به بهانه ی مهر ماه وآغاز بازگشایی مدارس، گفت وگوی خواندنی با یک معلم ریاضی ( از مغازه ی کفاشی تا دانشجوییِ پروفسور مصاحب )

مهر ماه ، ماه مهربانی، با خود بوی درس ومدرسه وتخته سیاه و نمره های بیست، ومشق های ناتمام را به ارمغان می آورد.مهرماه یاد آور خاطرات دلچسب دوران ابتدایی ودبیرستان است که همواره برای افراد شیرین و گوش نوازاست و ما هم با فرا رسیدن ماه مهر وآغاز سال تحصیلی و شروع درس ومدرسه  به سراغ آقای دکتر طالبیان یکی از محصلان قدیمی دبستان عطار ودبیرستان خیام که البته هم اکنون  استاد بازنشسته دانشگاه می باشند رفتیم تا در گفت وگو با هم یاد خاطرات نیم قرن پیش ایشان را ورق زنیم ، باشد تا تجربه و اندوخته ای گردد برای شاگردان نسل امروزین

آقای دکتر طالبیان ، با تشکر از این که وقت خود را به نشریه حیام نامه اختصاص دادید ، آیا از روز اول  ورود به مدرسه چیزی به یادتان مانده ؟

تا حدودی ، یادم هست که در ۶۱ سال پیش وقتی به همراه برادر بزرگم به مدرسه عطاررفتم، چون فرد خیلی خجالتی بودم درجمع بچه ها داخل نشدم و فقط به دیوار کلاس مدرسه تکیه داده بودم و غرق  تماشای بازی وجنب وجوش و رفتارهای دیگران ونیز  شاهد فعالیت آقای تکبیری سرایدار مدرسه ونگاه پدرانه او به دانش آموزان بودم

محل سکونت و محل مدرسه  دوره ابتدایی تان کجا بود؟

محل سکونت در انتهای بازارسرپوش ونزدیک محله غربت ها بود ومدرسه مان هم دبستان عطار واقع در انتهای کوی حاج مهدی بود. مدیر مدرسه آقای جمشیدی بود که خط خوشی داشت ومعاون مدرسه که همان ناظم باشد آقای شایگان بود وآقای تکبیری هم فراش (سرایدار )مدرسه  بود

و معلم کلاس اول تان ؟

معلم کلاس اول من آقای رضا اف بود که بسیار مرد شریف ومهربانی بود وبا روش بسیار دوست داشتنی خود آداب رفتار نیکوی اجتماعی را به ما یاد می داد

آیا خاطره ی دلچسبی هم از کلاس اول به یاد دارید؟

من عموما در ردیف های جلو کلاس می نشستم و یادم هست که نمره اولین دیکته ام خوب نبود ولی از دیکته دوم به بعد همیشه ۲۰ می شدم .درکلاس اول دبستان شاگرد اول شدم وپدرم به همین مناسبت کیفی به ارزش یکصد ریال از نوشت افزار فروشی آقای توسلی که جنب بازار سرپوش قرار داشت، به امانت گرفت و مدیر مدرسه هم آن را در حضور دانش آموزان جهت تشویق به من جایزه داد . ولی عصر همان روز ی که جایزه شاگرد اولی ام را دریافت کردم , پدرم کیف را که امانت گرفته بوداز من گرفت و به کتاب فروشی آقای توسلی برگرداند و من هم که واقف به وضعیت مالی پدرم بودم در روزهای بعد که بدون کیف به مدرسه می رفتم در پاسخ دانش آموزانی که می پرسیدند چرا کیف خود  را با خود به مدرسه نمی آ وری ، مجبور شدم بگویم که آ ن را برای  سالهای بعد و تحصیلات عالیه نگه داشته ام !

