تنها صدا «نیست» که می ماند! ( گفتگوی اختصاصی خیام نامه با استاد شهرام ناظری )

اجرای موسیقی در نیشابور، وظیفه کائناتی من است؛ فرمان است    .

فروغ خراشادی /

برای بزرگداشت روز ملی عطار در زادگاه این شاعر عارف، ویژه برنامه هایی تدارک دیده شده بود که که اگرچه هم در یک سطح نبود، اما حال و هوی شهر برای چند روز دگرگون شد. از همایش علمی شتاب‌زده تا شب شعر مشترک شاعران ایران و افغانستان، از گردهمایی رسمی با حضور مدیران سیاسی و فرهنگی شهرستان تا برساختن برنامه «مردمی» شبی با عطار، همه هر چه در چنته داشتند، یا از سر وظیفه یا از روی عشق و علاقه، رو کردند.

تشخیص آن که کدام یک از برنامه های ترتیب یافته، بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفت، شاید کار دشواری نباشد. کافی ست به آمار غیر رسمی و «دیداری» رجوع کنیم تا دریابیم با فاصله ای زیاد، حضور «شوالیه آواز ایران» بر صحنه ی سالن توانیر، اوج خواست و درخواست مردم بود.

شامگاه ۲۵ فروردین باز هم حضور استاد آواز و موسیقی ایرانی، حال و هوای بارانی نیشابور را بهاری تر کرد؛ اجرای ناظری در آن شب، چنان شعفی در میان همشهریان برانگیخته بود که بارها استاد را واداشت تا از شور، شعور و درک نیشابوریان قدردانی کند و بگوید: «گاهی خود هنرمند نیز از مواجه شدن با جمعیت انبوهی که رو به روی او ایستاده‌اند، خجالت می‌کشد؛ همه این اشتیاق مردم برای هنر را ببینند و پند بگیرند.»

ناظری در آن اجرا با خیام(رباعیات) خوانی آغاز نمود و عطار و مولانا خوانی را چاشنی کار کرد و در نهایت با اجرای دو تصنیف خاطره انگیز « جمع مستان» و « دلا نزد کسی بنشین» به کارش پایان داد.

حضور این استاد موسیقی ایرانی برای دومین بار ظرف ۱۰ روز در نیشابور، به گفته خود وی نشان دهنده ارادت قلبی او به «خیام» و «عطار» و علاقه اش به مردم این دیار است؛ همین حضور انگیزه ای شد تا خبرنگار «خیام نامه» به اتفاق مدیرمسئول نشریه، در آخرین ساعت های حضور استاد، گفت و گوی اختصاصی و مفصلی با وی سامان دهد و پرسش های متنوعی درباره وضعیت کنونی موسیقی ایران، عرصه و عرضه محدود ارائه این آثار در فضای رسانه ای و چشم انداز آینده این هویت ملی، طرح کند.

میراث خیام و عطار به تنهایی برای بشریت کافی ست

جناب استاد! چهارمین اجرا ظرف ۵ سال اخیر، در میان خیل مشتاقان چگونه بود؛ آن هم در سالنی که امکانات محدود و شرایط نامناسب برای چنین برنامه ای داشت؟

همان شب هم گفتم، و بارها طی این سال ها به آن اشاره کرده ام، بودن در جمع مردم نیشابور همیشه برای من دلپذیر است؛ البته جای تعجب هم ندارد چرا که با این سابقه و پیشنیه تاریخی، با میراث گرانبهای عطار و خیام که به تنهایی برای بشریت کافی ست، انتظاری جز این هم نمی توان داشت. سالن مناسب اجرای موسیقی نبود، اما این مردم با آرامش، سکوت و احترام، بدون ایجاد صداهای آزار دهنده نشستند و با گوش جان موسیقی شنیدند. توجه کنید وقتی می گویم سکوت و آرامش برقرار بود، با وجود گروه های سنی مختلف، نه رفت و آمد بر هم زننده ای به چشم می خورد، نه درگیری فیزیکی و لفظی، مشابه آن چه در جاهای دیگر دیده ایم، اتفاق افتاد. به رغم آن شور و هیجان، اما آرامش وجود داشت و مردم آنقدر به خوبی همراهی می کردند که شاید اگر کسی در بطن ماجرا نبود، گمان می کرد که مدت ها در کنار هم برای ایجاد چنین هماهنگی و نظمی، تمرین کرده ایم. نکته جالب این جاست که شور و هیجان خود من هم بسیار بالا بود چنان که یکی از دوستانم که بخشی از اجرای آن شب، از طریق شبکه های اجتماعی به دستش رسیده بود، از سانفرانسیسکو به من پیام داد که«چقدر انرژی و هیجان داشتی؟!» و من گفتم این انرژی از جانب مردم بود که مرا هم بر سر ذوق آورده بود. نه تنها من که نوازنده های گروه هم، همین حس را داشتند.

