به بهانه ۱۴ مرداد سال روز صدور فرمان مشروطه  ایران ; تلاش برای گام نهادن در دنیای مدرن

تنظیم : سید جواد حسینی

دانشجوی دکترای تاریخ

 

شاید اولین بار بعد از جنگ های ایران و روسیه بود که ایرانیان با دنیای مدرن (متاسفانه به شکل روسی آن) آشنا شدند.

از حدود همان سا ل ها بود که برای حرکت به سوی مدرنیته تلاش آغازیدند که این حرکت در مشروطه تبلور علمی و عملی یافت. در این ستون قصد ورود مستقیم به حوادث مشروطه را ندارم ، اما از سال ۱۲۸۴ تا ۱۳۹۶ حرکت مردم ایران با فراز و نشیب هایی به سوی مدرنیته بوده و هست.

معمولادر جوامعی که امنیت اقتصادی، اجتماعی و سطح آگاهی در حد مناسبی نیست بعضی از فضایل اخلاقی هم رشد نمی کنند اما در کشورهای توسعه یافته صنعتی، سازمان یافتگی، قانون مندی و حاکمیت قانون وجود دارد. بنابراین احساس امنیت در این کشورها بیشتر می شود و دروغگویی و ریاکاری و دورویی و انحرافات اخلاقی کاهش می یابد. شفافیت بیشتر می شود و قوانین خیلی شفاف اعمال می شود. اما در کشورهای در حال توسعه چون هنوز استقرار قانون مندی در حد بالایی نیست و خلاء و ابهامات قانونی بسیاری وجود دارد و هنجارهای اجتماعی کاملا مستقر نشده است، انواع گوناگون ناهنجاری های اجتماعی در این جوامع بیشتر دیده می شود. دلیلش هم این است که این کشورها از وضعیت سنتی خود درآمده و می خواهند به وضعیت مدرن تری راه پیدا کنند. در این گذار از سنت به مدرنیته با مشکلات فرهنگی زیادی هم روبه رو می شوند. در این جوامع هنجارها و ارزش های سنتی تضعیف می شوند و از طرف دیگر هنوز راه درازی هم برای رسیدن به آن وضع آرمانی قانون مندی و سامان مندی مانده است. جوامع درحال گذار به خاطر از سنت بیرون آمدن و به مدرنیته نرسیدن دچار انواع مشکلات و ناهنجاری ها می شوند که ایران نیز متاسفانه هم اکنون در این مرحله قرار دارد.

جوامع مدرن امروزی نیز زمانی از مرحله گذار رد شدند منتها فرق آنها با ما (یعنی جوامع در حال توسعه امروزی) این است که مرحله گذار را در زمان خیلی طولانی طی کردند. به همین دلیل این مشکلاتی که ما اکنون درگیرش هستیم را آنها به این شدت و حدت درک نکردند. کشورهای غربی طی حدود ۳۰۰ سال فرآیند گذار را طی کردند اما کشورهای درحال توسعه می خواهند این فرآیند را در مدت خیلی کمتر ۵۰ یا ۸۰ یا حداکثر ۱۰۰ سال طی کنند. بنابراین شتاب تغییرات در این جوامع خیلی بیشتر است. شتاب تغییرات باعث می شود ناهنجاری ها خیلی شدیدتر خودش را نشان دهد. اما جوامع غربی این شتاب تغییرات را به این شکل نداشتند. به غیر از این، کشورهای غربی در دوره ی گذار اصلا زمان و شرایط جهانی متفاوتی داشتند. شرایط گذار آن دوران با شرایط گذار کنونی کاملا متفاوت است. کشورهای درحال توسعه اکنون درگیر فرآیند پیچیده ی جهانی شدن هستند درحالی که کشورهای غربی در آن دوران چنین وضعیت خاصی را نداشتند. آنها خیلی راحت می توانستند با همان امکانات خودشان از وضعیت گذار عبور کنند. اما ما با انواع تغییرات داخلی، منطقه یی و جهانی روبه رو هستیم که فرآیند گذار به توسعه را سخت تر می کند و در نتیجه ناهنجاری ها و نابسامانی های اجتماعی را هم بیشتر می کند.

به نظر می آید با توجه به آنچه که در دنیای امروز می گذرد مدرنیته سرنوشت محتوم همه کشورهای دنیا باشد.  هدف ظاهرا یکی است اما فقط راه های مختلف برای رسیدن به مدرنیته وجود دارد. مدرنیته در همه جای دنیا به یک شکل نیست. بلکه اشکال و ساختارهای مختلفی دارد. مثلا مدرنیته یی که در کشورهای غربی وجود دارد با مدرنیته کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی یا مدرنیته کشورهای آسیای شرقی فرق دارد. منتها مدرنیته به این معنا که جوامع به شیوه های زندگی جدیدی متکی شوند که در آن تکنولوژی مدرن جایگزین تکنولوژی سنتی شود، باید بگویم که همه جوامع در این جهت حرکت می کنند.

با توجه به تجربه ی تاریخی نمی توان مدعی شد ، کشوری سنت های خودش را حفظ کرده باشد اما در عین حال به مدرنیته هم رسیده باشد. بعضی ها معتقدند که کشورهایی مانند کره، ژاپن و هنگ کنگ با حفظ سنت های خود به مدرنیته رسیدند اما این یک ادعای نادرست است. هیچ کدام از این کشورها نتوانستند سنت هایشان را حفظ کنند. در عین حال این کشورها با مبارزه با سنت های خود به مدرنیته نرسیدند بلکه از سنت های خودشان برای رسیدن به مدرنیته استفاده کردند. یعنی نوع حرکت شان به سمت مدرنیته به گونه یی بود که در ضدیت آگاهانه و عمدی با سنت هایشان نباشد. اینجا سوالی که پیش می آید این است که آیا سنت و مدرنیته با یکدیگر در تضاد هستند. بعضی ها فکر می کنند که این دو باهم در تضاد هستند و اگر می خواهیم مدرن شویم باید سنت هایمان را از بین ببریم. در حالی که تجربه کشورهای خاور دور نشان می دهد که آنها سنت هایشان را در تضاد با توسعه و پیشرفت ندیدند و حتی از سنت های خود برای رسیدن به مدرنیته و توسعه استفاده کردند. بنابراین بین سنت و مدرنیته تضادی وجود ندارد. نظریه های توسعه گرای امروزی نیز معتقد هستند که اگر بخواهیم به توسعه پایدار و متوازن برسیم برنامه هایمان باید متکی بر سنت های فرهنگی و ارزش ها و هنجارهای اجتماعی باشد. اساسا دهه آخر قرن بیستم را دهه توسعه مبتنی بر فرهنگ بومی لقب داده اند. این یک ادعای جدی است که ما تنها از طریق حفظ و استفاده از سنت ها و فرهنگ های بومی می توانیم به توسعه پایدار دست یابیم و درعین توسعه یافتگی تا حدی فرهنگ ها و باورها و ارزش ها و سنت ها و محیط زیست بومی مان را نیز حفظ کنیم. این یک راه مناسب و کم هزینه تری برای رسیدن به توسعه است و در مقابل دیدگاه های گذشته قرار می گیرد که تصور می کردند برای رسیدن به توسعه و مدرنیته باید سنت ها را فدا کرد.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.