تاملی بر مجموعه شعر حجت حسن ناظر دیبا چه ای بر کتاب «تئوری موسیقی»

 

fazli-04تالیف رضا آریایی

«موسیقی صدای تصادم امواج اندیشه و احساس است بر دیواره ی هستی.»

«امه سزر»

«آه ای موسیقی! در ژرفای توست که ما دل ها و جان ها مان را گرو نهاده ایم، تو ما را آموخته ای که با گوشهامان ببینیم و با دلهامان بشنویم!»

«جبران خلیل جبران»

«فرهنگ و عظمت هر ملتی را باید از موسیقی و فرهنگ صوتی آن ملت شناخت.»

«کنفوسیوس حکیم»

تمامی هر آن چه پیش رو واگشاده شده پنجره و دریچه ایست به کهکشان راز آذین موسیقی، این جهان خلسه آمیز و عاطفه گستر، براستی موسیقی خوش آمده است تا ما را برکشاند، بر افشاند، تعالی بخشد، شوق افزاید و یاد آور شود که: « نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.»

تو را و مرا به کودکی های بی کینه مان می برد، غبار روزگاران را کنار می زند، استعلا می بخشد، دلهای متفرق مان را یگانه می سازد، مهر گریخته از دلهای سردمان را باز می گرداند، برزخ تحمل ناپذیر زیستن را به لطف عشق مبارک زاد هنر آرمانی تحمل پذیر می نماید، آراممان می گرداند و یادآور می شود که در بیرون خبری نیست که نیست و اگر خبری هست در اقیانوس درون خوش آرمیده است، در کویر قحط سالان زندگی واحه ای آرام بخش و روح افزا را ماند که تو را و ما را به فراسو ها می برد، آنچنان را آنچنان تر می کند، بیم ها را می زداید و دلیر می جوید به گفته ی لودویک وان بتهون : « موسیقی باید آتش درون آدمی را برافروزد.»

نغمات حال گردان و شورآفرین موسیقی حکایت نت های در مه غنوده است که هر از گاهی به کمند نبوغ موسیقی دان و آهنگسازی دل آگاه چهره می گشاید و نقاب می اندازد تا جان شیفته را در آیینه جان شیفتگی با جان جانان و جان جهان روبرو نشاند و تو را با چشم دل« چشم سوم» می فهماند که گدایی و شاهی چه سان مقابل نشیند.

سازهای جهان افسانه پرداز سوزهایند و سازها آفریده شده اند تا برشتگی و پختگی های آدمی را کوک کنند و از خشک سیم و خشک چوب و خشک پوستی نوای دوست را مغنّی ها در کهن پرده ها صلا بخشند.

مطربان مهتاب رو سیمای زمخت جهان تکرار زده را قدری قابل رویت و تحمل پذیر می نمایند تا بتوان جبر زیستن را به مهر و ذوق سر پنجه های انسان ساز هنر انسانی تاب آورد و مگر نه اینکه هنر، اقتدار نجیبانه و شریف آدمیست هنگامه ای که بازوانش بسته است، پس به احترام هنر مردمی در همه ی ادوار و اقران کلاه از سر برداشته و درودهای آسمان کوبمان را به گوش فراسو ها می سپاریم، گوش دل را کوک می کنیم و  دل می سپاریم به نوشیدن شراب معنا در ساغر هنر، باشد در این جهان جنگ زده، فاقه زده و در این جنگل آهن و هم نیز جنگل آسفالت، آوای صلح جهان را در نوردد و آیین مهرورزی، مهر افشانی و مهر گستری به مدد هنر آرمان جو بر صدر نشیند، بادا چنین.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.