جنبش دانشجویی؛ از «سیاست زدگی» تا «سیاست زدایی»

انفعال سیاسی دانشجویان نشانه چیست؟

  • چندین دهک، که بخشی از دانشجویان نیز از همین خانواده ها آمده اند، احتیاج های اولیه شان برآورده نمی شود؛ بعد ما توقع کنش سیاسی داریم؟! اگر فضای «سیاست زدایی» تغییر کند و از چنبره مصلحت درآید و آن را دوباره به یک سیاست به معنای بنیادین برگردانیم، و اگر بخش های محذوف مجددا دیده شوند… در این صورت می توان امیدوار به تغییر بود.
  • جنبش های اجتماعی از جمله دانشجویی به دنبال این هستند که فضای نقد در جامعه ایجاد کنند سپس با نفوذ در افکار عمومی و اثرگذاری بر مردم، از طریق رای آنان، جامعه را اصلاح کنند، ولی الان دانشجویان راه شان را گم کرده اند؛ آن ها یا به دنبال «نفوذ در قدرت»اند و یا «تغییر ساختاری و دفعی».
  • فضای دانشگاه باید برای پویایی این جنبش باز شود، دموکراسی و آزادی بیان به همین معناست؛ یعنی ایجاد بستر مناسب برای گفتمان و ایجاد «کرسی های آزاداندیشی»، البته به زعم برخی از مسئولان و اساتید کنترل کردن فضا سخت می شود اما یکی از راه حل ها این است که به دانشجو خوراک سیاسی، فکری و علمی بدهیم

آزاده مهدیار/ شانزدهم آذر سال ۱۳۳۲ سه قطره خود بر چهره دانشگاه تهران نقش بست؛ دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران به سفر نیکسون، معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده به ایران و در اعتراض به نقش دولت آمریکا در سرنگونی دولت ملی «دکتر مصدق» فریاد برآوردند و سه تن از آن ها در حمله ماموران رژیم پهلوی به دانشگاه تهران کشته شدند. از آن زمان تا کنون، روز ۱۶ آذر به عنوان «روز دانشجو» نمادی از این مطالبه گری، هوشمندی و حساسیت نسل جوان به رویدادهای کشور بوده است.

جنبش دانشجویی از آن تاریخ به بعد صعود و فرود بسیار داشته و متاثر از شرایط مختلف کشور از لیبرالیسم اقتصادی تا توسعه سیاسی و از دوران انجماد روی کارآمدن دولت نهم و دهم تا دوران فعلی، خود را در قالب های گوناگون نشان داده است.

برخی اما امروز بر این عقیده اند که جنبش دانشجویی بیشتر از هر زمان دیگری در قبال تحولات سیاسی کشور بی تفاوتی نشان داده و شاهد افول آن و انفعال دانشجویانی هستیم که همواره فعالیت سیاسی در دانشگاه را، به عنوان سنگر آزادی خواهی، تلقی کرده اند.

«انفعال جنبش دانشجویی در سال های اخیر به چه معناست؟» به عبارتی سکوت جریان دانشجویی و بی تفاوتی نسبی نسل جوان درباره تحولات سیاسی و اجتماعی، چه پیامدها و نتایجی دارد؟ آیا جنبش های جوانان، به ویژه دانشجویان، نقشی برای خود در فعالیت های سیاسی قایل نیستند؟ و اگر چنین است، «چرا دانشجویان ترجیح می دهند در قبال اتفاقات سیاسی سکوت پیشه کنند و نقش ساختار اداری و سیاسی کشور و به ویژه مدیریت خود دانشگاه ها در این زمینه تا چه حد اثرگذار بوده است؟»

برای پاسخ به این پرسش ها، این موضوع را با ۳ استاد دانشگاه و فعال سیاسی از جریان های فکری غالب جامعه در میان گذاشته ایم؛«دکتر سید محمد حسینی»، دکترای اقتصاد و مدرس دانشگاه فردوسی و فعال اصلاح طلب، «دکتر محسن بیگی»، دکترای علوم سیاسی و «دکتر عباس حلاجی»، دکترای ادبیات و «رئیس بسیج اساتید دانشگاه آزاد نیشابور» در این باره با «خیام نامه» به گفت و گو نشسته اند. ناگفته نماند عباس حلاجی نتوانست در گفتگوی جمعی و میزگرد با دو میهمان دیگر حاضر شود و در مصاحبه ای جداگانه نظر وی را جویا شدیم.

