گفتمانی با محوریت حافظ میان کارشناسان این حوزه، بار برگزاری نشست فرهنگی را یک تنه به دوش کشید.

نظر به رویکرد پژوهشی سرویس هنرواندیشه خیام نامه، بر آن شدیم به جای ارائه ی چکیده ای از این نشست، به دیدار دکتر مهدی نوروز، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه ی ادبیات، برویم و بر مبنای سخنرانی و مقاله ای که ایشان در باب حافظ و قرابت اندیشه و وام گیری این “رند عالم سوز” از آئین و مسلک برخی فرقه‌های صوفی نیشابوری داشته است، گفتگو کنیم؛ آن چه در ادامه می آید، چکیده ای ست از پژوهش این استاد ادبیات که به جهت حفظ پیوستگی ساختار و روانی متن، در قالبی متفاوت فرارویتان می نهیم. همچنین به دلیل پژوهشی بودن این جستار، منابع و مآخذ در پایان گفتار، ذکر می شود.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری ست رنجیدن

نیشابور به جز یکی دو قرن اول هجری در تمام دوران شکوفایی خود، رسما پایتخت بوده است یا اهمیتی همپای پایتخت داشته است. این شهر کهن از تمامی جهات سرآمد شهرهای خراسان بزرگ بوده است:

  1. از نظر اقتصادی: از زمان غزنویان تا دوران مغول، نیشابور در اوج شکوفایی اقتصادی بوده و حرف اول را در اقتصاد ایران می زده است. در زمان القائم عباسی در این شهر سکه زده می شودکه پول رایج ممالک اسلامی می شود. در قالی، سفال، فیروزه، پارچه های زربفت و … شهره بوده است و قرار گرفتن در مسیر جاده ی ابریشم این جایگاه را بهتر و بیشتر حفظ می کرده است.
  2. از نظر سیاسی: نیشابور در زمان طاهریان و سلجوقیان برای مدتی پایتخت سیاسی نیز بوده است.
  3. از نظر علمی: نیشابور در طی قرن هایی یکی از بزرگترین مراکز علمی جهان اسلام بوده و جایگاهی مناسب و مستعد برای حضور ادیان و مکاتب مختلف به شمار می رفته است.
  4. از نظر فرهنگی: بدون شک از بعد فرهنگی نیشابور سرآمد شهرهای خراسان بزرگ بوده است؛ در حوزه ی فرهنگی آن چه مایه ی مباهات است عبارت می باشد از:

الف) ورود امام رضا و بیان حدیث معروف سلسله الذهب در این شهر که در طول سفر این امام همام بی سابقه بوده است.

ب) تاسیس نظامیه ی نیشابور که بزرگترین دانشگاه جهان اسلام محسوب می شده است.

ج) وجود کتابخانه های فراوان و غنی که در کتب تذکره و تاریخ ذکر آن به میان آمده وبیشترین تعداد را درمیان شهرهای  خراسان داشته است.

د) وجود و حضور شخصیت های مهم فلسفی، کلامی، فقهی، شعری و عرفانی؛ چه کسانی که در این شهر متولد شده اند و چه کسانی که از گوشه و کنار عالم برای کسب علم و معرفت بدین شهر آمده اند.

و) وجود خاندان های بزرگ تاریخی و عرفای مشهور از جمله: خاندان قشیری، خاندان جوری، خاندان میکائیلی، خاندان جوهری، خاندان عبدالرحمان سلمی، خاندان شیخ ابوالحسن خرقانی و حضور بزرگانی چون : ابوسعید ابوالخیر، عطار نیشابوری، خیام نیشابوری، فضل بن شاذان و …

ه) این شهر خاستگاه اندیشه ها، تفکرها و فرقه های گوناگونی بوده است؛ از جمله: کرامیّه ، ملامتیّه، قصاریّه و به نوعی زادگاه موسس بکتاشیه و …

