به بهانه سالروز درگذشت نلسون ماندلا ; نلسون ماندلا ؛ سینه ای شسته از کینه

نلسون ماندلا رهبر افسانه ای مبارزات ضد تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی چند سالی است که در بستر مرگ خفته است .او زندگی را به سان هر انسانی سخت دوست می داشت واز شدت این دوست داشتن به سختی ها تن داد تا زندگی را برای خود و همه مردمانی که دوست شان می دارد دوست داشتنی تر کند.

بخشودن – در عین از یاد نبردن – هنر بزرگ او بود و دیگر هنرش اما درک این واقعیت بود که سیاست یک سره ستیز نیست و گاه باید اهل سازش و مدارا و مذاکره هم بود.

« می بخشم اما فراموش نمی کنم » مشهور ترین جمله نلسون ماندلا ست که در ادبیات سیاسی جهان به ضرب المثل بدل شده است؛ همان سخنی که در کاخ باکینگهام بریتانیا – بزرگ ترین حامی رژیم آپارتاید- بر زبان آورد.

ماندلا- یا چنان که نزدیکان و دوستداران  او صدایش می کنند «مادیبا»- بیش از هر ویژگی دیگر به دو سبب شناخته شده است: نخست ۲۷ سال حبس و زندان که ۱۸ سال از آن در یک مکان بوده است و دیگر وداع داوطلبانه با قدرت در اوج محبوبیت ( در سال ۱۹۹۹ پس از ۵۰ سال مبارزه و ۵ سال ریاست جمهوری کنار کشید در حالی که یک انقلابی دیگر در قاره افریقا چنان مست قدرت بود و هست که هرگز حاضر به کنار رفتن نیست ؛ رابرت موگابه).

با این حال نباید ماندلا را محدود به این دو صفت دانست. چرا که از هنرهای دیگر نیز بی بهره نبود.

یکی هنر بخشودن- در عین از یاد نبردن- که درهمان سخن مشهور او متبلور است. دیگری اما درک این واقعیت که سیاست یک سره ستیز نیست و گاه باید اهل سازش و مدارا و مذاکره هم بود. او در آخرین مرحله زندان خود و به سبب اعتبار و اعتمادی که کسب کرده بود به صورت محرمانه با مقامات دولت آفریقای جنوبی وارد مذاکره می شود و در کتاب خود ( در فارسی با عنوان « گفتار ها و پندارها» با ترجمه علی اکبر عبدالرشیدی)آورده است این ملاقات را به دوستان خود اعلام نکرده بود تا در روند مبارزه خللی وارد نشود . در همین مذاکرات حاضر به مصالحه می شود تا برای انتقال بدون خشونت جامعه از وضعیت تنش آلود همکاری کند و خود نیز طبعا از زندان بیرون بیاید.

از ویژگی های دیگر او این بود که سینه را از کینه ها شسته بود . به تعبیر مولانا سینه خود را با « هفت آب» از هر کینه شسته بود.

در این عبارات دقت کنید:« سیستم آپارتاید ، زخمی عمیق و پایا بر پیکر من و مردم من برجای گذاشت. التیام یافتن این زخم ها سال های بسیار و نسل ها زمان می برد. اما این ده سال ستم اثری جانبی نیز داشته است. این که افرادی چون اولیور تامبو،والتر سیسولو، رییس لوتولی، یوسف دادو ، رابرت سوبوکوه- مردانی با شهامت، درایت، شفقت و عقلانیت فوق العاده که شاید دیگرار تکرار نشود- به جامعه عرضه کرد و احتمالا برای به وجود آمدن چنین والامردانی آن استبداد و ستم لازم جلوه می کند. کشور من به معادن غنی و ثروتی که در آنها نهفته شهره است اما من بزرگ ترین ثروت این سرزمین را همین مردان و همه مردمان می دانم که از ناب ترین الماس پاک تر و خالص ترند.»

با این حال خود ماندلا را باید در زمره همین الماس ها دانست که در عین برندگی، درخشندگی داشت. در میان همه نوشته هایی که در سال های اخیر درباره ماندلا منتشر شده یکی از اشارات سفیر پیشین ایران در آفریقای جنوبی ( آقای جاوید قربان اوغلی) در هر مقاله که درباره اومی نویسد بیشتر به دل می نشیند. او که بارها از نزدیک با ماندلا دیدار رسمی و غیر رسمی داشته به دفعات بخشی از نطق او در ستایش سلف خود در کنگره ملی افریقا را نقل کرده و مادیبا را نیز مصداقی از همان توصیف دانسته است:«افلاطون می گفت اگربه آدمیان مانند فلزات نگاه کنیم به سه گروه تقسیم می شوند:طلا ، نقره وسرب.اولیور تامبو طلای ناب بود. به خاطر تیز هوشی و وفاداری و فداکاری.»

هر لحظه که « مادیبا» چشم از جهان فرو بندد بیش از هر توصیف دیگر همین وصف را از زبان دوستان و دوستداران او خواهیم شنید.

هنر بزرگ مادیبا اما «هفت آب شستن» سینه ازهمه کینه ها ست.(و نمی نویسم «بود» که ماندلا هم چنان هست).

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.