بهشت من جنگل شوکران‌هاست ( کلبه کتاب )

مهدی کاکولی

درود! خبر اصلی این روزهای دنیای کتاب، برپایی نمایشگاه کتاب تهران است. گفته می شود حدود یک پنجم تبادلات مالی بازار نشر کشور در همین ده روز برگزاری نمایشگاه انجام می‌شود! موضوعی که شاید در دنیا کمیاب باشد چرا که در اغلب نمایشگاه‌های معتبر خارجی خبری از فروش کتاب نیست و چرخه نشر، کتابفروشان را نادیده نمی‌گیرد. اما در اینجا گویا قرار است همه کارها به روال متفاوتی انجام شود و به عواقب چنین اوضاعی اندیشیده نشود. برویم گشتی در نمایشگاه بزنیم!

 

نازپردازی های شاعران نیشابوری

مرتضی آخرتی شاعر نیشابوری خبرهای تازه‌ای از نمایشگاه کتاب برایمان دارد:

امسال با «مشتری مداری» ِ «حسین پورقلی» مغازه‌ی تازه‌ی نازپردازی و دلنوازی شاعران جوان نیشابور باز شد. با «نام من فراموشی است» ِ «بهنام کیانی» به یادماندنی‌ها و فراهوشی‌ها خواهیم رسید. با «گلوبند»ِ «فاطمه سوقندی» گلویی تر می‌کنیم و سینه‌ای صاف تا آرایش جان کرده باشیم. به پیشواز «محبوب»ِ «احسان بایگی» خواهیم رفت تا «ناگهانی‌ترین خراسانی» ِ «علیرضا راه چمنی» را دوره کنیم شب را و روز را… هنوز را… تبریک می‌گویم به همه‌ی دوستان. بی شک روزهای روشنی در پیش است. هر دم از این باغ بری می‌رسد، تازه تر از تازه‌تری می‌رسد.»

 

فیروزه و فرهنگ

برویم به سراغ یک کتاب نیشابوری دیگر که البته تازه نیست و در سال ۹۴ به چاپ دوم رسیده است. کتاب «فیروزه و فرهنگ» نوشته‌ی «عمران گاراژیان» و «فرزانه لطفی قرائی» که در مقدمه‌اش آمده است:

«فیروزه بدون فرهنگِ پشتیبان آن و بافت فرهنگی آن، سنگی معمولی است. بدون تاریخ و پیشینه‌ی پربارش ریشه‌ای است پنهان بدون ساقه و شاخ و برگ. فیروزه در بافت فرهنگی ما انسان‌هاست که معنی می‌شود، مفهوم می‌یابد، نماد و سنبل می‌شود و در جاری پرخروش زندگی انسان‌ها، می‌چرخد و می‌درخشد و رنگ می‌بخشد. فیروزه در بافت فرهنگی انسان‌ها دوام می‌آورد، سوغات می‌شود، یاد و خاطره‌ها را با خود به این سوی و آن سوی جامعه‌ی انسانی می‌برد و می‌آورد. فیروزه با رنگ، فیروزه با شکل هندسی نگین‌های تراشیده شده، فیروزه با فرهنگ، فیروزه با باورهای مفهوم‌ساز انسان‌ها از گذشته‌ی دور تا همین امروز، مانده، معنا بخشیده و آذین‌بخش انسان‌ها و بدن‌ها و فضاهایشان بوده است.»

کتاب پنج فصل دارد و در آن به باستان‌شناسی فیروزه، منابع فیروزه، انواع فیروزه، معدن‌کاوی، فرآوری، مبادلات فیروزه و چندین مطلب دیگر پرداخته است. این کتاب را انتشارات حکمت کلمه در ۱۴۴صفحه مصور رنگی با جلد سخت و قیمت ۲۶هزارتومان منتشر کرده است. اگر مایل به تهیه آن هستید سری به کلبه کتاب کلیدر بزنید.

 

 

چهره دیگر شاملو

 

مسعود خیام به تازگی کتابی با عنوان «احمد شاملو چهره دیگر» به کتابفروشی‌ها فرستاده است. در آغاز این کتاب آمده است: «هرقدر از دماوند تعریف کنیم یک سانتیمتر به ارتفاعش اضافه نمی‌شود یا اگر بد بگویند از ارتفاعش کم نخواهد شد. هرکس هرچه بگوید نه به مقام شاملو افزوده می‌شود نه از منزلتش کم می‌گردد. از جان مایه گذاشت، کوه غیرممکن را با چنگ و دندان از پیش پا برداشت و تاج را از میان شیران ربود. به گفته‌ی نصرت رحمانی: هر شاعری دیهیم از کف شیران ربوده است. به سان «گل‌هایی که در جهنم می‌رویند» در دوزخ رضاشاهی رویید و در برزخ آریایی زیست! شاملو شاعر بزرگی است که به بالاترین قله‌‌های ادبیات فارسی دست پیدا کرد. ملقب به «شاعر ملی» شد. رگ و استخوان و گردن و پایش را، جانش را، در راه شعر داد و به گفته‌ی یکی از عاشقان فراوانش «شهید شعر» شد. بهشت من جنگل شوکران‌هاست و شهادت مرا پایانی نیست.»

البته نویسنده در این کتاب بعد از این آغازِ شیفته وار، به نقد هم پرداخته: «من فارسی نویسی را از احمد شاملو یاد گرفتم. او بیش از پنجاه سال در صحنه‌ی فرهنگ این سرزمین حضور داشت و همه‌جور بازی کرد و همه‌جا سرکشید. فعالیت‌های مختلف سینمایی، حضور جدی و مستمر مطبوعاتی، ترجمه، داستان‌نویسی، تصحیح متون، کتاب کوچه و غیره. من پس از بررسی جدی همه‌ی کارهای او به این نتیجه رسیدم که باید یک وجه او را از بقیه جدا کنم: شعر. آن کس که خوب و مقبول و محبوب است احمد شاملو شاعر است. بقیه وجوه او دارای مشکلات و معایبی است که ربط دادنش به شاعر از بزرگی شاعر می‌کاهد.»

کتاب «احمد شاملو چهره دیگر» را نشر نشانه در ۱۷۶ صفحه و با قیمت ۱۶هزارتومان منتشر کرده است.

حال که صحبت از شاملو شد کتاب نامه‌ی این هفته را با شعری از او به پایان می‌بریم. تا دیداری دیگر شاد باشید و کتاب‌خوان!ً

 

تو را چه سود

فخر به فلک بَر

فروختن

هنگامی که

هر غبار راه لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت

که با یاس‌ها

به داس سخن گفته‌ای

آن‌جا که قدم برنهاده باشی

گیاه

از رستن تن می‌زند

چرا که تو

تقوای خاک و آب را

هرگز

باور نداشتی

فغان! که سرگذشت ما

سرود بی‌اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه‌ی روسبیان

باز می‌آمدند

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

که مادران سیاه‌پوش

-داغ‌داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد-

هنوز از سجاده‌ها

سر بر نگرفته‌اند.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.