«بی قاعده گی»

گزیده شعر مهتاب یغما

حجت حسن ناظر

به بهانه ی جشن امضا و رونمایی کتاب در دانشکده ی علوم انسانی نیشابور

مهتاب شبهای شعر بی ستاره شاعر نیشابور زاد ملامتیه وارائه ایست منتقد وضع موجود جهان پیرامونش و در تکاپوی وضع موعود، با زیستی شاعرانه در سپهر پست مدرن و عاصی بر  روزگارانی که در گذشته است و او به زخم آجین هیئتی دریافته که دریافت نشده او مسافر قرارناپذیر زورقی ست که ذوقش چونان رگه های فیروزه ای بر بدنه ی قطعه سنگی درشت در سینه ی معدنی جا خوش کرده است. یغما امتداد پر فروغ فروغی دیگر با سیمایی متفاوت، متنوع، از جنس زمان، جسور، ساختارشکن، با ذهن و زبانی به امضای خود و نه رونویس اشعار هم قطاران. یغما، یغماست زنی دیگر طلوع کرده در فصل پنجم و در آستانه ی فصل دیگری. در اقالیم خود کاوی و خود فرایادآوری و ققنوسی زاده از خویش، قابله وار به «تولدی دیگر» دست یازیده.

شاعر بی قاعدگی به مخاطب و خواننده اش عبور از حدود را مشق می آموزاند و می خواهد رهرو راه دیگری باشد. عنوان کتاب نرم شکنی، وارهیدن، پرتاب روح بی تاب از حصار تنگ روزمره گی ها به فراسو و سفر به دیگر سو را ناظر است. شاعر این گزینه اشعار سکه ی خود را بر زمانه اش پر قدرت، بی باکانه و سرانداز می زند و از اینکه به سخره گرفته شود و نو صداهایی نوظهور اشعارش را به یغما مصادره نمایند گلادیاتور وارانه «نه» می گوید.

یغمای مهتاب گو وارث و واگو کننده ی آمال نادیده گرفته شده ی زنان شاعر معترض هزار سال ادب پارسی ست از رابعه، مهستی گنجوی، مستوره اردلان، ژاله قائم مقامی ( مادر پژمان بختیاری شاعر توانا)، سیمین بهبهانی، پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد که هر کدام با ذهن و ضمیری منحصر به خود به زدودن مه ای که بیابان را فرا گرفته بود همت گماردند و اگر امروز یاد، خاطره و نامی بشکوه از آن سترگ اندیشان باقی مانده به پاس اینست که در شبستان تاریخ خود را نباختند بل چراغی شب فروز، گرما بخش و مردم خواه بر فروختند.

شاعر بی قاعدگی در آثارش گاه به مرزهایی نزدیک می شود که تا کنون تابو وارانه نگریسته شده و عبور از حدود می نماید، این نگاه شاید نگرش امروز اوست و در فردای پیش رو ناظر شاعری با قامتی شوریده تر، شیداتر، شورمند تر و شعله نوش تر به نظاره ایستیم و از این که معاصر شاعرانی از این گونه جگرآور، بی پروا و دلیر سرا بوده ایم بر خود ببالیم، شاعرانی که سرایشی دیگر گونه پیش گرفته اند، مهجور، در سایه، حاشیه نشین و به بازی گرفته نشده و راه آور.

عبور ارابه ی استعدادیاب تاریخ از ورای غبار قرون قلندران حقیقت را چونان الماسی زیر خاکستر کاویده و برای نسل ها هدیتی به ارمغان دارد و برای فرزندان تشنه ی فردا معادن و ذخایری نامکشوف در موزه های فرهنگ بشری به یادگاران تدارک دیده است.

بی تردید «مهتاب» شاعر فرداست هرچند بندیِ بندی است که نه سزاوار شاعر است.

 “شک ندارم اشک می ریزند ماهی ها در آب

اشک ماهی ها نباشد آب دریا شور نیست”

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.