بهترین سالهای دوره ابتدایی کدام سال ها بود؟

بهترین سال دوره ابتدایی ام سال چهارم بود چراکه من بسیار بر دروس و به ویژه بر درس ریاضی مسلط شده بودم به طوری که در همان سال وسال های بعد ،همکلاسی هایم نزدیکی امتحانات ساعت ۶ صبح جلو خانه ی ما صف می کشیدند تا راه حل مسائل و مشکلات درسی آن ها را بر طرف کنم البته بدون هیچ چشم داشت مادی

در طی دوره تحصیلات کار هم می کردید؟

با توجه به وضع نامطلوب اقتصادی پدرم ، من در طول دوران دبیرستان مجبور بودم کمک کار پدرم باشم که در بازار مغازه کفش فروشی داشت

اهل شیطنت واز کلاس در روی هم بودید؟

 در سال پنجم دبیرستان یک بارکه یکی از دبیران دیر تر به مدرسه رسیده بود از فرصت استفاده کرده وتصمیم گرفتیم که کلاس را تعطیل کنیم وبه صورت دسته جمعی به سینما خیام که درضلع شرقی میدان خیام قرار داشت برویم که من هم جزو آنها بودم ولی از بخت بد ودر وسط فیلم یک دفعه برق سالن روشن شد وچشم بچه ها به جمال معاون مدرسه آقای محمودی روشن شد  وایشان همه ی ما را به کلاس کشاندند .

ازدبیران تاثیر گذار دوره دبیرستان چه کسانی را به یاد دارید؟

دبیران خیلی خوبی داشتیم از جمله آقای کریمی دبیر ریاضی که بعدها استاد دانشگاه شدند و دارای منش وروش خوبی بودند وبه بچه ها اجازه بیان نظرات وارائه ی راه حل های پیش نهادی را می دادند ونیز آقای کفایی دبیر شیمی مان که من هرچه از شیمی آموخته ام از ایشان بوده است

گفته می شود که سال ششم ریاضی را بدون رفتن به مدرسه و کلاس توانسته اید قبول شوید، چگونه؟

 بله در سال آخر دبیرستان به مدرسه نرفتم و به کمک خانواده شتافتم و مغازه ی پدر را که یک ورشکسته بود اداره کردم . مشکلات روحی و اقتصادی خانواده مرا رنج می داد . در اوقات فراغت ، در خانه کتب درسی را مطالعه و خود آ موزی می کردم .مدیران و دبیران مدرسه که بر مشکلات من واقف بودند ، این وضعیت را پذیرفتند .

شبها در پای چراغ گرد سوز مطالعه می کردم و برای افزایش اطلاعاتم کتبی از دوستانم به امانت می گرفتم و متن کتاب را به تمام و کمال می نوشتم و کتاب امانتی را پس می دادم واین کتابهای دست نوشته را هنوز نگه داشته ام .

چون فرصت کمی برای مطالعه در اختیار داشتم ، تقریبا فقط نیمی از هر درس را در خانه آموختم و بدین ترتیب در امتحانات کتبی سراسری آخر سال شرکت نمودم و موفق شدم که از هر درس نمره ی قبولی دریافت کنم . مثلا از امتحان درس فیزیک که کتابش را تا اول الکتریسیته خوانده بودم ، نمره ی یازده نصیبم شد و از درس هندسه و مخروطات که دو قسمتی بود فقط هندسه اش را یاد گرفته بودم که ده نمره داشت وده نمره را گرفتم و یک نمره به خاطر کادری که در بخش مخروطات کشیده بودم .

پس از موفقیت در امتحانات کتبی ؛ دبیرانم نمرات امتحانی ثلث های اول و دوم را بر اساس نتایج امتحانات نهایی برایم ثبت دفتر کردند در صورتی که من در هیچ یک از امتحانات دو ثلث مذکور شرکت نکرده بودم !! از این بابت ، تا پایان عمر دعاگوی مدیران و دبیرانم خواهم بود .

