به مناسبت سالروز درگذشت علی نجفی , با یاد نازدانه ای که زندگی هم قامتش نشد

 

16خورشید تنگه مارو غروب کرد، باید سیاه تر از پیراهن ها پوشید و تلخ تر از این ها ، تأسف خورد که حضور او در این قحط سالی چهره های جدی ادبی، فرهنگی هنری شهرستان نیشابور نه مثل فانوسی که کورسوی امید، بلکه مثل جنگلی که آتش افتاده باشد به دامنش؛ آتش دان امید بود. خط خوردن اسمش از سیاهه ی زنده ها، گذشته از همه ی این ها، حادثه مرگ چندین داستان و شعر ناتمام بود. دیگر کودکان معصوم و روستایی پاک ذهن خلاق او مشق های دهقان فداکار را از ترس معلم تند تند نمی نویسند و مادرش با گرد سوزی به خانه نمی آید  چرا که خود گرد سوزی است که در  طاق اتاق  محقر اما بی ریا دارد. از هجران  فرزندش می سوزد و حوصله نوشیدن حتی جرعه ای از چایی به رنگ عناب را ندارد.

علی نجفی عاشقانه ترین کلمات را چنان با سوزش تازیانه می دوخت که کینه ی زیباترین گردن آویز دنیا می گشت. زلال اندیشه، زبان سیال و روان شعر او قدرت تسخیر همه چیز را داشت. او که خالصانه کوچک بودن خود را باور داشت تا بتواند بزرگ و بزرگ شده، رشد کرده و دیگری شود در جهان ناگزیر چشمه و چراغ و ستاره و سنگ.  او تعبیری دیگر گونه داشت از زیستن، سرفه های زرد و دیوانه ی او یاد بود سنگی زمانه را، طرح می زد به جانب شمال که می اندیشید، سلولهای ثانیه گیج می زدند.  او از هفت آسمان مرداد و از هفت دریای مروارید شبش شروه پوش نگاه و روزش سرگردان کلاف در پیچ عمری ناگشوده بود، عشق در تمام نوشته هایش موج می زند.

بی هیچ ادعا و به دور از هیاهوی کاذب دنیای هنر  جوشیده از جان با زبان شعر و داستان می اندیشید و مطالعه می کرد با این وجود که می دانست تمام حرف های زمین در کتاب آدم نیست؛  صبور و آرام همچون یک غنچه در خودش انباشته بود و چشم به راه گل ابریشم در آب و آینه حیران، روحی پاک، صادق، جستجوگر ، و معترض به عصر حاضر در پس شعرهایش پیدا بود.

با آن که خود کوهی از غم دوران و سینه اش پوشیده از زخم های کهنه ی روزهای رفته بود در آن حال به غم ها می خندید، دنیا برای او آن قدر کوچک بود که ناگاه پرنده ی گرم قلبش به آسمان بلند تر پر کشید تا گستره ی نامحدود جهان آن جا که تمام محدودیت ها شکسته می شود آرام بگیرد.

به خاک بگویید

خبر به گوش باد نرسانید که آسمان

از بغض مردی تنها ایستاده در حضور حادثه

خواهد فرو شکست

به مرگ اما نگویید

چه مست می نازد

به نازدانه ای که زندگی

هم قامتش نشد

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.