در کشف المحجوب هجویری از دوازده گروه یا فرقه ی متصوفه یاد می شود که دومین گروه قصاریه هستند که خاستگاه شان نیشابور بوده است” و جمله ی متصوفه دوازده گروه اند، و از آن دو مردودان اند و ده از آن مقبول اند. یکی محاسبیان اند، و دیگر قصاریان اند، و سه دیگر طیفوریان اند، و …” ( هجویری، ۱۳۹۲، ۲۰۰)

قصاریه پیروان حمدون قصار هستند که در عبادات به فرایض توجه می کردند و عاشق سفر بودند و به سبکباری شهره بودند. این گروه “تولا به ابن صالح، حمدون بن احمد عماره القصار کنند و وی از علمای بزرگ بوده است و سادات این طریقت. و طریق وی اظهار و نشر ملامت بوده است، و اندر فنون معاملات، او را کلام عالی است”(همان، ۲۷۶)

حمدون قصار بر این باور است که عبادات باید مخفی باشد و رفتار انسان با خالق در نهان ملاک است نه آن چه با مردم و در ظاهر انجام گیرد” وی گفتی: باید که تا علم حق به تو نیکوتر از آن باشد که علم خلق؛ یعنی باید که اندر خلأ با حق معاملت نیکوتر از آن کنی که اندر ملأ با خلق؛ که حجاب اعظم از حق، شغل دل توست با خلق.( همان، ۲۷۷)

فرقه ی ملامتیه از دامان قصاریه پدید می آید و از حمدون قصار روایت شده است که ” اَلمَلامتُ َترکُ السلامَت” معتقدند ملامت در پاکیزه و پالوده ساختن محبت موثر است و ریشه ی اندیشه ی خود را به آیه ای از قرآن می رسانند که خداوند فرموده: مومنان حقیقی و واقعی آن دسته از دوستداران خدا هستند که در راه عشق و ایمان خود از سرزنش و ملامت هیچ ملامتگری نمی ترسند و خداوند ایشان را دوست دارد و ایشان نیز دوستدار واقعی خدا هستند:

( سوره ی مائده، آیه ۵۴)

ای مومنان هر کس از شما از دینش برگردد، بداند که خدا به زودی قومی می آورد که دوستشان می دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ اینان با مومنان فروتن و با کافران سختگیرند.

در راه خدا جهاد می کنند و از “ملامت هیچ ملامتگری نمی ترسند. این فضل خداست که هر که هر کس را خواهد، ببخشد و خدا گشایشگر داناست.

اصول این مکتب در شعر و اندیشه ی حافظ شیراز به روشنی پیداست به گونه ای که برخی محققان حاضر، حافظ را به کلی ملامتی می دانند که بهتر است حافظ را سالک طریق رندی بدانیم که خود آن را وضع کرده است. حافظ اسطوره ساز است و از برجسته ترین اسطوره هایی که ساخته است، پیرمغان، خرابات، و از همه معروف تر، “رند” است. رند ِحافظ ویژگی هایی دارد که درپیروان ملامتیه نیز به وضوح و روشنی مشاهده می شود. آن چه بین این اصول مشترک است و باید آن ها را اصول ملامتگری حافظ دانست، توسط استاد بهاالدین خرمشاهی به شرح ذیل آمده است:

  1. اندیشه ی ملامتی و این که از بدگویی اهل ظاهر نباید هراس داشت و رنجید:
  2. وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم       که در طریقت ما کافری ست رنجیدن (دیوان حافظ، ص ۵۳۵)
  3. –       گر من از سرزنش مدعیان اندیشم     شیوه ی رندی و مستی نرود از پیشم (همان، ۴۶۲)
  4. پرهیز از جاه و مقام دنیوی و بی اعتباری شهرت و آوازه:
  5. عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده    به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست (همان، ۶۸)
  6. نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر     نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش (همان، ۳۹۲)
  7. در کوی نیکنامی ما را گذر نداند      گر تو نمی پسندی، تغییر کن قضا را (همان، ۸)
  8. پرهیز از زهد و عبادت ریاکارانه:
  9. حافظ مکن ملامت رندان که در ازل      ما را خدا ز زهد ریا بی نیاز کرد (همان، ۱۸۰)
  10. بشارت بر به کوی می فروشان    که حافظ توبه از زهد ریا کرد (همان، ۱۷۷)
  11. آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت    حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو (همان، ۵۵۴)
  12. مبارزه با ریا، دیوان حافظ را دفتر مبارزه با ریا و ریاکار می دانند:
  13. گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید   آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی (همان، ۶۶۲)
  14. گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ   یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود؟ (همان، ۲۸۶)
  15. شرمم از خرقه ی پشمینه ی خود می آید   که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام (همان، ۴۲۰)
  16. داشتن دید انتقادی نسبت به حاکمان و مکان هایی که به ظاهر جای تقوا و عبادت است :
  17. گر ز مسجد به خرابات شدم، خرده مگیر     مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد (همان، ۲۲۱)
  18. من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم     اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد (همان، ۱۵۰)
  19. از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت   یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنم (همان، ۴۷۶)
  20. پرهیز از ادعا در کشف و کرامات:
  21. شرممان باد زپشمینه ی آلوده ی خویش  گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم (همان، ۵۰۸)
  22. با خرابات نشینان ز کرامات ملاف    هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد (همان،۱۶۹)
  23. چندان که زدم لاف کرامات و مقامات   هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد (همان، ۱۴۷)
  24. عیب پوشیدن و عدم افشای راز دیگران:
  25. عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت       که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت (همان،۱۱۲)
  26. کمال سِر محبت ببین نه نقص گناه    که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند (همان، ۲۵۳)
  27. مبارزه با نفس و پرهیز از خودپرستی:
  28. فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست    کفرست در این مذهب خود بینی و خود رایی

(همان، ۶۷۵)

  • خودپسندی جان من برهان نادانی بود   خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست (همان، ۱۰۰)
  • یا رب آن زاهد خودبین که به جز خویش ندید     دود آهیش در آئینه ی افلاک انداز (همان، ۳۵۷)
  • انجام کارهایی که مردم عامی آن را فسق پندارند و آن را ملامت کنند:
  • به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گو/  که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها (همان، ۱)
  • دوش رفتم به در میکده خواب آلوده   خرقه تر، دامن و سجاده شراب آلوده (همان، ۵۷۴)
  • عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش        تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام           (همان، ۴۲۰)
  • عاشق بودن و رستگاری را در عشق و محبت جستن:
  • نشان مرد خدا عاشقی ست با خود دار      که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم       (همان، ۴۸۶)
  • عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ        قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت (همان، ۱۳۱)
  • طفیل هستی عشقند آدمی و پری      ارادتی بنما تا سعادتی ببری (همان، ۶۱۴)

 “شاید بیانیه ی حافظ در ملامتی بودن غزل ۳۹۳ دیوانش باشد که بیشتر اصول ده گانه ی فوق را در آن می توان مشاهده کرد”( حافظ نامه، ۱۳۷۱، ۹۶، ۱۰۹۰)

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن    منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم        که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات   بخواست جام می و گفت: عیب پوشیدن

مراد دل ز تمنای باغ عالم چیست         به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب      که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه      کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس    که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مِهر با رخ خوب      که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی  و جام می حافظ      که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن

(دیوان حافظ، ۱۳۶۶، ۵۲۵)

فهرست منابع و مآخذ:

  1. قرآن کریم
  2. خرمشاهی، بهاالدین، (۱۳۷۱)، حافظ نامه، چاپ چهارم، انتشارات علمی فرهنگی، تهران.
  3. خطیب رهبر، خلیل،(۱۳۶۶)، دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی، انتشارات صفی علی شاه، تهران.
  4. هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، (۱۳۹۲)، کشف المحجوب، چاپ هشتم، سروش، تهران.
به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.