احتمالا خاطرات خوبی هم باید از ثبت نام وامتحان در کنکور دانشگاه ودوره ی دانشجویی داشته باشید

 بله بعد از دریافت دیپلم ریاضی به پیشنهاد من، برادرم پذیرفت که برای ادامه ی تحصیل و اعزام به تهران فقط ۵۰۰۰ ریال به من بدهد و من دیگر تا پایان تحصیلات تقاضای کمک مالی نکنم ! والبته به این قرارداد وفادار ماندم  ودر دوران دانشجویی از طریق تدریس خصوصی ریاضی به دانشجویان و افراد متفرقه توانستم خرج تحصیلم را به دست آورم ومتکی به کسی نباشم

برای آزمون ورودی در رشته ی دبیری ریاضی دانشگاه ثبت نام کردم .آن ایام آزمون در شهرستان ها برگزار نمی شد وباید برای شرکت در آزمون به دانشگاه تهران می رفتم .برای تهیه بلیط به راه آهن رفتم وپس از ساعت ها معطلی درصف طولانی موفق به تهیه ی بلیط قطار درجه سه به مبلغ ۳۲ تومان شدم و بدین ترتیب ، با جثه ای کوچک به وزن ۴۶ کیلو گرم , وارد تهران بزرگ برای شرکت درکنکور وتحصیل در دوره ی دبیری ریاضی شدم .!

من موفقیت خود را اگر اسمش را موفقیت بگذاریم ؛ مدیون اشخاص بزرگواری هستم که حق بزرگی بر گردن من دارند ومن هم هیچگاه آنان را فراموش نخواهم کرد .

یکی ازآن ها آقای علی شرفیان است که زمانی که من برای شرکت در کنکور وارد تهران شدم ایشان راننده ی تاکسی بودند و خانه ی وی در خیابان نیروی هوایی بود که اکنون خیابان دماوند است.وی مرا با مهربانی به خانه ی خود پذیرفتند و تا پایان برگزاری کنکور در آ ن جا بودم واز من پذیرایی کردند وبا تاکسی خود مرا به محل برگزاری کنکور می بردند و یادم هست آزمون جلسه رسم فنی دیر شده بود و ترافیک هم مزید برآن بود وآقای شرفیان برای تسریع در رساندن  به من گفت روی صندلی عقب دراز بکشم تا تصور شود که مریض بدحالی را به درمانگاه می برد وبه این گونه با روشن کردن چراغ ها وزدن بوق های ممتد وسرعت زیاد و… مرا به موقع به جلسه امتحان کنکوردر دانشگاه تهران  رساند.باید بگویم اگر مساعدت ایشان نبود من توان شرکت در کنکور را نداشتم.

وادامه تحصیلات تکمیلی ؟

در سالهای پایانی دوره لیسانس ریاضی در کنکور موسسه ریاضیات دانشگاه تربیت معلم  به سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب  که سالی ۶یا۷دانشجو از طریق آزمون می پذیرفت شرکت نموده وپذیرفته شدم .باید گفت که این موسسه عالی کارش تربیت مدرس برای دانشگاههای زیر مجموعه ی دانشگاه تربیت معلم بود که پس ازاتمام تحصیلات با رتبه ی استاد یاری به استخدام دانشگاه تربیت معلم در آمدم ومامور به تدریس دردانشکده تربیت دبیر سنندج شدم وپس از چند سالی به دانشگاه بیرجند وسپس به دانگشاه تربیت معلم سبزوار که همان دانشگاه حکیم سبزواری باشد انتقال یافتم که تازمان درخواست شخصی بازنشستگی در سال ۱۳۸۲ درآنجا تدریس داشتم .

معمولا دانشجویانی که باشما درس داشته اند از شما به عنوان ؛ استاد بسیار سخت گیریاد می کنندبه گونه ای که  دانشجویان به تعداد کم وبه دشواری موفق به پاس کردن دروس شما می شدند؟ آیا خاطره ای هم در این رابطه دارید؟

من باید به طریقی مطمئن می شدم که دانشجو حداقل از درس را فرا گرفته ومادام که این اطمینان حاصل نمی شد نمره قبولی دریافت نمی کرد حال اگر این را سخت گیری می دانند حق  با آنهاست .البته زمانی در بیرجند شایع شده بود که جمع نمرات مکتسبه ی کل دانشجویان در درس نظریه ی اعداد به بیست نرسیده است .

 وسخن آخرتان ؟

ابیاتی از شیخ اجل سعدی :

ایها الناس جهان جای تن آسایی نیست

مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست

 پنجه ی دیو به بازوی ریاضت بشکن

 کاین به سرپنجگی ِ ظاهر جسمانی نیست

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.