تعصب خون آشامی است (دلیلی بر امکان و مطلوبیت خوانش متون عرفانی در روزگار ما )

 

سعید رضادوست

۱- زیستن در زمانه ی نفس کشیدن گروه های تروریستی – تکفیری ِ داعش، بوکوحرام، الشّباب و دیگر وابستگان ِ معنوی داخلی و خارجی اینان، این پرسش را روشن تر از گذشته برابر ما می نهد که آیا خوانش متون عارفان که گوهر و هسته ی سخنان شان را عشق تشکیل می داده هنوز هم ممکن و مطلوب است؟ در فضایی که گروهی به دلیل تفاوت برداشت معرفتی از متن و ایده (سکولار و مذهبی)، «دیگری» را در قفس ِ اسارت افکنده و او را به آتش می کشد، آیا می توان کماکان از «راه ِ پر خونِ عشق» سخن گفت؟ آیا می توان هنوز «شیخ ِ صنعان» را «پیر ِ عهد ِ خویش» خواند؟ به بیان ِ روشن تر :

الف) آیا هنوز خوانش ِ متون ِ عرفانی برای ما در این عصر ممکن و مطلوب است؟

ب) آیا پاسخی موجّه و مدلّل در ممکن و مطلوب بودن خوانش این دسته از متون در دست است؟

این نوشتار در پی آن است تا گوشه ای از پرده ی یکی از این دلایل ِ توجیه کننده (امکان و مطلوبیّت ِخوانش متون ِ عرفانی در روزگار ِ ما) را بالا زده و گامی در راستای عینی تر کردن ِ «رعایت ِ انسان» بردارد.

۲- «تعصّب» را به معانی ِ جانب داری کردن، حمایت کردن، حمیّت داشتن، پرخاش کردن، سخت گرفتن و سخت گیری به کار برده اند.  چنان که در آینه ی برابرنهاده های تعصّب دیده می شود، پرخاش جویی و سخت گیری از فرآورده های نگرش متعصّبانه است. متعصّب، نگاه به یگانه منبع ِ معرفتی و آگاهی ِ ایده ی ِ خویش داشته و چشم می بندد بر دیگر منابعی که روشنابخش ِ نیمه ی تاریک وجود ِ دیگران است. متعصّب، نقطه ای که بر آن ایستاده را مرکز هستی و جهان انگاشته و خطوط تقسیم را از همان مرکز، ترسیم می کند. مطلق گرایی از جمله نتایج نگاه متعصّبانه خواهد بود. متعصّب ِ مطلق اندیش، نسبت به منبع ِ معرفتی ِ خویش و شیوه ی نگاه به هستی و زاویه ی دید خود به پرده ی نمایش ِ خلقت، همواره این موضع را دارد «که یکی هست و هیچ نیست جز او». نگاه ِ متعصّبانه، پیرو منطق ِ صفر و صد، همه یا هیچ است. او همواره با خویش می گوید همه ی معارف ِ ممکن در یگانه منبع ِ معرفت بخش اش فراهم آمده و دیگران و منابع معرفتی شان، هیچ بهره ای از حقیقت نبرده اند. او رستگار است و دیگران شقی و نگون بخت. ایده ی به بهشت بردن دیگران ولو با زور شلّاق، از میانه ی چنین دیدگاهی است که سر برمی آورد. از آن جا که متعصّب، خویش را سوار بر مطلق ِ حقیقت می انگارد، بر خویش روا و بلکه تکلیف می داند تا دیگران را از گمراهی (!) نجات بخشیده و به سعادت رهنمون شان سازد.

۳- وقوع ِدو جنگ ِ خانمان سوز جهانی که مبتنی بر ایده هایی مطلق انگارانه و متعصّبانه بود، مردمان را بیش از پیش به این نتیجه رساند که باید تجدید نظری جدّی در نگاه شان به جهان داشته باشند. اگر تا آن دوران، جنگ-های دینی و مذهبی، نماد نبردهای ِ متعصّبان بود، دو جنگ جهانی که اتّفاقاً بیشترین میزان ِ جان باختگان ِ نوع ِ بشر را در پی داشت، دو نتیجه ی مهم را در پی داشت:

الف) نخست آن که جنگ طلبی را نمی توان به «ذات ِ دین» نسبت داد و باید تفکیکی جدّی بین دین و دین داران قائل شد.

ب)  ایده های دین انگارانه و مذهب بنیان، تنها ایده ی ِ ایجاد تعصّب و تمامیّت طلبی نیست، چرا که در دو جنگ ِ خانمان سوز، به هیچ عنوان ایده های دینی مدخلیّتی نداشته و انگیزه هایی دیگر پا در میانه گذاشته بودند. (توضیح ِ این نکته ضروری است که حتّی وقوع ِ هولوکاست را نمی توان نقض این ادّعا وگزاره دانست. توضیح آن نیز مجالی دیگر می طلبد.)