موسیقی درست (فاخر) موجب تقویت، شادی و آرامش جامعه است

اجراهای شما در نیشابور، همراه با بیم و امید توامان بوده است؛ از لغو کنسرت در سال ۹۳ و اجرای شورانگیز باغ خیام در سال ۹۴ تا امسال و سالن توانیر؛ همواره بیم آن وجود داشته که در لحظات آخر به رغم طی مراحل قانونی با اقدامی فراقانونی، رشته ها پنبه شود و امید مردم به ناامیدی بگراید! به نظر می رسد اخذ مجوز و لغو ناگهانی آن، تبدیل به تهدیدی همیشگی شده؛ به ویژه در صورت بلیت فروشی، امکان برخورد و لغو کنسرت ها، افزایش می یابد! مساله مهم اما، شاید پی گیری صنفی و یافتن ساز وکاری از سوی سندیکا یا صنف هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی باشد؛ آیا هرگز چنین اقدام و پی گیری هایی انجام شده است؟

نکته مثبت برنامه امسال این بود که به لطف همراهی و حمایت شورای شهر، فرماندار و نماینده نیشابور، دکتر گرمابی، تقریبا اطمینان یافته بودیم که مشکلی پیش نخواهد آمد. فضای جلسه مسئولان امنیت شهر هم شنیدم که بسیار همراهانه و مثبت بوده است.

اما در خصوص پی گیری های صنفی باید بگویم که صنف ما که از هم پاشیده و پراکنده است و تنها چند نفری هستیم که همیشه در صف ایستادگی و پایمردی برای انجام کار موسیقی بوده ایم. موسیقی که ما ارائه می دهیم، اگر چه نزد برخی علما مجاز نیست، اما نزد شمار دیگری کاملا پذیرفته شده است و این اختلاف میان علماست که شرایط ما را هم برای برگزاری کنسرت در کش و قوس قرار داده است. من ایمان دارم که موسیقی درست (فاخر) می تواند در تقویت روان و کارایی، آرامش و شادی جوانان موثر باشد و چقدر در سازندگی و در تزریق نیروی امید به جامعه کارساز باشد. بنابراین هر بار که با موانع مواجه شده ایم، و اگر شکست خورده ایم، دوباره برخاسته ایم. با این حال، همه این ایستادگی و امیدواری فردی ست. ما جایی به نام «خانه موسیقی» داریم اما این نهاد عملا عقب ایستاده است و در حد ارسال نامه به وزارت ارشاد یا چاپ مقاله در یک نشریه عمل می کند. راستش وقتی قانون اعمال نمی شود، نمی توان به نتیجه ای رسید، مگر آن که آرام آرام، کسانی که مخالف شدید موسیقی هستند، از تاثیر مثبت هنر و موسیقی درست بر سلامت جامعه آگاه شوند.

به جای شعار به تقویت هنر بپردازیم

یادم می آید اوایل انقلاب قرار بود در رشت کنسرت موسیقی داشته باشم، مجوز نمی دادند؛ با تلاش فراوان یک باغی در بیرون رشت تعیین شد و در هوای بارانی در شرایطی که ما و مردم تا زانو در گل فرو می رفتیم، جمعیت سه چهار هزار نفره ای بلیت تهیه کردند و در تمام ۲ ساعت اجرا، زیر بارش شدید باران در کمال آرامش و سکوت نشستند. در آن اجرا استاندار گیلان که از مخالفان سرسخت موسیقی بود، به واسطه آشنایانش از برنامه مطلع شده بود و برای اطلاع از چند و چون ماجرا، دورا‌ دور شاهد برنامه بود و چنان تحت تاثیر فضای امن و آرام کنسرت قرار گرفته بود که به وزیر ارشاد نامه نوشته بود که «به جای شعار به تقویت هنر بپردازیم». در آن نامه که بعدها به رویت من رسید، دیدم که از موسیقی به عنوان هنر فاخر و مساله مهم اجتماعی که نیاز مردم است و باید به آن توجه شود، نام برده شده بود.

هر وقت نیشابور می آیم، عده ای از دوستان به من می گویند که «چرا به خراسان می روی در حالی که کنسرت هایت را لغو می کنند؟» و من پاسخ می دهم که وظیفه کائناتی من است؛ این یک فرمان است!

