تهران ۱۳۵۱؛ ۴۶۸مشروب فروشی؛ فقط ۵۲ کتابفروشی! ( کلبه کتاب )

مهدی کاکولی
درود! به کلبه کتاب خوش آمدید. این هفته با سفری به گذشته ها آغاز می کنیم. از سال ۱۳۵۹ که به گفته ی مدیر «نشر نو» در یک روز ده هزار نسخه از کتاب «زمین سوخته» ی احمد محمود به فروش رفت بعد کمی به عقب تر می رویم به سال ۱۳۵۱ که یک کتابفروشی پشت ویترینش اطلاعیه می زند: «چشم شما کتاب خوان ها روشن! ما از این کار ضرر کردیم و اینجا را فروختیم…» و بعد در گزارشی که در روزنامه ی اطلاعات چاپ می شود تیتر می زنند: «تهران، ۴۶۸ مشروب فروشی و فقط ۵۲ کتابفروشی!» و سرانجام به زمان حال می آییم که همین هفته ی پیش کتابی سه جلدی از آدونیس با عنوان «الکتاب» در تیراژ ۱۱۰ نسخه منتشر شد. بله یکصد و ده عدد! برویم و با همدیگر چند کتاب تازه را ورق بزنیم.
سرداران نامی ایران
به تازگی مجموعه ای از کتاب های کمیک استریپ درباره ی سرداران نامی ایران به کلبه کتاب کلیدر رسیده اند که موسسه فرهنگی خراسان منتشر کرده است. نگارش این کتاب ها را «محمود برآبادی» برعهده داشته و تصویرسازی اش هم کار سعید رزاقی است. تا الان چهار جلد از این مجموعه چاپ شده که قرار است به ده جلد برسد. به گفته مولف: «این مجموعه با هدف آشنایی نوجوانان با زندگی سرداران نام‌آور ایران‌زمین نگاشته شده است؛ سردارانی که هریک در دوره‌ای از تاریخ، نقش برجسته‌ای در پاسداری از آب و خاک این سرزمین کهن داشته و در راه عظمت آن کوشیده‌اند.» «آریوبرزن، دلاور پارس»، «سورنا، سردار خستگی‌ناپذیر»، «بهرام چوبین، دلاوری از سرزمین ری» و «طاهر ذوالیمینین، سرداری با دو شمشیر» جلدهای منتشرشده به قلم این نویسنده هستند.

من جوک ترینم!
بعد از من جوکم و من جوکترینم بالاخره جلد سوم هم با عنوان «من جوکترینم» منتشر شد. سه گانه ای از «جیمز پترسون» که در آن شخصیتی به نام «جیمی گریم» که یک کودک معلول است راهی مسابقات بانمک ترین بچه کمدین دنیا شده و قرار است استندآپ کمدی (یا همین خنداننده شو!) اجرا کند. به هرحال این که در یک کتاب ویژه ی کودکان، قهرمان داستان ویلچرنشین است و کلی هم مشکل و مانع سر راهش قرار می گیرد می تواند جذابیت های خاص خودش را داشته باشد. بخشی از این کتاب را با هم می خوانیم:
«اگه حتی یه بار تو مدرسه باهام گشته باشید، احتمالا دوست هام رو خوب می شناسید. گیلدا گُلد، جویی گاینور، و جیمی پیِرس بهترین رفیق رفقام هستن. گیلدا سرزبون دار و باهوش و بامزه است. اون جوک های کمدین های قدیمی تر رو حتی بیشتر از من بلده. «گوش کنید ببینید گروچو مارکس چی میگه: به نظرم تلویزیون واسه یادگیری خیلی مفیده. چون هردفعه روشن میشه من پا می شم می رم تو یه اتاق دیگه می شینم کتاب می خونم.» گاینور؟ اون همچین یه ریزه از بقیه ی هم سن و سال هاش بزرگ تر می زنه. حتی بزرگ تر از اون بچه سال بالایی هایی که کارهای عجیب و غریب می کنن. و پیرس واسه خودش یه پا نابغه است. اون همه چی رو می دونه. حتی این که خوک ها به لحاظ فیزیکی هیچ وقت نمی تونن آسمون رو نگاه کنن. اگه از گله شون یکی بال در بیاره و بره از کجا می خوان بفهمن؟
چرا عاشق می شویم؟!

