به بهانه ی روز ملی سینما و نوزدهمین سال کوچ بالگشایی زنده یاد علی حاتمی سعدی سوته دل و دلشده ی سینما  

حجت حسن ناظر

     8دلشده ی فرهنگ، آخرین سوته دل بود با آثاری که نمایش تاریخ به روایت او بود نه فقط نگارش تاریخ. او تاریخ را جعل نکرد، تاریخ خود را نوشت با نثری که او را «سعدی سینمای ایران» و شاعر سینمایمان لقب داد. نقاش سینمای خودمانی و مینیاتوریست سینمای وطنی. تاریخ را سیاه و سفید مطلق نخواست، آثارش شب و روز گردی های پرسه گونه در جستجوی اصالت ماست. فیلم هایش به تعبیری چونان گیسوان آبشار وار ماه رویان سحرانگیز آرمیده در جادوی گذشته اند. قصه هایش غصه های آنان که هماره دیر رسیدند. تصاویر شعر گونه اش نمی خواست عین تاریخ باشد چرا که تاریخ را قدرت ها نوشتند نه فیلم سازان قلندر هر چند روایت قلندران سینما ماندگار شد. هر چه بود و هست و آنچه به یادگار پیش رو ضیافت چشم و گوش است و سیر و سلوکی چنان که افتد و دانی در تارهای تنیده تاریخ.

با حاتمی آموختیم که: «طفیل هستی عشقند آدمی و پری … » و به چشمان اهلی نشده و تربیت نشده ی ما یاد داد که ایرانی ترین فیلم ها را بنگرید، قهرمانانش مهجور بودند همچون خودش، «ستارخانش» که یکی از متفکران مشروطه بود هرگز نخواست هالیوودی باشد و برای نسل های بعدی برشی از تاریخ مشروطه را ثبت نمود. «سلطان صاحب قرانش» امیر کبیر اصلاح گر را حکاکی کرد. در «کمال الملک» به هنر نقاشی پرداخت و سلوک معنوی محمد غفاری در مواجهه و روابط تعارض آمیز با قدرت آن جا که می گوید: « من نقاشم آرزو نمی کنم، آرزو می آفرینم. » و در جایی دیگر از همین فیلم که می گوید: « دامن هنر در این ملک همیشه آلوده خواسته شده از حافظ تا من.» «بابا شمل» فیلمی با مایه های فرهنگ بومی و در تکاپوی یافتن زبانی منحصر به خود. در «دل شدگان» غربت موسیقی و مهجور بودن هنرمند و تنهایی اهل ذوق را نمایشگر است. در «جهان پهلوان تختی» فرهنگ عیاری را پاس می دارد و پهلوان مردمی و آزاده مان را ادای دین می نماید اثری که به ذهن هیچ کارگردان مدعی نرسید. در «حسن کچل» نخستین فیلم موزیکال را با نگاهی به ادبیات فولکوریک و اجرایی نوستالژی وار به اکران کشانید. در «هزار دستان» سیر و سلوکی در هنر خوشنویسی با نیم نگاهی به محمدحسین خان قزوینی ملقب به «عماد الکتاب» عضو کمیته مجازات و میرزا رضای کلهرکه شاهکاری تکرار نشدنی با بازی های به یادگار که دیگر دیده نشد و آنچه دیدیم حکایت نیاکان فراموش شده مان بود.

حاتمی بی تردید از سینما گران مؤلف موج نو ایران است که با «طوقی» شمایل سینمایی خود را اعلام کرد. در«قلندر» قلندران تنها را به طرح کشید. در «داستان های مولوی» با نگاهی عارفانه به مثنوی کبیر این اقیانوس مکتوب همه زمان ها یادگاری در یادهامان کنده کاری کرد، او سینما را در ۲۵ سالگی شروع کرد اما مثل آدم های سالخورده و با تجربه زمان آگاهانه فیلم ساخت و دوره ی کودکی را همه با مادر می شناسند با مادر پیدا کرد. نشان «مادر» او کمتر از پدر نیست و قهرمانانش با مادرانشان زندگی می کنند با مادرانی که کرجی خانواده را در طوفان ها و در کویر به پیش می رانند. حاتمی در «هزار دستان» می گوید: « اگر می خواهید کار هنر را با پول بخرید این خون بهاست که می دهید، اثر هنری هیچ وقت مال کسی دیگر نخواهد شد فقط از آن خالق اثر است. »

حاتمی با فیلم نامه های «ملکه های برفی» و « آخرین پیامبر» در تدارک پروژه های عظیمی گرده جا به جا می کرد که ناگاهان خرقه اش از شانه افتاد و قلم سحرگونه اش از نوشتن وا ماند. او در آثار ایرانی اش بیان داشت: «جباران تاریخ بختی برای شناخت هنر ندارند و حساب هنرمند از کانون ظلم جداست.» هنرمند مثل هیچ کس نیست، از الگوهای شناخته شده تبعیت نمی کند، آثارش از ذخایر مواریث فرهنگی سرزمین اش آب می خورد، اثر او می آید برای گذشته ی ملتی تحقیر شده فخر می سازد، بر زخم های کهنه شان مرهم می نهد، بر شانه های فرهنگ نیاکان رادش می ایستد و شانه های نحیف و خسته اش را برای نو راهان امروز . فردا نردبانی می آفریند تا آرش وار تیر اندیشه و فرهنگش تا بیکرانگی های ابدیت میدان وا گشاید.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.