یا عشق است یا حماقت!

تهیه آلبوم ها موسیقی هزینه های هنگفتی را به هنرمندان تحمیل می کند اما پخش آن ها در فضای مجازی و رسانه ای بدون در نظر گرفتن کپی رایت، حق نشر، صورت می گیرد؛ نظر و درخواست شما برای رعایت حق مولف یا خاتمه دادن به چنین مسائلی چیست؟

نشر اینترنتی به ویژه در شبکه های اجتماعی سابقه ای چند ساله دارد، در حالی که صدا و سیما در طی این چهل سال، به رغم مخالفت هنرمندان، اقدام به پخش بدون مجوز و استفاده از آثار ما کرده است. در واقع «تخم لق عدم رعایت حق نشر» را نخستین بار «صدا وسیما» شکسته است؛ این موجب شد که دیگران هم یاد بگیرند و حتی کمپانی های تکثیر آلبوم های موسیقی هم انتظار داشتند که ما رایگان برایشان کار کنیم! در واقع این اقدام از همه سو به ضرر ما هنرمندان بود. با این همه، نیرویی ما را این جا نگه داشت که شاید عشق باشد و شاید حماقت!

شوالیه آواز؛ پل ارتباطی فرانسه با شرق

از آن جهت می گویم حماقت که طی این سال ها امکانات بسیار خوبی در خارج از کشور، به ویژه فرانسه و امریکا، برای من مهیا بوده است. نشان شوالیه، نشان صاحب منصب ادبیات و هنر است که رئیس جمهور فرانسه آن را شخصا تقدیم می کند و مثل نشان هایی که درایران به راحتی اعطا می شود، نیست. این نشان باید از تصویب و تایید مجلس سنا بگذرد تا به یک هنرمند بین المللی تعلق گیرد، و یکی از آن افراد من بودم که به دلیل ۲۰ سال فعالیت پیوسته و اجرای کنسرت در تئاتر پاریس که منجر به آشنایی و علاقمندی مردم فرانسه به موسیقی و فرهنگ ایران شد، به عنوان پل ارتباطی میان فرانسه و ایران (شرق) به من تعلق گرفت.

ببینید اینجا نکته مهمی وجود دارد، در کشوری مثل فرانسه، مردم تشویق می شوند که با فرهنگ، آداب و موسیقی سایر ملل آشنا شوند و به همین دلیل دولت یارانه فرهنگی به مراکز فرهنگی و هنری پرداخت می کند و مردم تنها با پرداخت آبونه مختصر می توانند به کنسرت بروند.

تلفیق شعر و موسیقی باید بر اساس زیبایی شناختی باشد

در مصاحبه ای عنوان کرده اید به هر نامی مردم مرا بخوانند و بشناسند، من به آن احترام می گذارم و مردم شما را  هنرمندی حماسی خوان می دانند؛ شاید دلیل این امر، انتخاب شعر، لحن، نوع اجرا، ادای واژگان، درآمیختگی موسیقی فولکلور با موسیقی سنتی و موارد دیگری باشد؛ اما آن چه مسلم است شما سبک شخصی خودتان را ایجاد کرده اید و مردم هم آن را درک و دریافت می کنند؛ چگونه به این سبک شخصی رسیده اید؛ سبکی که نه تقلید است و نه کسی از آن تقلید می کند؟

من در زمینه های مختلفی دقت و ممارست داشته ام که فقط موسیقی نبوده است؛ به شعر، زیبایی شناختی، تلفیق شعر و موسیقی، توجه به فرمِ متناسب با معنا، به گونه ای که طرز بیان با آواهای موسیقی ایرانی هماهنگ باشد و دوگانگی را القا نکند، توجه داشته ام و کم پیش می آید از آثار من ایراد عدم هماهنگی بین شعر و موسیقی بگیرند. اما در این چهل سال گذشته خواننده ها تحت تاثیر محیطی که داشته ایم، لحن های عربی یا طرز بیان های خارجی گرفته اند که صحیح نیست و باید آسیب شناسی شود.