یک کتاب تازه از نشر ققنوس منتشر شده که همچین درست و حسابی و بی تعارف به بررسی فرایند عاشق شدن پرداخته و به خصوص جیک و پوک عشق های رمانتیک رو درآورده. «هلن فیشر» مولف این کتاب، هم به دنیای عاشقانه در میان حیوانات سرکی کشیده و هم با اسکن مغز آدم ها و بررسی نقش هورمون ها به طور جدی رفتارهای عاشقانه ی آدم ها و از خود بیخود شدن های احساساتی را به چالش کشیده است. البته نگران نباشید. مولف در پایان کتاب، کل رویای عاشقی را بر باد نمی دهد و می گوید با وجود دانستن دلیل رفتارهای عاشقانه بر نحوه ی احساسات خودش هیچ تاثیری نگذاشته است. او می گوید اگر بشر یک تریلیون سال دیگر هم بر این کره ی خاکی زندگی کند همچنان نیروی نخستینی جفت یابی، فراگیر خواهد بود. از این کتاب بخشی را که به تاثیر «دوپامین» در بروز عشق پرداخته انتخاب کرده ام:
افزایش دوپامین در مغز موجب متمرکز شدن حواس و ایجاد انگیزه ی راسخ و رفتارهای هدفمند می شود. عشق رمانتیک ویژگی هایی محوری دارد. عشاق معمولا چنان متوجه محبوب خود می شوند که اغلب از محیط پیرامون خود غافل می مانند. درواقع آن ها چنان لجوجانه ذهن خود را بر ویژگی های مثبت محبوب خود متمرکز می کنند که به سهولت از رفتارها و خصوصیات منفی او غافل می مانند. آن ها حتی شیفته ی وقایع و موضوعات مورد علاقه ی محبوب خود نیز می شوند. عشاق مجنون و عنان از کف داده، محبوب خود را موجودی بدیع و بی بدیل می انگارند. فرد عاشق تحت تاثیر دوپامین در مغز خود، محبوبش را موجودی تک و منحصر به فرد می بیند.
اینتر بزن شعر بنویس
اما این «دوپامین» در دنیای کتاب و کتاب سازی هم تاثیرات مخصوص خودش را دارد. مثلا یکی پیدا می شود و تراوشات ذهن دوپامین زده ی خود را بر کاغذ می آورد و می شود شاعر! به همین سادگی. نمونه اش کتابی که اتفاقا توی پرفروش های تهران هم بود و برداشتم تا برای این شماره خیام نامه شعری ازش انتخاب کنم و چشمتان روز بد نبیند! جناب آقای «عادل دانتیسم» همین طور نوشته و نوشته و الان سه تا کتاب چاپ کرده که یکی اش به چاپ پنجم هم رسیده! با همدیگر از تازه ترین کتاب ایشان با عنوان «من دیگر توان خاطره ساختنم نیست» سطرهایی را می خوانیم.

«مگر عشق چیزی جز نگاهیست که تا به جانت می نشیند می دانی که هیچ نگاهی اینگونه نبوده! تو را سالیان زیادی دوست داشته ام و حال یافته ام! «دوستت دارم…» و شاید این را باید پیش از اولین سلام می گفتم دوست داشتن تو آغاز من بود آغازی برای رشد فهمی که سال ها دانه اش در روحم ترک خوردن را بی تابی می کرد و حال مجال رویش یافته به هر زبانی دوستت دارم! و این احساس آنقدر مقدس است که در طواف تو به خدا می رسم تو را با طعم تلخی هایت شیرینی هایت اخم و لبخندت دوست دارم! تو را دوست دارم چون تویی!…»!!!
(علامت تعجب های قبلی توی متن کتاب بود اما این سه تا علامت تعجب آخری از من بود) حالا هرکسی حق دارد هرچه می خواهد بنویسد و منتشر کند ولی من حیرت می کنم که چه کسانی برای این نوشته ها پول می دهند. تازه انتشارات «برکه خورشید» هم حسابی قیمت برگه ی زر زده و مثلا همین کتاب که ۸۰ صفحه دارد قیمتش ۱۶۰۰۰ تومان است. بی خیالش. وقتی جناب تتلو که این روزها ستاره ی محافل خواص گرا شده پنج میلیون فالوور دارد، تیراژ هزارتایی یک کتاب که تازه بعد از ده نوبت بشود ده هزارتا خیلی رقم بالایی نیست. تا دیداری دیگر ما را در کانال تلگرامی کلیدر به نشانیklidar@ دنبال کنید و هر روز سطرهایی از تازه های کتاب را بخوانید. بدرود!

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.