فعالیت سیاسی در دانشگاه ها «نوسان» داشته نه «افول»

دکتر حسینی در ابتدای صحبت خود گفت: تخصص من اقتصاد است ولی در حوزه جامعه شناسی سیاسی با توجه به اتفاقات مختلف کشور مطالعه داشته ام و از ابتدا تحرکات و یا انفعالات دانشجویان را رصد کرده ام؛ تحقیق و کار پیمایشی باید ثابت کند که «افول جنبش دانشجویی رخ داده یا خیر»، آن چه من مشاهده کرده ام «نوسان» فعالیت دانشجویی است که گاهی رونق دارد و گاهی افت و خمودگی و مطمئن ام شرایط رونق مجدد فراهم خواهد شد.

دکتر بیگی اما معقد است: من در کلیت افول می بینم و از سطح کلان که به قضیه نگاه کنیم، می بینیم که اوج کنش های دانشجویی در جهان در دهه ۱۹۶۰ میلادی و در فرانسه است؛ پس از آن و با شکست «سوسیالیسم»، شاهد ابتذال در همه ارکان بوده ایم.

به عقیده  بیگی، آلترناتیوهای جامعه سرمایه داری یا سوسیالیسم است یا توحش؛ به همین دلیل، یعنی نبود رقیب جدی برای «سرمایه داری»،  ابتذال به عرصه های مختلف راه می یابد. و از همین رو از برنامه های طنز و «مبتذل» از سوی دانشجویان استقبال می شود، این در حالی است که برنامه های «تخصصی» کم مخاطب شده اند. نکته دیگر این که «گفتمان ناظر بر رهایی» بعد از افول سوسیالیست در عرصه جهانی به قهقرا رفت، با مرگ گفتمان های رادیکالی، به این ابتذال دامن زده شد و جامعه جهانی دچار «سرمایه داری هار» شد که همه عرصه ها را درگیر کرد، جنبش دانشجویی هم معنای خود را در چارچوب عناصری که به صورت زنجیره به هم هستند، تعبیر می کند.

اولویت های دانشجویان «روزمره» شده است

بیگی در مورد فعالیت جنبش دانشجویی در ایران، می گوید: در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی، افرادی در دانشگاه ها حضور داشتند که تولید فکر می کردند و نیروهای حامل این افکار، یعنی اساتید دانشگاه حلقه اتصال روشنفکران و دانشجویان بودند. اما نسل های جدید عموما تلقی های ما را از سیاست و جامعه ندارند و به سمت اولویت های روزمره رفته اند، متاسفانه در حال حاضر دانشجو مهم ترین متفکرین کشور خود را نمی شناسد، از سیاست دوری می کند و شاهد این افول هستیم، فقط ممکن است یک اتفاق و تحول بزرگ در کشور فضا را تغییر دهد.

«حسینی» در بررسی آن چه «بیگی» آن را «خمودگی و افول» دانشجویان می نامد، دلایل دیگری را نیز برمی شمارد: یکی از علل انفعال جنبش دانشجویی، جایگزینی «شخص محوری» به جای «ایده محوری»  است، یعنی تشکل های سیاسی به دنبال افراد مطرح و مشهور برای تریبون ها هستند که از سوی مسئولین دانشگاه هم دچار حساسیت و مخالفت می شود؛ جنبش های اجتماعی از جمله دانشجویی به دنبال این هستند که فضای نقد در جامعه ایجاد کنند سپس با نفوذ در افکار عمومی و اثرگذاری بر مردم، از طریق رای آنان، جامعه را اصلاح کنند، ولی الان دانشجویان راه شان را گم کرده اند؛ آن ها یا به دنبال «نفوذ در قدرت»اند و یا «تغییر ساختاری و دفعی». این استاد دانشگاه فردوسی مشهد علت این تغییر رویکرد را این گونه بیان می کند: «شاید علت این باشد که انتظارات دانشجویان برآورده نشد؛ عملکرد اصلاح طلبان در کشور موجب شد که دانشجویان احساس کنند خودشان به صورت منفک از جریان های سیاسی باید ورود پیدا کنند که این کار اشتباه بود.»

