جعبه ی بخت و عهد سخت

فروغ خراشادی

“تاجر ونیزی” نمایشنامه ای عاشقانه آمیخته به طنز و اثر ویلیام شکسپیر است . علاوه بر توجهی که به نمایشنامه شده، از داستان جذاب آن تا کنون, ۴ فیلم سینمایی هم ساخته شده است. آخرین ورژن سینمایی آن، در ژانر تاریخی عاشقانه، را مایکل رادفورد، بازنویسی و کارگردانی کرده است. فیلمی که از جذابیت های بصری و لحن شاعرانه هیچ کم ندارد، مجموعه ای از بازیگران تراز اول هالیوود را هم گرد آورده تا پکیج کم نظیری مهیا کند.

تاجر ونیزی، همچنان که از نامش پیداست، داستان یک تاجر است؛ آنتونیو! گرچه نقش آنتونیو، با بازی جرمی آیرونز که اوج هنرنمایی اش را در فیلم” مصیبت” دیده ایم، در نمایشنامه جزو نقش های اصلی ست، اما در فیلم رادفورد، به رغم اثرگذاری بر داستان، کمتر دیده می شود. داستان عاشقانه اما حول محور ” بسانیو” و ” پورشیا” می گردد. ماراتنی نفس گیر برای بسانیوی عاشق و انتخابی سخت برای پورشیای وفادار به عهد پدر! تقاضایی از سر ناداری برای بسانیو و سندی از روی ناچاری برای آنتونیوی نیکوکار!  از آغاز، دو ماجرای موازی، مانند ریل های آهنی، محملی برای قطار فیلم می شوند. اما حلقه ی وصل این دو ماجرا، کسی نیست جز “شایلاک” شیاد! رباخواری که کینه ای دیرینه از تاجر دارد؛ کسی که سود او را کم می کند و آبرویش را کم تر!

شایلاک با بازی “آل پاچینو” جایی برای اما و اگر نمی گذارد؛ بی شک سینما دوستان فهرست بلند بالایی از نقش های این هنرمند ۷۴ ساله در ذهن دارند و هنرنمایی اش را در نقش های متفاوت و متعدد ستوده اند. باری، از مردان ضد و نقیض فیلم که بگذریم، زنان این داستان، هم داستانند. زنانی که گر چه تن به جعبه ی بخت داده اند اما سخت بر سر عهد و پیمانند و جز در برابر عشق، بر آستانی دیگر سر نمی سایند و زیرکی و فراستشان هم جعبه ی بخت را می گشاید و هم عهد سخت را.

پورشیا در این قصه، از سه جانب مورد آزمایش است؛ او آزمایش هایی که مردان از عهده ی یکیش هم بر نمی آیند، با موفقیت می گذراند. هم وفاداری خودش را حفظ می کند، هم وفای به عهد همسرش را؛ هم زندگی خودش را تدبیر می کند و هم شرایط سخت دادگاه را؛ هم انسانیت را ارج می نهد و هم انسان ها را رعایت می کند.

اما کل ماجرا، در لایه های زیرین، اشاره ای به کینه ورزی های مذهبی و قومی نیز دارد. همان آفتی که امروزه جای جای زمین را آلوده کرده است؛ که بر پا دارنده ی هر جنگی می شود؛ به نظر می رسد تماشای این فیلم، در پایان این پرسش را در  گوشه ی ذهن می نشاند که: چگونه می توان به انسانیت وفادار بود هنگامی که به عنوان انسان، به دیگران در گزینش مسیرشان، حق انتخاب نمی دهیم؟!

چگونه می شود از عشق دم زد، وقتی قلب دیگران را وجه المعامله قرار می دهیم؟ و چگونه می شود داد آزادگی در داد، زمانی که آزادی مذهبی را نادیده می گیریم؟

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.