به بهانه ی حضور ریچارد بولیت ، نیشابور شناس  نامی جهان محفل ضیافت پروانگان من به رستاخیز بهار در نیشابور باور دارم

 

(شکوهیان*)

koآفرین جان آفرین پاک را

آن که جان بخشید و ایمان خاک را

این بیت نماد و تمثیل صحنه ناب آفرینش  است که همه ساله در رستاخیز بهار جلوه گری می کند. از میان سردی و سرمای تاریک زمستان ،خورشید وجود بهار نرمک نرمک سر بر می آورد ومردگان را جان می بخشد و حیات نو هدیه می نماید. گویی  یک  بار  دیگر  ما را  به  ازل  می برد و به نظاره کارگاه آفرینش آن آفریدگار بی همتا دعوت می نماید. دو باره خاک شراب هستی را در آغوش می کشد و در وصال خود ، جان هدیه  می گیرد و آن را در ملحفه ایمان می پیچاند تا دو باره صورت و سیرت بی همتای پدرانمان را در صبح ازل نگارگری کند.

دربهار نیشابور نیز دو حادثه بزرگ و دو واقعه بی همتا رخ می نماید: در سویی بزرگداشت حضرت عطار ، آن نادره ی ایام و آن عارف دوران ، آن شارح جان و جهان ، آن سفر کرده کرانه های بی نام و نشان ، سراینده قله  قاف و نگار گر سیمرغ جان ، طبیب درد ها و حکیم شفا بخش فراق و هجران ، آن رهیده از تن و جان وآن رسیده به جانان است که در شر ح و بیانش زبان بی زبان می شود و در سوی دگر الامام،حجه الحق ،شیخ اجل، نادره الفلک ،فیلسوف العالم ، سید الحکما ، ابو الفتح عمر ابن ابراهیم خیام نیشابوری..

این بهار به یمن همه ی فرهیختگان و اندیشمندان نیشابور و مدیریت درخشان شهر، محفل عشق و عرفان ، در میهمانی عقل و خرد ، و در سمفونی آواهای جاودانه مجمعی آراسته گردید که همگان را به تحسین و تجلیل واداشت. از آن سوی جهان ، از بزرگترین دانشگاه جهان در شهر بوستون ،هاروارد ، تا استادان مریلند و کلمبیا ، پژوهشگران اسپانیا و پرتغال و پزشکان آفریقا و مشتا قان فرانسه و …در یک جا گردآمدند، به گونه ای که  تا پاسی از نیمه شب در حلقه ما سخن ازاین سلسله موی  بود ودر سپیده،  دامنه های سر سبز بینالود، خلوت صبحگاهی ما شد

پس از آن شب بی همتا که شب وصال بودباید بر خوان عاشقی می نشستم که عمر خود را با شیفتگی تمام به پای این شهر ریخته است، دانشجوی جوانی از سرزمین های آن سوی افق که پا ی در عالی ترین دانشگاه جهان می گذارد در بالاترین رتبه تحصیلی عمر می خواهد تا حاصل سال های درس و مدرسه را در رساله ای تدوین نماید. او از میان این همه موضوعات ، مرغ جانش پر می کشد ، هفت وادی را پشت سر می نهد وبه قله قاف سیمرغ  می رسد ، او به نیشابور می آید و این نام جاودانه را برای رساله خویش بر می گزیند.

حدود پنجاه سال پیش بود که او با اراده ای استوار واز سر شوقی وصف ناشدنی راهی نیشابور می شود. او می خواهد بداند این شهر در میان این همه حوادث تلخ و شیرینی که بر او گذشته ، زنده بماند. به راستی نیشابور تنها شهری است که ققنوس وار هربار سوخته است و از خاکستر آن دو باره شهری نو قد برافراشته است. برخلاف سایر شهر ها ی تاریخی چون بغداد که در طول زمان حتی نتوانسته اند  نام خود را حفظ کنند. واکنش این شهر در مقابل دو هجوم غارت گرانه ی جهانی از شرق و غرب ، یگانه و بی بدیل است . تنها شهری است که در مقابل تهاجم اعراب نوکیسه طرحی نو در می اندازد و آنها را ماه ها در پشت دروازه های خود میخکوب می کند وآن گاه با سیاستی هوشمندانه و صلح آفرین با آنان به گفتگو می پردازد.نیشابور در تهاجم خونین مغولان نیز نام و یادی یگانه از خود در تاریخ ثبت و ضبط می کند

او شخصا به نیشابور می آید، روز ها برگرد خرابه های پیشین شهر می چرخد،برسفالینه های به جا ی مانده  از آن خیره می شود،گاه مشتی خاک بر می دارد و برآسمان می پاشد،سوار بر دوچرخه ای در غربت و تنهایی در میان یکی دو خیابان جدید شهر در محلات و میدان ها راه می سپارد ،اما  هیچ کس نمی داند که او کیست و برای چه ماموریت بزرگی به این شهر آمده است

