توجه به آموزش و پرورش با اولویت دوره ی پیش دبستانی , شرط فراموش شده ی توسعه

حبیب الله قربانی

 

9dd2dd17701170dcbdfeed58ae201057در سال تحصیلی ۹۶-۹۵، سال تحصیلی دو روز دیرتر شروع می شود. خوشحالی های ابراز شده و نشده نسبت به این موضوع، نشان دهنده ی وضعیت غم انگیز آموزش و پرورش در جامعه ی ایران است. نخستین اصل برای توسعه ی هر کشور، نیروی انسانی است. نظام آموزشی، وظیفه ی تربیت و پرورش نیروهای مورد نیاز خانواده، اقتصاد، سیاست و به طور کلی جامعه را بر عهده دارد. آسیب های بی شمار و نگران کننده ی اجتماعی امروز، نتیجه ی بی توجهی به نظام آموزشی و یا درک نادرست نسبت به آن، در طول سالیان گذشته است. تغییرات بنیادین نظام آموزشی در دوره ی حاکمیت جناح های سیاسی مختلف، حاکی از سپردن سکّان نظام آموزشی به کسانی است که آن را ابزاری برای دسترسی به اهداف سیاسی خود می دانند. به هر حال، با توجه به وضعیت اجتماعی کشور، اگر همتی واقعی برای بهبود باشد، ناگزیر باید اولویت ها  باز تعریف شده و نظام آموزشی به عنوان اولویت نخست سیاست های خرد و کلان جامعه در نظر  گرفته شود.

از قدیم گفته اند که «درس معلم گر بود زمزمه ی محبتی….جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را». اگر مفهوم معلم را کمی توسعه داده و به نظام آموزشی و مدرسه پیوند دهیم، واقعیت تلخ این است که در مدارس امروز ایران نه تنها  زمزمه ی محبت بسیار کم دیده می شود و از آمدن بچه ها در روز جمعه به مدرسه خبری نیست، بلکه در روزهای عادی هم، دانش آموزان به دنبال تعطیلی کلاس درس و مدرسه هستند وهمه از تعطیلی مدارس خوشحال می شوند و به دنبال یافتن بهانه ای برای تکرار تجربه ی خوشحالی هستند. شادی از شروع مدارس از سوم مهرماه به دلیل قرار گرفتن اول مهر در روز پنجشنبه، نمونه ای از هزاران بهانه ای است که به تعطیلی مدارس می انجامد. برعکس کشورهای توسعه یافته، هر اتفاقی که در کشور رخ دهد، مدارس تعطیل می شوند. حتی اخیرا گفته شده در زمان آلودگی هوا، به جای تعطیلی کارخانجات آلوده کننده ی محیط زیست و هوا، مدارس دو هفته تعطیل شوند!

مطمئنا کسی با این موضوع توافق ندارد که نظام آموزشی در ایران اولویت نخست محسوب می شود. به اعتقاد دانشمندان حوزه ی علوم اجتماعی، علت این که آلمان توانست پس از جنگ جهانی دوم، در مدت زمانی ۱۵ ساله خرابی های جنگ را جبران کرده و دوباره جایگاه خود را در اروپا به دست آورد، استفاده بهینه از نیروی انسانی آن کشور بود. ژاپن نیز با تکیه بر نیروی انسانی و نظام آموزشی خود توانست ویرانی های ناشی از جنگ و بمب های اتم فرو ریخته بر سر خود را در مدت زمانی کوتاه آبادان و کشور خود را باز سازی کند. این کشورها نه منابع عظیم نفت و گاز دارند و نه مانند ایران تجربه ی تاریخی حضور در عرصه ی نظام جهانی.

همه ی خرده نظام های خانواده، اقتصاد، سیاست و حتی خود نظام آموزشی تحت تاثیر نظام آموزش و پرورش کشور هستند. به عبارت دیگر، اگر انسان را به یک کامپیوتر یا رباط پیشرفته تشبیه کنیم، نرم افزارهای این سیستم به طور مستقیم در نظام آموزشی برنامه ریزی شده و نصب می شوند. در رفتارهای خانوادگی، اقتصادی، سیاسی و آموزشی، اساس حرکت، انگیزه ها، ارزش ها و باورهایی است که در ضمیر خود آگاه و ناخودآگاه اعضای جامعه وجود دارد. آموزش و پرورش، بخش مهمی از این ارزش ها را در وجود فرد نهادینه کرده و او را برای زندگی اجتماعی آماده می کنند. گرایش به کار گروهی و مساعدت و همکاری با دیگران، تحمل مخالف و تاکید بر نقاط قوت دیگری در زندگی اجتماعی و….، الزامات توسعه ی اجتماعی اند که در نظام آموزشی به اعضای جامعه آموزش داده می شوند.