اگر درباره من از واژه «حماسی خوان» استفاده می شود، به رغم آن که من صد درصد حماسی خوانی نیستم، این است که من از لحن ها و طرز بیان های گمشده آوازی ایرانی  استفاده کردم، آن ها را جستجو کردم و برخی را یافتم. دلیلش بیشتر این بود که ببینم چرا لحن و طرز بیان موسیقی ما این قدر حزن آلود است؟ چرا حالت نوحه خوانی و روضه خوانی پیدا کرده است؟ سعی کردم که یک لحن و طرز بیان مطابق با شعر و فرهنگ ایرانی داشته باشم؛ در این بیان خود به خود قدری حماسه وجود دارد. در گذشته این لحن حماسی وجود داشته اما کم کم رنگ باخته و در زمان صفویه جای خودش را به نوحه خوانی داده است. اما نکته دیگر این است که شاید در ژن من، به خاطر کُرد بودنم، طرز بیان حماسی-ایرانی وجود داشته باشد. «دکتر داریوش صفوت»، رئیس مرکز حفظ و اشاعه (پژوهش) موسیقی، و یکی از استادان من که موسسه را از سال ۵۰ دایر کرده بود، روزی به من گفت: « تو لحن خاصی داری که این لحن در قرن های قبل وجود داشته اما آرام آرام از بین رفته است و باید بابت این لحن سپاسگزار باشی چرا که لحنی عمیقا ایرانی ست؛ هم حماسه دارد و هم عرفان، هم عشق و هم اسطوره». استاد صفوت از من خواستند که از این لحن مراقبت کنم و تحت تاثیر کسی قرار نگیرم. بنابراین می بینید که من عمدا نخواستم حماسی خوان باشم اگر چه در عشق م به فردوسی شکی نیست اما گویا این لحن، به نوعی بازیابی ریشه کردی-ایرانی من است.

هر کسی باید مثل خودش بخواند

لحن بیان من در نیم قرن اخیر در سایر خواننده ها نبوده و از سویی دلیلی هم ندارد که کسی مثل من بخواند؛ در واقع هر کسی باید لحن خودش را پیدا کند و مثل خودش بخواند.

اگر امروز شاهدیم که صداها و لحن ها شبیه هم است، یکی از دلایلش بسته شدن مراکز آموزش موسیقی پس از انقلاب بود؛ آن هایی هم که باز ماندند، باری به هر جهت به کارشان ادامه دادند. در همان زمان با یک فاجعه هم روبه رو شدیم و آن درگذشت بیشتر استادان بزرگ موسیقی در بود. در شرایطی که نه برنامه ریزی و هدایت صحیحی برای جوانان وجود داشت و نه استادان بزرگ موسیقی در قید حیات بودند، محیط مناسب برای پرورش نسلی نو و پویا مانند نسل ما یا نسل قبل از ما وجود نداشت، در نتیجه خواننده ها مقلد بار آمدند و این یکسان شدگی موجب شده که الان همه به بن بست برسند و خواننده های فعلی با آن که صداهای خوبی دارند، اما زود تمام شوند و پس از مدتی چیزی برای عرضه نداشته باشند چرا که در موسیقی تنها صدا نیست که موجب ماندگاری می شود.

موسیقی سنتی، استخری در برابر دریای موسیقی مناطق است

جناب استاد! عده ای می گویند شما بیش از آن که خواننده سنتی باشید، خواننده فولکلور و تحت تاثیر موسیقی مقامی هستید؛ پاسخ شما چیست؟

در ایران گویش ها، لحن ها، موسیقی های مقامی و محلی، رقص های آئینی، ادبیات، آداب و سنن متفاوت و متنوعی وجود دارد که ما باید از آن بهره برداری کنیم، ما همین ها را برای عرضه به دنیا داریم و لاغیر! نه در زمینه فناوری و صنعت حرف چندانی برای گفتن نداریم؛ مهم ترین چیزی که وجود دارد و باید به آن بپردازیم، همین خرده فرهنگ ها، زبان و گویش ها و به تبع آن آداب و سنن رنگارنگ است. به همین اعتبار، موسیقی برای من، موسیقی مناطق و موسیقی مقامی ست؛ در واقع موسیقی سنتی و دستگاهی، که در پایتخت شکل گرفته، برای من مانند استخری ست که در مقایسه با آن دریایی در کل ایران وجود دارد. تنظیم و نظام بندی موسیقی در حدود ۱۶۰ سال پیش و اواسط دوره صفویه به وجود آمده که شاید به خاطر ترس از بین رفتن بوده و در همین حال، بسیاری از ریتم های زیبای ایرانی در اثر همین نظام بندی از بین رفته و تنها ریتم های حزن انگیز باقی مانده است.