در دانشگاه ها تئوری و ایده خلق نمی شود

محسن بیگی در میانه بحث اما یک دلیل ساختاری را در خود دانشگاه ها بر می شمارد؛ وی اظهار کرد: هدف جنبش دانشجویی باید ایجاد وضعیت «آزادی مثبت» باشد، مفهوم گنگ و تفسیر نشده ای به نام «مصلحت» در جامعه شکل گرفته و الان اصلا کسانی که تئوری و ایده ایجاد کنند، نداریم و پس از تصفیه دانشگاه از اساتید، در برخی مقاطع، حلقه انتقال تئوری به دانشجو از بین رفت و یا اجازه ورود این اساتید به دانشگاه داده نشد. (به دنبال این خلائ تئوریک) اصلاح طلبان درجه ۳ وارد قدرت شدند که بدتر از اصولگرایان رفتار کردند و به جریان صدمه زدند، این دو عامل بیرونی و درونی منجر به این افول شده است.

«ستاره دار» کردن؛ تکنیک ویژه

حسینی ادامه داد: ترس و احساس نا امنی برای فعالیت در دانشگاه ها را هم از دیگر علل این اتفاق می داند. او می گوید، ستاره کردن دانشجویان (که در دوران احمدی نژاد رخ داد) واقعا تکنیک عجیبی بود! که فعالیت در فضای دانشگاه را به معنای خوردن یک برچسب و محرومیت های تبعی آن نشان داد. از سویی برخی فعالان دانشجویی هم «خشونت گفتاری» در مقابل رقیب دارند که موجب ریزش افراد تازه وارد تشکل می شود، موضوع دیگر این که تشکل ها خودشان را آسیب شناسی نکردند که ایرادات خود را رفع کنند.

 

بیگی در مورد راه حل های ممکن این طور پاسخ داد: متاسفانه الان چیزی به عنوان «نهاد» دانشگاه نداریم، دانشگاه تبدیل به «بنگاه اقتصادی« برای عرضه و تقاضای مدرک شده است. تضاد بین آرمان و واقعیت که در سطح جامعه ایجاد شده، منجر به ناامیدی شد. دلسردی از شرکت در انتخابات در سال ۸۴ نیز از همین جا نشات گرفت. از سویی تغییر نسلی را شاهد هستیم که در زمینه و فرهنگی جدا وارد دانشگاه شده اند که هیچ میلی به سیاست رادیکال ندارند، نه دانش و نه آرمان نسل قبل را در این ها می بینم.

دانشجویانی که دنبال حرف تازه اند

حسینی افزود: من اما معتقدم  نسل بعدی به دنبال یک جنبش دیگر خواهد بود، من در میان دانشجویان عده ای افراد ساکت می بینم که روزی حرکت ویژه خودشان را شکل  خواهند داد و از گفتار و رفتارشان مشخص است که به دنبال افکار و حرف های نو می گردند.

بیگی به دنبال اظهارات حسینی اضافه می کند که برای طرح شدن حرف تازه و تغییر در این فضا، راه حل این است که دانشجو به مسایل بنیادینی مانند عدالت اجتماعی و تحقق دموکراسی فکر کند؛ به راه های توسعه فکر کند، به سوالاتی مانند این که آیا سنت مانع توسعه است یا خیر؟

از سویی چندین دهک از جامعه ما که بخشی از دانشجویان ما از همین خانواده ها آمده اند، احتیاج های اولیه شان برآورده نمی شود؛ بعد ما توقع کنش سیاسی داریم. اگر فضای «سیاست زدایی» تغییر کند و از چنبره مصلحتی شدن درآید و آن را دوباره به یک سیاست به معنای بنیادین و واقعی  برگردانیم، و اگر بخش های محذوف و طرد شده جامعه مجددا دیده شوند و اساس آن احقاق «حقوق جامعه» باشد، افراد اندیشه تولید کنند و گروه هایی اندیشه را به جامعه منتقل کنند، در این صورت می توان امیدوار به تغییر بود.

دکتر حسینی در عین حال به نقش جامعه پیرامونی در تغییر وضعیت دانشگاه ها معتقد است. او می گوید: احزاب باید خودشان را به دانشگاه نزدیک کنند و نشست های مختلف با موضوع دانشگاه و دانشجو برگزار کنند، نقاد باشند و حرکت های اشتباه را حتی از سوی اصلاح طلبان، نقد کنند تا پایگاه اجتماعی حفظ شود.

تحول باید در خود دانشجویان اتفاق بیافتد

رئیس بسیج اساتید دانشگاه آزاد یکی از افراد شرکت کننده در بحث آسیب شناسی جنبش دانشجویی بود، دکتر عباس حلاجی در ابتدای صحبت خود بیان داشت: یاد و حرکت به جای شهدای سال ۳۲ را گرامی می دارم و به همه دانشجویانی که به تعبیر امام(ره) چراغ راه هدایت و راهنمای ملت اند، درود می فرستم.

