به بهانه ی نود وششمین سالروز کودتای سیاه ; نگاهی به زمینه های سیاسی و اجتماعی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ه.ش

«انقلاب مشروطیت» گرچه در ظاهر سیستم سیاسی ایران را تغییر داد ولی با این وجود نتوانست تغییرات اقتصادی عمده ای پدید آورد و عموم مردم ایران تقریباً در وضعیت فلاکت قبلی به سر می بردند. از طرفی بروز جنگ جهانی اول وحضور نیروهای بیگانه در ایران که پیامد هایی چون نا امنی ،فقر وقحطی وبیماری را به دنبال آورد ودولت در حل آن ها مستاصل وناتوان بود باعث گردید مردم بینوای ایران از انقلاب زده شده و به دنبال «ناجی» بگردند که وضع آنها را بهبود بخشد.در چنین شرایطی در سال ۱۹۱۷ میلادی درروسیه انقلاب کمونیستی رخ داد ، دولتمردان انگلیسی برای این که ایران به دامن کمونیسم نیفتد و زیر مجموعه دولت تازه تأسیس شوروی قرار نگیرد، به فکرایجاد حکومت قوی و در عین حال وابسته به انگلیسی ها می افتند .

در آغاز کاردولت بریتانیا برای این که سلطه خود را بر ایران تکمیل سازد و استقلال ایران را تا حد سیستم «تحت الحمایگی» پایین بیاورد؛ اقدام به بستن قرارداد ۱۹۱۹ با دولت ایران نمود. انتشار خبر این قرارداد استعماری، موجب مخالفت گسترده مردم و شخصیتهای سیاسی- مذهبی گردید به طوری که سرانجام این کشور مجبور به توقف این قرارداد شد. عدم اجرای این قرارداد استعماری، ضربه سختی بر حیثیت انگلیس وارد آورد و این دولت را مصمم به تغییر سیستم حکومتی ایران کرد. انگلیسی ها به خوبی متوجه شده بودند که «احمد شاه» با سیاست نرم و دو پهلوی خویش، نمی تواند منافع آنان را در ایران تأمین نماید بدین خاطر انگلیسی ها برای دست یابی به اهداف خود در صدد تغییر حکومت ایران برآمد .به این منظور ،برنامه ی کودتایی طرح ریزی شد واجرای آن به سفارت ونیروهای انگلیسی حاضر در ایران واگذارگردید.آیرون ساید فرمانده نظامی نیروهای انگلیسی درشمال ایران به جستجو درمیان نیروهای قزاق پرداخت.اوپس از تحقیق وجستجوی فراوان،باکمک سیدضیاء الدین طباطبایی که ازسیاستمداران متمایل به انگلستان بود،یکی از فرماندهان نظامی به نام رضاخان رابرای این منظور تشخیص داد.رضاخان که دراین زمان به تازگی از نیروهای جنگل شکست خورده بود،می کوشیدموقعیت خودرابهبود بخشد.آیرون ساید درقزوین با رضاخان ملاقات کرد وباتوجه به اطلاعاتی که سیدضیاء الدین درباره ی رضاخان جمع آوری کرده بود،توانست با اوبه توافق برسد.آیرون سایددراین باره در دفتر خاطرات خود می نویسد: (( پس از مصاحبه ای که امروز با رضاخان داشتم،اداره امور قزاق ایرانی را به طور قطع به او واگذارکردم.)) درجای دیگرهم مینویسد: ((دروضع کنونی ایران،کودتا از هرزمان دیگری بهتر است: زیرا به حقیقت،  ]وجود[ یک دیکتاتور نظامی در ایران تمام مشکلات کنونی مارا حل خواهدکرد وبه قوای انگلیسی مجال خواهد داد که بی هیچ زحمت وخطری،خاک این کشور را ترک کنند.))

آیرون ساید بعد از آماده کردن رضاخان برای انجام کودتا،به تهران آمد وبه احمدشاه فهماند که حرکت نظامی رضاخان به سمت تهران،برای حفظ کشوروسلطنت ضروری است.با آماده شدن شرایط، قوای قزاق دربامداد روزسوم اسفند۱۲۹۹ه.ش وارد تهران شدند وبی ان که با مقاومت جدی روبرو شوند،نقاط حساس پایتخت را به اشغال خود درآوردند. احمد شاه که شدیداً دچار هراس شده بود، عاملان کودتا را به حضور طلبیده و از آنها در مورد کارشان توضیح خواست. آنها و انگلیسیها به احمدشاه چنین وانمود کردند تا مادامی که بر طبق خواسته آنان قدم بردارد؛ جان و پادشاهی اش در امان خواهد بود. حتی رضا خان برای توجیه کودتا به احمد شاه گفت که این عمل برای تقویت ارتش و جلوگیری از نفوذ روسیه امری لازم و ضروری بود. احمد شاه که انتخاب دیگری نداشت مجبور گردید که به وضع موجود تن بدهد. درپی این حادثه،شاه تحت فشار انگلیسی ها به ناچار سیدضیاءالدین طباطبایی را به نخست وزیری خود منصوب کرد.رضاخان نیز که چهره نظامی کودتا بود،به عنوان فرمانده ارتش لقب((سردارسپه))گرفت.ژنرال آیرون ساید بعدها به صراحت تمام در دفترخاطرات خود نوشت: ((تصورمی کنم که همه ی مردم چنین می اندیشند که من کودتا را طراحی ورهبری کرده ام. گمان می کنم که اگر در معنای سخن دقیق شویم،واقعا من این کاررا کرده ام.))

بعد از فتح تهران به دستور سید ضیاء، بسیاری از شخصیت های سیاسی از جمله آیت اله مدرس و دکتر مصدق که از مخالفان کودتا به شمار می رفتند دستگیر و زندانی شدند و به خاطر این دستگیری و توقیف ها بود که کودتای ۱۲۹۹ به «کودتای سیاه» نیز معروف گشت.

از همان ابتدا معلوم بود که آب  سید ضیاء و رضاخان به یک جوی نخواهد رفت بنا بر این اختلافات آشکار شد و رضاخان که به مقام سردار سپه قانع نبود ، کارشکنی ها را به تدریج آغاز کرد و خود دولتی در دولت تشکیل داد. انگلیسی ها نیز که سید ضیاء را مهره ای سوخته می دانستند از حمایت وی دست کشیده و سرنخ را به دست مهره اصلی -که همان رضاخان بود- سپردند. سیدضیاء به ناچار پس از سه ماه نخست وزیری استعفا داد تا جا برای بازیگر نقش اصلی فراهم گردد.

منابع:

۱-ایران در دوران معاصر،کتاب درسی دبیرستان ،مولفان عمادالدین باقی،نصراله صالجی وجواد عباسی ،چاپ ۱۳۷۸

۲-خاطرات وسفرنامه ژنرال آیرونساید،ترجمه بهروز قزوینی ، نشر آینه ،۱۳۶۳

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.