تاریخنگری زرین کوب

تعریف تاریخ و فایده ی آن

تاریخ ،علم شناخت گذشته ی انسان است (۱)این همان تعریف سنتی از تاریخ است که زرین کوب آن را تکرار می کند .در تقسیم بندی کنونی این فقط تعریف ومعنای یک بخش از تاریخ است. امروزه واژه ی تاریخ را در دو معنا به کار می برند :تاریخ به معنای رویداد و تاریخ به معنای گزارش رویداد .(۲) زرین کوب از بین این دو معنی ، دومی را در نظر دارد. وی با این که درباره ی تاریخ نگری و تاریخ نگاری حتی به نگارش کتاب مستقلی دست می زند، ولی در مورد تعریف و معنای تاریخ توضیح چندانی نمی دهد و آن را علم شناخت گذشته ی انسان معرفی می کند .

زرین کوب درباره ی فواید تاریخ موارد زیادی را بر می شمارد ، از جمله :

الف : آشنایی با عقاید و ادیان

یکی از مهمترین فواید تاریخ ،گسترش شناخت انسان از آرا و ادیان و مذاهب  مختلف جهان در مکان ها و زمان های مختلف است . این آشنایی تا اندازه ای مهم است که پیامبر یکی از دوعلم موجود درعالم را علم ادیان می خواند (۳)

ب: عبرت انگیزی

در بین فواید تاریخ آنچه هنوز هم اهمیت دارد ، توجه به جنبه ی عملی و اخلاقی تاریخ است که هر چه بر میزان این انگیزه افزوده می شود فواید به دست آمده نیز افزونی می گیرد . در واقع توجه به تاریخ و دگرگونی های آن ،این فرصت را به انسان می دهد که از آنچه دیگران انجام داده اند ،عبرت بگیرد و درد ها و گرفتاری هایی را که در زندگی پیش می آید با توجه به تجارب گذشته رفع و درمان می کند (۴)

پ: خود شناسی

فایده ی دیگر تاریخ از نظر زرین کوب این است که به انسان کمک می کند تا با مقایسه ی کردار و گفتار خود با دیگران ،که در تاریخ ثبت و ضبط شده اند ،خود را بهتر بشناسد (۵)

ت : گسترش دایره ی آشنایان

تاریخ با آنچه احوال نام آوران گذشته را نقل می کند ، دایره ی آشنایی ها را وسیع تر می نماید و ما را با افراد گوناگونی که درمکان ها و زمان های مختلف زندگی می کرده اند ، روبرو می کند (۶)

ث:لذت بخشی تاریخ

آخرین فایده ی تاریخ از نظر زرین کوب لذت بخشی آن است .این فایده می تواند بر سه نوع باشد:

۱-آشنایی با تاریخ آنچه را پیرامون انسان معنی و جاذبه دیگر می بخشد و همین نکته است که زندگی مورخ را از لذت های ناشناخته سرشارمی کند . مثلا لذتی که از خواندن شعر و ادب برای مورخ حاصل می شود، به مراتب عمیق تر و پر دامنه تراز لذتی است که مردم عادی می توانند از آن بدست آورند. زیرا که آشنایی با تاریخ این آثار،با سوابق آنها و با زندگی و محیط نویسندگان آنها ،مورخ را به سرچشمه ی الهام آنان رهنمون می کند و آنان را در لذت خلق و ابداع با نویسندگان واقعی شریک می سازد .

۲-لذت دیگر تاثیر اخلاقی حاصل از آن است . نه فقط به خاطر آنکه انسان را با قهرمانان گذشته رویاروی کرده ،روح وی را تصفیه می کند و به وی کمک می نماید تا در هر چیز ، زندگی را یک بار دیگر احساس و تجربه کند ،بلکه وجدان انسان را توسعه دادهه ف کمال می بخشد و مجهز می کند