پس از ماه هاجستجو سر انجام پس از مطالعات جامع و بررسی های میدانی و نقد و داوری اسناد و آثار بر جای مانده تاریخی ،ریچارد قلم به دست می گیرد و آرام آرام یافته های خود قلمی می کند  و رساله ای را تدوین می کند که در همه این سال ها دست مایه و درس نامه ی همه ی پژو هشگران حوزه ی فرهنگ و تمدن اسلامی شده است. آن روز دانشگاه هاروارد یکی  از به یاد ماندنی ترین جلسات دفاع از رساله دکتری خود را برگزار  می  کند. ریچارد بولیت با دستی پر و با یافته هایی بی بدیل و یگانه برگشته است تا حاصل کار خود را به جهان اعلام نماید . او اکنون نام نیشابور را در هزاران کیلو مترها دورتر از جایگاه جغرافیایی اش و در عالی ترین کرسی علمی جهان پر آوازه می کند . آری ، ریچارد بولیت رساله خود را با نام  «اشراف نیشابور « یا به تعبیر من ،خاندان های فرهنگی نیشابور ، دفاع می کند و موفق به دریافت درجه دکتری از هاروارد می شود. رساله ای که نشان می دهد چگونه این فرهنگ شهر توانسته  است نامی جاودانه از خود به یادگار بگذارد.در واقع راز این ماندگاری وشکوه و جلال نیشابور مدیون ساختار فرهنگی و چهره های نام آور آن است  . شهری که چنان بشکوه و روادارانه به اندیشه و تفکر بشر نگاه می کرده است که مشتاقان  و فرهیختگان جهان هر روز از اقصا نقاط جهان روی بر این کعبه آمال نهاده اند، از اندلس و سیسیل ایتالیا در غرب گرفته تا برجستگان فرهنگ و اندیشه شرق ،همه و همه این شهر را محفل گفتگو خود قرارمی دادندو می آمدند تا در گفتگو ی  فرهنگ ها ،ادیان و تمدن ها مشارکت جو یند تا نیشابور یک متروپلیتن شود . در هر گوشه ای از آن مدرسه ای و اندیشه ای ،عالمی ،امامی ، عارفی ، فیلسوفی ، متکلمی ، و فقیهی سر بر می آورد. بولیت در جای دیگر این رساله کاری خارق العاده و شگفت انگیز کرد . او از کنار هم نهادن این تکه های زرین دست به بازسازی جغرافیایی و جمعیتی آن روزگار زد ، محلات را یکی یکی کشف کرد وحد و حدود آن را رسم کرد.او کاری کارستان کرد ه بود .

حدود سی سال پیش ، ایامی که در جستجوی ریشه ها و تشخص و هویت گذشته تاریخی خویش بودم . در تنهایی و غربت نسخه ای از این رساله را پیدا کردم هر روز بخشی از آن را می خواندم و شب هابه تامل می نشستم و همواره غرور و افتخاری وصف نشدنی وجود م را لبالب می کرد. می خواستم دیگران را نیز در این  تجربه لذت بخش سهیم کنم . از این رو تصمیم گرفتم تا پاره هایی از این سند هویت و عظمت را  به فارسی ترجمه کنم . کار آسانی نبود ،اما عشق من به این خاک و یاری انفاس پاک  همه آن عارفان و عالمان به یاریم آمدند و این کار را به سامان و نشر رسانید. آن روز ها گرچه در باره این اقدام فرهنگی کسی چیز زیادی نمی دانست  ،اما من مطمئن بودم که این ترجمه ها تاثیر ارزشمند خود را خواهد گذاشت . در این سال ها بارها و بارها از مجامع علمی کشور تماس می گرفتند و دست مریزاد می گفتند ، ولی اصل کار متعلق به کس دیگری بود و من تنها آن را به زبان خود باز نویسی کرده بودم . باید روزی صاحب اصلی می آمد و می دید که از قبل این کار ،چگونه مردم آثار او را شناخته واز او استقبا ل خواهند کرد

دکتر بولیت از هاروارد به دانشگاه کلمبیا رفت. وی در بین خبرگان رشته مطا لعات تاریخ اسلام و خاور میانه جایگاه عظیمی یافت و به عنوان یکی از مهم ترین متخصصان تا ریخ منطقه شناخته شد . او در این مدت بیش از ده کتاب ،سی و پنج مقاله علمی و پنج رمان را به رشته تحریر در آورد .او از شخصیت ها ی تاثیر گذاری بود که توانست حضور رئیس جمهور سابق کشورمان  را برای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا فراهم آورد. او در همه این سال می خواست که یک بار دیگر نیشابور را در آغو ش کشد ،اما نمی توانست پیش بینی کند که سفر او به نیشابور از جنس سفرهای قبلی او نیست

واقعا وقتی او در بهار ۱۳۹۵ به نیشابور آمد با دنیایی کاملا متفات مواجه شد . ازورود شورانگیز و موسیقایی اودر باغ خیام وسخنرانی بسیاردل نشین وگوش نواز ش درفرهنگسرای سیمرغ ، و آن گاه در صبح نیشابور در باغی زیبا در گفتگویی صمیمی همه نشان داد که جنس این سفر نواست.

به خوبی احساس می شد که او پاداش معنوی بخشی از پنجاه سال رنج و سختی مطالعات خود را دریافته است. در پایان گفتگو با اشتیاق و سخاوتمندی از آثار ترجمه شده  تعریف و تمجید کرد و بر شایستگی کار تاکیدنمود و آن گاه در ورقه ای با خط خود این مطلب را مکتوب و امضا کرد و سند افتخار آمیز دیگری بر تاریخ نیشابور افزود.

آری ،من به رستاخیز بهار در نیشابور باور دارم . این نسل عالم و علاقه مند مایه مباهات نیشابور خواهند شد . آنان کیمیا گرانی هستند که این خاک را زر سرخ خواهند کرد و همواره نیشابور را محفل ضیافت پروانگان عاشق خواهند کرد. اینان هدایت گرانی  خواهند بود که نام و آوازه این شهر را در هر وادی خواهند انداخت . آن گو نه که حضرت عطار فرمود:

مرحبا ای هد هد هادی شده                            در  حقیقت  پیک هر وادی شده

(*همراهان من در این گفتگو سرور گرامی جناب استاد حسن نظریان و برادر ارجمندم جناب دکتر جواد محقق نیشابوری به میزبانی آقای مهندس بکاییان بودند.)

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.