وی در خصوص چرایی انفعال جنبش دانشجویی نسبت به گذشته و فقدان نشاط سیاسی در دانشگاه ها می گوید: ما در این باره باید به سه مولفه توجه کنیم: «اهمیت و نقش خود دانشجویان و باورمندی شان به توانایی های خود»، «انتظار و مطالبات جامعه از دانشجویان» و نیز «همگانی و عمومی کردن» مطالبات این جنبش در سطح جامعه.

حلاجی افزود: باید بررسی شود که چرا این نقش کمرنگ شده و فضای جنبش دانشجویی این قدر سرد است؟ آیا فضای حاکمیتی کشور، عدم توجه به اهمیت خود دانشجو و تکلیف ش نسبت به جامعه و یا اهرم های فشاری که در جامعه وجود دارد دلیل تغییر این فضا است؟

رئیس دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد نیشابور ادامه می دهد: ابتدا باید به تاریخچه جنبش های دانشجویی در کشور توجه کنیم، می شود گفت از سال ۱۳۳۲ در کشور ما این جنبش ها تحت نفوذ اندیشه های چپ قوت گرفت و حزب توده آرای خود را در میان دانشجویان گسترش داد و شروع به خط دهی به مشی دانشجویان کرد، جنبش دانشجویی در آن زمان بسیار کارساز بوده و حال نیز خود دانشجو باید این اهمیت را درک و احساس تکلیف کند که زمانی حضورش در کنار مبارزات سیاسی و اجتماعی بسیار کارآمد بوده است حتی در خارج از کشور هم امثال مصطفی چمران در تشکل انجمن اسلامی دانشجویان نقش بسیار مهمی در تحولات داخلی ایفا کردند.

نکته دوم این که دانشجو متوجه باشد که در کنار علم پژوهی، نقش مطالبه گری و آرمان خواهی را نیز داراست، در فرامین رهبر انقلاب هم آمده که دانشجو باید روحیه انقلابی داشته باشد، دشمن شناس و ارزش مدار و قانون مدار و نوآور باشد به این علت است که احساس هویت ملی و دوری از سلطه بیگانگان را بالنده خواهد کرد، باید دانشجو را دانشجوی سیاسی و به  روز بار بیاوریم.

حلاجی در عین حال می افزاید: این با سیاست زدگی فرق دارد و نباید دانمشگاه تحت تاثیر جناح ها قرار گیرد.

کرسی های آزاد اندیشی؛ بخشی از راه حل

وی در مورد «چگونگی»  رسیدن به این فضای به اعتقاد او مطلوب می گوید: من معتقدم فضای دانشگاه باید برای پویایی این جنبش باز شود، دموکراسی و آزادی بیان به همین معناست؛ یعنی ایجاد بستر مناسب برای گفتمان و ایجاد «کرسی های آزاداندیشی»، البته به زعم برخی از مسئولان و اساتید کنترل کردن فضا سخت می شود اما یکی از راه حل ها این است که به دانشجو خوراک سیاسی، فکری و علمی بدهیم، مثلا دانشجو باید بتواند دولت را نقد کند و ناکارآمدی دولت که منجر به نارضایتی در لایه های اجتماعی شده باید توسط دانشجو بیان شود، از طرفی بصیرت افزایی شود و بدانیم جنگ روانی دشمن یک جنگ واقعی است و عدم سواد رسانه ای دانشجویان در حال حاضر نگران کننده است.

سکوت و انفعال دانشجویان به ضرر جامعه است

وی اضافه کرد: البته ناگفته نماند که برخی از تشکل های ما هم بسیار موفق بوده مثل تشکل بسیج، چون بستر و ساز وکار آن فراهم شده است، باید این ساختار برای همه نخبگان فراهم شود.

حلاجی در پاسخ به این سوال که اگر فضا به همین شکل ادامه پیدا کند په عوارضی در پی خواهد داشت، بیان کرد: در آن صورت دانشگاه از اهداف متعالی و آرمانی خود فاصله می گیرد و به ضرر دانشجویان، دانشگاه و جامعه است و نتیجه آن همان نفوذ بیگانگان و سلطه استعمارگران و گردن کج کردن مقابل استکبار است.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.