۳-زرین کوب در بین همه ی این لذت ها ،مجردترین و خالص ترین لذت حاصل از تاریخ را یک نوع تجربه ی عرفانی می داند .چرا که تاریخ با بیان این که زندگی ما به زندگی جامعه و قوم ما و آن نیز به زندگی جامعه و اقوام دیگر پیوند دارد ، وحدتی را نمایان می کند که شعور به آن ، انسان را از تالم و دغدغه ی تنهایی بیرون می آورد . بعلاوه تاریخ بیانگر این امر است که اتصال فرد با تمام انسانیت ،مربوط به دنیای حاضر نیست ، بلکه با دنیای گذشته و با آنچه در آینده خواهد بود نیز پیوند دارد و این استمرار امری است که وجدان تاریخ نشان می دهد که وجود انسان معنی و هدف دارد و حتی  مرگ انسان ،آنرا به پایان نمی رساند . این لذت بخشی تالم ، دلهره ی تنهایی و پوچی را از بین می برد (۷). بنابراین تاریخ با افزایش شناخت ما از گذشته و ارائه الگوهایی برای عبرت گیری ،ما در زندگی روزمره یاری رسانده لذت حیات را برای ما بیشتر می کند . پس هم شناخت است و هم لذت .

نظر زرین کوب درباره موضوع تاریخ از دو جمله ی زیر تا حد زیادی معلوم می شود: «تاریخ به عنوان علم در شناخت گذشته ی انسان »(۱) و «گذشته موضوع تاریخ است » (۲). پس منظور زرین کوب از موضوع تاریخ ، گذشته ی انسان است .اما همین موضوع پرسش های دیگری را می انگیزد که مجادله انگیز است .تاریخ علم شناخت کدام انسان هاست ؟ همه ی انسان ها را درنظر دارد یا فقط تعدادی از آنها را؟افکار انسان ها را می خواهد بشناسد یا اعمال آنها را ؟همه ی اعمال و افکار یا قسمتی از آن را ؟کدام قسمت را ؟ معیار گزینش آن قسمت چیست و چه باید باشد ؟و… اینها همه سوالاتی است که مورخ باید توضیح دهد .اکنون باید دید جواب زرین کوب به این پرسش ها چیست؟

ایشان با انتفاد از تاریخ نگاری سنتی ،که موضوع آن جنگها و پیروزی ها و شکست ها و مسائل سیاسی مربوط به شاهان و فرمانروایان نظامی است ،تاریخ واقعی را سرگذشت همه ی مردم و داستان تمام طبقات می داند و می گوید«من همیشه کوششم در تاریخ این بود که تاریخ را در جوامع مختلف تاریخ در معنای جامعش بررسی کنم .تاریخ به نظر من وقتی تاریخ می شد که من،ادبیات ،فلسفه ، مذاهب و ادیان و سایر جریانات که مجموعه ی آفریننده ی رویدادهاست این ها را از خود کنم »(۳).زرین کوب با انتقاد از توجه افراطی رانکه به احوال سیاسی و رجال نام آور ، قهرمان پرستی کارلایل و افراد آفرینش گر توین بی و تحسین ژول میشیله ، ریچارد گرین و فرانسواگیزو به خاطر پرداختن به طبقات عامه و جریان افکار و عقاید ،دیدگاه خود را در خصوص موضوع تاریخ آشکار می سازد .(۴)

او در تمثیل زیبایی ،نسبت بین طبقات ممتاز جامعه با طبقه ی عامه را به نسبت بین تمام اعضای بدن با شکم تشبیه می کند . خلاصه و مفهوم این تمثیل این است که : همانطور که تمام اعضا علیه شکم سر به شورش بر می دارند و کار طاقت فرسا ولی نامرئی شکم را در نظر نگرفته و آن را پرخور بیکار مینامند ، در جامعه نیز با اینکه طبقه ی عامه نقش سازنده و پر رنج دارند ولی از سوی طبقه ممتاز که عنوان چشم وگوش و قلب و دست و پای را گرفته اند ، عوام خوانده می شوند که هیچ کاری انجام نمیدهند و نقش او را همچون سنگی که بر بال عقاب بلند پرواز بسته باشند و مانع از اوج گرفتن او کرده باشند تلقی می کنند (۵). زرین کوب در ادامه می گوید«با این همه بدون شک ، نیروی محرکه واقعی تاریخ را مورخ باید در حرکت و قوه ی نامرئی ناشی از همین طبقه ی عوام جستجو کند،همین طبقه که برای جامعه در حکم شکم بی هنر و پیچ پیچ به شمار می آید ، اما فقط کار اوست که به طبقات ممتاز امکان حرکت و قدرت تحریک می بخشد .در حقیقت جریان واقعی و عمیقی که در حرکت تاریخ ممکن است شرایط و فرصت ها را برای مردان بزرگ – قهرمانان و شهیدان –فراهم سازد زندگی نامرئی و تلاش و مبارزه ی پایان ناپذیر همین طبقات عامه است »(۶).بنابراین زرین کوب موضوع تاریخ راتمام مسائل سیاسی ، اجتماعی ،اقتصادی ، فرهنگی و فکری مربوط به همه ی انسان ها در تمام ادوار گذشته می داند .