«رواداری» گوهری بود که تابشش از آن پس، جلوه ای دیگر یافت و سکّه ی رایج بازار اندیشه قرار گرفت. رواداری در فشرده ترین خوانش به معنای ِ پذیرش ِ تفاوت ها میان خود و دیگری و عدم تحمیل ِ ایده و شیوه ی بودن ِ خویش به دیگری است. رواداری را نباید به بی تفاوتی، فروکاست. فرد ِ روادار، فاقد قضاوت ِ اخلاقی نیست امّا بر خویش روا نمی دارد تا ایده ی خود در باب اموری که معیاری برای برتری ِ منطقی   اخلاقی آن ها وجود ندارد را به دیگران تحمیل کند. این نگرش، انسان روادار را به سمت ِ پذیرش سبک زندگی ِ تکثّرگرایانه همراه با ایده هایی متنوّع برای انتخابِ شیوه یِ زیست، سوق می دهد. شخص ِ روادار، بر خلاف ِ شخص ِ متعصّب، محل استقرار خویش در هستی را مرکز امور جهان تلقّی نکرده و همواره تکّه های حقیقت را نزد دیگران نیز، دست یافتنی می داند.

۴- شیخ فریدالدّین عطّار نیشابوری، از انگشت شمار انسان هایی است که در دوران ِ حضور ِ اندیشه های جزم گرایانه، فصلی از کتاب ِ ارجمند ِ خویش، «منطق الطّیر» را به نکوهش ِ تعصّب اختصاص داده است. آن بزرگ در فصلی با عنوان «در تعصّب گوید» می آورد :

ای گرفتار ِ تعصّب مانده

دایماً در بغض و در حب مانده

گر تو لاف از عقل و از لُب می زنی

پس چرا دم در تعصّب می زنی؟

(منطق الطّیر  : ۴۸۰ – ۴۷۹)

شیخ ِ بزرگوار ِ نیشابور، در ابیاتی که آمد، یکی از آبشخورهای پیدایی تعصّب را «دوست داشتن» (حُب) چیزی می داند، چنان که گفته اند «دوست داشتن هر چیز، آدمی را کور و کر می کند.» دوست داشتن، سبب می شود هیچ جز زیبایی و امر دلخواه در «دوست داشته شده» به چشم نیاید. عطّار، چنین فردی را دچار «بغض» می داند. از جمله معانی ِ بغض، کینه، خصومت و عداوت است.  گویا مبتلی به ترین موضوع ِ مورد تعصّب مردمانِ روزگار عطّار، چنان که هنوز هم یکی از مسائل روزگار هم  وطنان شیخ ِ بزرگوار است، مقوله ی مذهبی خلافت و جانشینی حضرت رسول (ص) بوده. چرا که بلافاصله و بی هیچ توضیحی، پس از نکوهش تعصّب می گوید :

در خلافت میل نیست ای بی خبر…

(منطق الطّیر : ۴۸۱)

و در ادامه برای هریک از خلفای راشدین، مدحتی می آورد تا روشن کند که در هیچ یک از آنان میلی برای پذیرش مقام خلافت نبوده چه رسد به آن که این موضوع بخواهد به مسأله ای بدل شود تا فراق مؤمنین را سبب گردد!

اندرزهای ِ پی در پی شیخ ِ نیشابور مبنی بر رهایی از بند ِ تعصّب که یکی از نمودهای آن در این مقوله ی اختلاف ِ مذهبی آشکار شده، می تواند از جمله دلایل موجّه کننده ی خوانش دوباره ی این دسته از متون ِ عرفانی ِ ما باشد. عطّار، تعصّب را چنان ناپسند می شمرد که فتوای ِ خویش در این باره را چنین اظهار می کند :

گر تعصّب می کنی تو بهر این

نیست انصافت، بمیر از قهر ِ این

(منطق الطّیر : ۵۲۰)

شاید اگر امروز امکان ِ راهیابی به دکان ِ عطّاری شیخ ِ نیشابور و سماع کده ی حضرت جلال الدّین محمّد بلخی فراهم شود، نسخه ی ایشان برای مطلق گرایانِ جزم اندیش که خواهان بردن دیگران با شلّاق ِ تعصّب و اجبار به بهشت ِ خویش هستند، سه مرتبه قرائت این فصل از منطق الطّیر و استنشاق ِ مکرّر این بیت از مثنوی شریف بود که :

سخت گیری و تعصّب، خامی است

تا جنینی، کار، خون آشامی است

(مثنوی معنوی  : ۳/۱۲۹۷)

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.