آغازگر نبوده ام اما ادامه دهنده چرا

به جز لحن و خاستگاه کردی شما، شاید یکی از دلایلی که سبک شما را از دیگر هم عصرانتان متفاوت کرده، انتخاب اشعار تصنیف ها و آوازهای شماست؛ در عصری که  اشعار حافظ و سعدی بر فضای موسیقی سنتی سیطره داشت، شما با مولانا، فردوسی و عطار وارد میدان شدید؛ این سبک جدید از سوی پیش کسوتان یا هم دوره های شما با چه بازخوردی رو به رو شد؟

آموزش های ما در فضای اشعار سعدی و چند درصدی هم حافظ می گذشت. بزرگترین استادان ما سعدی خوان بودند. به یاد دارم یکی از منتقدان جدی من استاد بنان بودند که به من خرده می گرفتند. وقتی شعر «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون» را خواندم، خیلی ناراحت شدند و گفتند «تخته، تخته پاره، خون و کشتی و نهنگ … چیست که می خوانی؟ این ها که می خوانی اصلا شعر مناسب موسیقی سنتی نیست. این ها حنجره آدم را خراب می کند. باید شعرهای ترو تمیز اتوکشیده بخوانی!» اما نکته این جاست که اگر چه بهترین آوازهای بزرگان ما با شعر سعدی شکل گرفت، ولی وقتی تصمیم گرفتند شعر مولانا بخوانند از پسش برنیامدند. حتی وقتی حافظ خواندند، افت کردند. قرن ها برای خواندن اشعار مولانا و فردوسی تمایلی وجود نداشته و شاید خواندن آن اشعار هم در دستور کار نبوده است. الان هم ادعای من این نیست که خواندن اشعار مولانا و فردوسی را من شروع کردم اما ادعا می کنم که آن را تداوم داده ام.

قیاس من و خیام، قیاس کاه و کوه است!

به عنوان پرسش پایانی استاد! شما در عرصه موسیقی سنتی شاید از جهتی یک هنرمند آوانگارد به شمار بیایید و  از جهتی هم نوعی خیام وارگی در روحیه و آثار شما دیده می شود. با این شاخصه هایی که در شما جمع شده است، پیشاهنگ جوانان محسوب می شوید؛ توصیه شما به سنتی خوان های جوان چیست؟

از این که اسم چنین نابغه بی بدیلی، خیام و صفت خیام وارگی،  را در کنار اسم من می آورید، مایه مباهات و افتخار من است اما خب، باید بگویم که قیاس کاه و کوه است!

بگذارید حس م به خیام را چینن بازگو کنم؛ شما می دانید که ارتباط من با پرویز مشکاتیان چقدر صمیمی و عمیق بود. ما یار گرمابه و گلستان بودیم. نزدیکی و دوستی ما دیرینه و ریشه دار بود. هنگامی که پرویز از دنیا رفت، من امریکا بودم و بسیار متاثر شدم. هنگامی که پس از اجرای نخست در باغ خیام، راهی آرامگاه مشکاتیان شدم، زمانی که سنگ سیاه مزارش را دیدم به پرویز گفتم« وقتی خیام هست، من و تو به حساب نمی آییم.» در حالی که تا پیش از آن، مواجه شدن با آرامگاه پرویز برایم دشوار بود.

تک ساحتی نبوده ام

اما از بابت توصیه! من طرفدار نصیحت و سفارش نیستم. هر کسی با توجه به خاستگاه و ریشه و فرهنگش باید راهش را پیدا کند. اما در موسیقی سنتی، آموزش به هر حال مهم است. در شرایطی که شرایط آموزش در کشور ما مهیا نیست، جوانان باید با مطالعه در عرصه های متفاوت توانایی های خود را ارتقا بدهند.

مثلا خودم فقط خواننده نیستم، شاعر و آهنگساز و نوازنده هستم؛ اهل مطالعه هستم. ادبیات کلاسیک ایران را بررسی و حلاجی کرده ام. مطالعاتی در ادبیات و موسیقی جهان داشته ام. تک ساحتی نبوده ام که فقط در محدوده ایران به بررسی و مطالعه بپردازم؛ به موسیقی ملل علاقمندم و شاید برایتان جالب باشد که به جز اروپا، دو بار برای دیدن فستیوال «بلوز» و «جاز» به نیواورلئان امریکا سفر کرده ام. از علاقمندی هایم این است که همیشه در حال آموختن باشم و این روحیه را مدیون مادرم هستم و محیطی که درآن زندگی کرده ام. همچنین مرهون استادانی که نه تنها در زمینه موسیقی بلکه در عرصه های خودشناسی، عرفان و هنر، مرشدم بوده اند.

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.