۱-زرین کوب (درباره ی تاریخ)، از چیزهای دیگر ،ص۲۷

۲-همان ،ص۶۹

۳-آیتی (دو دیدارو گفتگوبا دکتر زرین کوب در پاریس )، در راه بازگشت ،ص۲۴۲

۴-زرین کوب تاریخ در ترازو،ص۹۶-۱۰۲،و نیز (درباره تاریخ)،از چیزهای دیگر ،ص۵۴-۵۵

۵-زرین کوب (ورق بر ورق )، نقش بر آب ،۷۳۴-۷۳۵

۶-زرین کوب (ورق بر ورق )نقش بر آب ،ص۷۳۵-۷۳۶

حرکت تاریخ

زرین کوب با بررسی نظرات گوناگون درباره ی حرکت تاریخ ، چهار نوع حرکت در تاریخ تشخیص می دهد که تنها با یکی از آنها موافق است. حرکت ادواری که خود بر دو نوع تقسیم می شود: ادواری مکرر و ادواری زرتشتی و سیر خطی که آن هم بر دو نوع گونه است : ترقی قرن هجدهمی و تکامل تدریجی قرن نوزدهمی .

۱-حرکت ادواری مکرر:

اندیشه ادوار تاریخی از جهت سابقه یک اندیشه ی کهنه است- به قدر خود تاریخ . بر اساس این اندیشه که بیشتر تحت تاثیر فرایندهای طبیعی گردش فصول و طول عمر انسان به وجود آمده است تاریخ  مثل انسانی فرض می شود که متولد شده و پس از پشت سر گذاشتن دوره ی کودکی ، جوانی و بزرگسالی پیر شده و می میرد. این اندیشه تاریخ را کلیت واحدی نمی داند بلکه مرکب از کلیت های مختلفی است که پشت سر هم و به جای هم می آیند و می روند. کسانی چون پلیبیوس ، ابن خلدون، اشپنگلر و توین بی از معتقدان این اندیشه هستند.(۱)

۲- حرکت ادواری زرتشتی:

در آیین زرتشت تمام دوران جهان به چهار دوره ی سه هزار ساله تقسیم می شود که در آن صحبت از بازگشت نیست. نزد وی دنیا فقط یک بار تجدد پیدا می کند و آن عبارت است از دوران پیروزی اهورامزدا. این چیزی است که زرین کوب آن را اندیشه ی ادواری زرتشتی می نامد.(۲)

۳- اندیشه پیشرفت و ترقی:

کسانی که به سیر خطی تاریخ معتقند ،تاریخ را کلیتی واحد و پویا در نظر می گیرندکه از زمانی در گذشته شروع شده و با سیر خطی مستقیم به سیرآینده ای درخشان در حال پیشرفت و ترقی است این عقیده خصوصا از عصر روشن گری به وجود آمده و ولتر و کانت و هگل و مارکس از معتقدین آن هستند (۳).

۴-اندیشه ی تکامل تدریجی :

آنچه در قرن نوزدهم در جهان روی داد چنان نبود که اندیشه ی ترقی و حرکت خطی مستقیم را تایید کند.تصور این ترقی در اواخر این قرن ،جای خود را به تصور یک تعادل ناپایدار داد که دائم بین خیر وشرو بین ترقی وتنازل نوسان داشت . البته با وجود همه ی نوسانات به سر منزل نهایی می رسداما نه به طور مستقیم ، بلکه با یک حرکت مارپیچی و عبور از موانع پیش رو.در خلق این اندیشه نظریه تکامل داروین در زیست شناسی نیز بی تاثیر نبود . دیدگاه زرین کوب درباره ی حرکت تاریخ ، تقریبا با اندیشه اخیر همخوانی دارد.