با این حال در اجتماع موضوع آموزش و پرورش فقط به مدارس و دانشگاه ها محدود نمی شوند. به اعتقاد دکتر محسن رنانی، توجه ویژه به دوره ی پیش دبستانی در جامعه پذیری یکی از مسائلی است که با جهل خانواده ها، غفلت نظام آموزشی و کم لطفی سیاستمداران، دست و پنجه نرم می کند. گفته می شود که پروسه آموزش و پرورش، از زمان انعقاد نطفه آغاز می شود و این پروسه در ۱۰ سال اول زندگی، بیشترین تاثیر را در توسعه ی فرد و جامعه خواهد گذاشت. به گواه منتقدان مهمترین نقطه ی ضعف ایرانیان، ناتوانی در انجام کار گروهی و نداشتن روحیه ی همکاری با یکدیگر است. به همین دلیل، وقتی فردی در جامعه یا گروه در موضع ضعف قرار می گیرد، دارای شخصیت تابع شده و بی چون و چرا، حرف رهبران گروه را می پذیرد و وقتی قدرتی به دست می آورد، حتی رهبری یک گروه کوچک مثل خانواده و یا اداره ای چند نفره، روحیه ی استبداد و دیکتاتوری بر او غالب شده و استغفرالله خدا را به بندگی در می آورد.

اگر اختلاس و توزیع نابرابر ثروت را اساسی ترین آسیب اجتماعی امروز ایران بدانیم که فقر و بیکاری و انواع آسیب های دیگر به موجب آن شکل می گیرند، نقش محوری خودخواهی و نداشتن روحیه ی اجتماعی در ایجاد آن غیر قابل انکار است. متاسفانه محتوای آموزشی کتب و برنامه های صدا و سیما، همه به صورت جناحی و بر اساس منافع گروهی تنظیم و منتشر می شود. در حقیقت نظام اجتماعی و گروه بزرگ سرزمینی از گروه های مختلف و گاه متضادی تشکیل می شود که نوع و محدوده ی فعالیت آنان توسط قانون اساسی مشخص شده است. وجود گروه های گوناگون فرصتی مطلوب برای رقابت و عرضه ی خدمات بهتر به کل جامعه است. تبلیغ دیدگاه یک گروه در رسانه ها و نظام آموزشی، کل جامعه را از پتانسیل و نیروی گروه های دیگر محروم می کند. اگر همه ی گروه ها فرصت فعالیت داشته باشند می توان به توسعه امیدوار بود و گرنه قدرت، ثروت و احترام که نتیجه ی فعالیت آحاد اعضای جامعه است به نفع عده ای معدود، مصادر شده و اختلاس و فساد همچون اختاپوس، شیره ی جان مردم را خواهد نوشید.

به هر حال، وضعیت نگران کننده ی جامعه ی ایران از نظر آسیب های اجتماعی، بیانگر لزوم تجدید نظر و باز تعریف اولویت ها در کشور است. تجربه ی سی و هفت هشت سال گذشته نشان می دهد که نتوانسته ایم در بسیاری از اهداف به نمره ی قابل قبولی دست پیدا کنیم. بودجه ها و هزینه هایی که در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی و … خرج شده، نتوانسته آمار آسیب های اجتماعی را کاهش دهد. به نظر می رسد برای توسعه بیش از هر چیز نیروی انسانی دارای اهمیت است و این به معنای صرف رشد دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی نیست. به قول دکتر رنانی، باید بخش مهمی از بودجه ها، به جای احداث کارخانجات و دانشگاه ها و غیره، صرف آموزش مادران، کودکان زیر ۱۰ سال و مهد کودک ها شود. در سن زیر ده سال بخش عمده ی شخصیت فرد شکل می گیرد. اگر بتوانیم روحیه ی همکاری و تحمل مخالف و انتقاد اعضای جامعه را بالا ببریم، استبداد، خودخواهی و گرایش به افراط و خشونت را در جامعه کنترل کرده و می توانیم برای نسل های بعد امید توسعه داشته باشیم. در غیر این صورت، اگر تمام ذخایر طلای جهان در ایران جمع شود، خودخواهی و خود محوری اجازه نخواهد داد، آسیب ها در جامعه کاهش یابد.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.