تسبیح و مصلای ریایی خوش نیست ( کلبه کتاب )

مهدی کاکولی

درود! به کلبه کتاب خوش آمدید. در واپسین روزهای تابستان با معرفی چند کتاب، همچون هر هفته در نشریه خیام نامه پذیرای شما هستیم. هفته قبل، بخش هایی از کتاب «در ستایش بطالت» را ورقی زدم. در همین آغاز، چند سطرش را با هم بخوانیم:   

در ستایش بطالت!

«یکی از رایجترین کارهایی که با پس انداز میتوان کرد، قرض دادن آن به نهاد دولت است. نظر به این واقعیت که بخش عمدهی مخارج عمومی اکثر دولتهای متمدن شامل هزینهی جنگهای قبلی یا تدارک جنگ های بعدی میشود، پس کسی که پول به دولت قرض میدهد، نقش همان آدم بدهای آثار شکسپیر را دارد که آدمکش اجیر میکنند. ماحصل این کار اقتصادی افزایش توان نظامی دولتی است که پس اندازش را به او قرض میدهد. پس به وضوح بهتر است که آدم این پول را خرج کند، ولو برای مشروب و قمار.»

کتاب «در ستایش بطالت» از برتراند راسل است که نشر نیلوفر منتشرش کرده. توضیح ضروری این که چون مشروب و قمار هردو در کشور ما ممنوع است توصیه های جناب راسل هم بدرد ما نمی خورد و می توانیم کماکان، پس اندازهایمان را به یکی از همین بانکهای معتبر بسپاریم. من کاسبین را پیشنهاد می کنم.

*در ستایش بطالت/ برتراند راسل/ نشر نیلوفر/ ۳۶ صفحه جیبی/ ۳۵۰۰ تومان

دوباره شرلوک!

به تازگی انتشارات فرهنگ تارا کتابی را با عنوان «شاهکارهای شرلوک هلمز» روانه بازار کرده است که نویسنده اش پسرِ «سرآرتور کانن دویل» معروف است. درواقع «آدرین» که کوچکترین پسر خالق اصلی داستان های شرلوک هلمز است راه پدر را ادامه داده و در این کتاب، شش داستان تازه با همان سبک و روش و با ایده گرفتن از برخی داستان های پدرش نوشته است. مترجم کتاب، دکتر رامین آذربهرام بر این باور است که داستان ها آن قدر خوب از آب درآمده اند که تشخیصشان از داستان های اصلی آسان نیست. با هم چند سطر از این کتاب را می خوانیم و خاطره شرلوک هلمز دوست داشتنی را زنده می کنیم:

ناگهان مادام فن لامرین که تا آن لحظه کنار ایستاده بود به طرف طناب زنگ خیز برداشت اما قبل از آن که به طناب برسد صدای هلمز در اتاق طنین انداز شد:

«به شما قول می دهم که اگر دستتان به طناب زنگ برسد میخ تابوتتان را کوبیده اید.»

مادام برجا خشک شد و زیر لب غرید: «مسخره است! یعنی می گویید. هنری گلدزدیل مدارک ازدواجش را پشت میز تحریر من امضا کرده؟ چرا؟ هرکسی ممکن است از این جوهر استفاده کند.»

«کاملا درست است اما این اسناد در تاریخ ۱۲ ژوئن سال ۱۸۴۸ به ثبت رسیده اند.»

«خب که چه؟»

«متاسفانه شما مرتکب اشتباه کوچکی شدید مادام فن لامرین. جوهر سیاه حاوی نیل تا قبل از سال ۱۸۵۶ اختراع نشده بود.»

*شاهکارهای شرلوک هلمز/ انتشارات فرهنگ تارا/ ۱۸۰ صفحه/ ۱۶۵۰۰ تومان

خاطرات جغد!

می رسیم به بخش کتابهای کودک و نوجوان و این هفته دفترچه خاطرات یک جغد را ورق می زنیم که نشر هوپا منتشرش کرده است. دفترچه خاطرات جغد سه جلد دارد و نویسنده و تصویرگرش «ربکا الیوت» است. «نوید سیدعلی اکبر» ترجمه اش کرده و با کیفیت بسیار خوب و تصاویر رنگی منتشر شده است. قیمت هر جلدش هم ۱۳هزار تومان است. این کتاب برای ۴ تا ۹ ساله ها مناسب است. چند سطر از جلد اول را می خوانیم:

«سو» همیشه نوکش تو کارهای من است. خیلی بدجنس است. اسمش باید بدجنس خانم بدجنسیان باشد. یک بار سو به من گفت ساندویچ های مامانم بوگندو اند. (درست می گوید، اما نباید این حرف را می زد.) بعد دوشیزه «پشت پَرپَری» بلند شد. «همه بنشینند لطفا! من مطمئنم اِوا به کمک نیاز خواهد داشت. از همه ی شما می خواهم روحیه ی همکاری تان مثل سو باشد. پیشنهادت عالی بود سو! متشکرم.»

کاشکی بعد از برنامه ریزی این جشنواره ی هیجان انگیز دوشیزه پشت پرپری به من هم از این حرف های قشنگ می زد!

*دفترچه خاطرات جغد/ جلد اول/ ربکا الیوت/ نشر هوپا/ ۸۲ صفحه/ ۱۳۰۰۰ تومان

در دل همه شرک روی بر خاک چه سود؟

و اما انتشارات آریاگهر، چاپ تازه ای از رباعیات مهستی گنجوی را منتشر کرده. به همین بهانه چند رباعی از این شاعر قرن پنجم و ششم را با هم می خوانیم و همراه با این رباعی ها تا دیداری دیگر به شما بدرود می گوییم. فقط توضیح این که در رباعی آخر زوزن نام یکی از ولایت های ربع نیشابور قدیم بوده است:

در میکده پیش بت تحیات خوش است

با ساغر یک منی مناجات خوش است

تسبیح و مصلای ریایی خوش نیست

زنار مغانه در خرابات خوش است

*

بس جور کز آن غمزه ی زیبات کشند

بس درد کز آن قامت رعنات کشند

بر نطع وفا بیار شطرنج مراد

آخر روزی به خانه مات کشند

*

در دل همه شرک روی بر خاک چه سود؟

زهری که به جان رسید تریاک چه سود؟

خود را به میان خلق زاهد کردن

با نفس پلید، جامه پاک چه سود؟

*

من مهستی ام بر همه خوبان شده طاق

مشهور به حسن در خراسان و عراق

ای پور خطیب گنجه از بهر خدا

مگذار چنین بسوزم از درد فراق

***

دی خوش پسری بدیدم اندر زوزن

گر لاف زنی ز خوبرویان زو زن

او بر دل من رحم نکرد و زن کرد

 

خود داد منش ستاند عمری زو زن!

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.