((تاریخ بی آنکه در یک حرمت دورانی بسته محصور بماند با یک خط مستقیم یکنواخت را طی کند پیچ و خم ها دارد و فراز و نشیب ها درعین حال تصوری که از سیر آن  حاصل می شود تصور استمرار و تداوم است –نه تصور توقف و انقطاع )).(۴)

او دوران طلایی و مدینه ی فاضله را در آینده می داند که تاریخ با حرکت تدریجی و مارپیچی خود رو به سوی آن دارد و معتقد است هر چند این خط به دلیل وجود موانع و فراز و نشیب ها، مارپیچی به نظر می رسد ، ولی حرکت آن مستمر است و با سرعت روز افزون به تکامل نزدیک می شود .((هرچند سیر تاریخ از آغاز تا کنون هرگزترقی انسانیت را یکسره در امتداد خطی مستقیم نشان نداده است، تمام قراین نشان می دهد که با وجود راه های پرپیچ و خم که باقی است ،نیل به سعادت و عدالت تا آنجا که واقعیات کیهانی و انسانی اقتضا دارد سرانجام برای انسان تحقق یافتنی است-در یک مدینه ی فاضله )).(۵)

منابع:

۱-زرین کوب ،تاریخ در ترازو .ص ۲۲۶-۲۲۸

۲-زرین کوب ((درباره تاریخ ))،از چیزهای دیگر ،ص۴۹٫

۳-زرین کوب ، تاریخ در ترازو ،ص۲۱۸-۲۲۰

۴-زرین کوب درباره تاریخ ،از چیزهای دیگر ،ص۵۵-۵۶

۵-همان ،ص ۲۵۵-۲۵۶،و نیز مصاحبه با تاریخ ، دفتر ایام ،ص۱۲۳

 

محرک تاریخ

محرک تاریخ در نظر زرین کوب همان است که از آن به (مشیت الهی )تعبیر می شود . وی پس از بررسی آرای مختلف درباره مکانیسم حرکت تاریخ ، اندیشه ی خود را این چنین ابراز می دارد : در حقیقت گردونه ی حوادث را که می پندارند تاریخ محرک آن است  سعی و جهد انسان ها به حرکت در می آورد . اما آنچه بر اراده ی انسان ها حاکم است،اراده ی فایقه ای است که تاریخ راهم مثل سایر عوامل و اسباب کاینات همچون وسیله ای برای تحقق به غایت مجهولی می نماید که فهم آن از عهده ی ادراک شعور انسانی است (۱)

زرین کوب اراده ی الهی را بر تاریخ وآن را بر اراده ی انسان ها مسلط می داند.این تفکر ،تاریخ و انسان ها وسیله ای هستند برای تحقق مشیت الهی .چنین تفکری دو مشکل اساسی را موجب می شود :

۱ –اعتقاد به جبر تاریخ

۲-نفی اختیار انسان .

زرین کوب به موضوع اول با قاطعیت پاسخ می دهد :((پیداست که جبرتاریخی هم یک اسطوره ی انسانی است ))(۲).اما در مورد موضوع دوم ، معتقد است که تاریخ یک سیر تدریجی و همیشگی دارد و هیچ وقت متوقف نمی شود .اراده ی انسان می تواند با تغییر عوامل و اسباب حوادث ،مسیر تاریخ را عوض می کندولی تحت هیچ شرایطی نمی تواند آن را متوقف کند. بنابراین این حرکت همیشگی است . ولی آنچه تاریخ را به این سیر وپویه وا می د ارد اراده تاریخ نیست بلکه اراده ای است که اراده ی انسان ها را هم در تسلط خود دارد .

هدف تاریخ

زرین کوب هدف تاریخ را صلح و آزادی می داند.این که آّیا در بیان چنین عقیده ای متاثر ازکانت وهگل است –که اولی صلح همیشگی و دومی آزادی روح را هدف تاریخ می داند-یا نه ، نیاز به بحث مفصلی دارد. در اینجا فقط دیدگاه های خود زرین وب درباره هدف تاریخ بیان می شود . در نظر اوصلح و آزادی هدف تاریخ است .اما موانعی در تحقق آن وجود دارد : باری نیل به روشنایی واقعی که عبارت از صلح و روشنایی پایدار است در دنیایی که هنوزآهن و خون را وسیله ی حل دشواری های انسان می شمرد .آرزوی دور و درازی است . مانع عمده ای که در تحقق این هدف هست تتنها تجاوز جویی ارباب قدرت نیست ،پایبندی جامعه به سنت ها ی فکری و آنچه عادات و رسوم جاری خوانده می شود نیز در این باب مانع کمتری نیست … اما شک ندارم که تاریخ روزهای درخشان در پیش دارد و افق های روشن .(۲)

تصادف و اتفاق در تاریخ

وجود حوادث متعدد در تاریخ که مورخ به سبب نقص مدارک و اسناد نمی تواند برای آنها علت معقولی ذکر کند ،موجب شده است که زرین کوب با وجود تمایل به نفی بخت و اتفاق در تاریخ ،نتواند با قاطعیت انرا منکر شود . او معتقد است : در تاریخ ضرورت البته هست اما محدودیت اطلاعات مورخ و نسبیت آنها ، این فک را پیش می آورد که این ضرورت مطلق نیست و شاید چنان که ابن خلدون خاطر نشان می کند نسبی است یا اکثری (۳).

به عقیده ی زرین کوب : آنچه بخت و اتفاق خوانده می شود چیزی جز برخورد پیش بینی نشده بین این ضرورت ها ی نسبی نیست .در واقع افراد و جماعات در یک جا برای نیل به غایت های معین اهتمام دارند و وسایل و شروط لازم را که علت و موجب تحقق مقصود می پندارند نیز فراهم  می سازند  ولیکن افراد و جماعات دیگر هم در جای دیگر وجود دارند که غایت های دیگر را دنبال می کنند و برای نیل به آن غایات نیزوسایل و اسباب فراهم می دارند .پیداست که تنازع یا هماهنگی بین این دو رشته از اسباب و غایات اگر روی دهد برخورد پیش بینی نشده ی آن ها برای هر یک از دو دسته ی افراد و جماعات تعبیر به بخت و اتفاق مساعد یا نا مساعد می شود .در صورتی که آنچه واقعیت دارد بخت و اتفاق نیست فقط ضرورت و علیتی است که جریانش برای دسته ی دیگر مستور بوده است و مخفی .(۴)

بر این اساس در نظر زرین کوب تصادف و اتفاق نوعی ضرورت و علتی پنهانی است که بشر با علم محدود خویش توانایی درک آن را ندارد ، بنابراین آن را تصادف و اتفاق می انگارد ، در حالی که مطلق قول به تصادف و اتفاق با نفی علیت ، به حقیقت فرض ضرورت نظم و اتقان عالم راکه لازمه ی نظام کیهانی و نشانه ی حکمت و عنایت الهی است محل تردید می سازد . (۵)

البته چنان که گفته شد . ضرورت از دیدگاه او نسبی است . چرا که اعتقاد به قطعیت آن ، جبر تاریخ را پیش می آورد ،چیزی که در نظر زرین کوب جعلی و اسطوره ای است (۶)

 

۱-زرین کوب (مصاحبه با تاریخ )دفتر ایام ،ص ۱۲۳

۲-همان

۳-زرین کوب ، تاریخ در ترازو،ص۲۶۹-۲۷۰

۴-همان ص۴۹

۵-زرین کوب ،تاریخ در ترازو ،ص۵۰-۵۱

۶-زرین کوب (تاریخ نگری یا تاریخ نگاری اشارتی به فلسفه و منطق تاریخ )نقش بر آب .ص۵۳

))

شخصیت در تاریخ

زرین کوب نه مانند کارلایل و توین بی تاریخ را عبارت از احوال قهرمانان و اقلیت های آفرینش گرمی داند و نه مانند تولستوی نقش مردان بزرگ را تا حد (( برچسب هایی برای نام گذاری حواد ث )) پایین می آورد (۱)، بلکه نقش آنها را در حد (( ایجاد فرصت ها)) و(( اغتنام فرصت ها )) تصدیق می کند و افراد و جامعه را لازم و ملزوم و مکمل یکدیگر می داند که رابطه دو سویه و متقابل دارند .او درمقابل کسانی که به نقش افراد بیش ازحد متعارف اهمیت می دهند می گوید: ((آیا نمی توان گفت این شخصیت ها خود به هیچ وجه یگانه مبتکر اقوال وآرای خویش نبوده اند وآن اقوال وافکار پیش ازآنها نیزسابقه داشته است و در واقع همین سابقه ها بوده است که شاگردان – حتی توده ی مردم –را برای قبول تمام اقوال و افکار آنها آماده کرده است؟ آیا این افراد با اقلیت های آفرینش گر تجسم یا لااقل محصول مقتضیات عصر ومحیط خویش نیستند )) (۲)

زرین کوب در یکی دیگراز آثارخود را به این سوالات این گونه پاسخ می دهد بیش ازآن که قهرمانان بتوانند جامعه ای را بسازند ،همین جامعه است که خود او را برای سازندگی به وجود می آورد  (۳)

علیت در تاریخ

جایگزین کردن بخت واتفاق با ضرورت ها وعلت ها ی پنهانی که مورخ به دلیل نقص اسناد و مدارک ازدرک آن عاجزاست ، اعتقاد زرین کوب به قانون علیت را نمایان می سازد .قانونی که نسبی است نه مطلق وهمین نسبی بودن علت ها و قانون علیت درتاریخ است که امکان پیش بینی دقیق را ازآن سلب کرده است . چون آنچه درتاریخ مورد تحقیق واقع می شود واقعیت خارجی ندارد و تحت تجربه ی مجدد و مکرر و گونه گون در نمی آید . تنها چیزی که مورخ باید با تکیه بر آن به غلت یا علل وقوع رویدادها دست یابد ،گزیده ی اسنادی است که در اختیار دارد . به علاوه ،چون حوادث تاریخی ناشی از اعمال انسانی است ،خواست وی درمخفی نگه داشتن اصل واقعه یا توالی و محرکات آن گهگاه در جستجوی سر رشته ی رویدادها تاثیر منفی می گذارد و دراکثر موارد هم عناصر مختلف نفسانی ،اخلاقی ،اجتماعی و اقتصادی درتکوین حادثه یا در توالی اجزای آن ،به هم در می آمیزد وجنبه ی عینیت علت های تاریخی را ازهر مقوله مشابه دیگر درسایر اقسام علوم انسانی دیرتر قابل حصول و رسیدن به یقین نسبی را کمتر می کند .

زرین کوب علت ها را در تاریخ به دو گونه تقسیم می کند :

۱-علت های ظاهری یا بی واسطه و مباشر که برای دانستن ((چونی ))حوادث کافی است

۲-علت های باطنی یا ماورا که برای یافتن ((چرایی)) رویدادها لازمند. وی هشدار می دهد که توجه به علت های ظاهر و بالنسبه عیان ،نباید مورخ را ازتامل درعلت های بالنسبه خفی تر که کشف آنها دقت و امعان نظر زیرکانه می خواهد ، منصرف نماید .(۴) نکته دیگری که زرین کوب مورخان را به دقت در آن فرا می خواند ، این است که که در موارد بسیاری ، رویدادهای تاریخی به عنوان اعمال و افعال انسانی ،علت های متعدد و پیچیده دارند و به همین سبب گهگاه نمی توان به یاری یک علت واحد  رویدادهای ظاهرا غیر متجانس را در توالی زنجیره های حوادث به نحو معقولی ارتباط داد .

منابع:

۱-کار ، تاریخ چیست ؟ص ۸۲

۲-زرین کوب ،درباره تاریخ –از چیزهای دیگر،ص۵۴

۳-زرین کوب ،(ورق بر ورق ). نقش برآّب.ص۷۳۶

۴-زرین کوب ، تاریخ در ترازو ،ص۴۹-۵۱و نیز تاریخ نگری یا تاریخ نگاری اشارتی به فلسفه و منطق تاریخ ،نقش برآب ،ص۵۴-۵۵

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.