بر مدار فرزانگی

برای مردمی که این روز ها در نشیب های سیاسی واقتصادی دست و پا می زنند و از فشار هایی که در پیدایش آن تقصیر و قصوری ندارند آزرده اند، هنر و ادبیات مسیری انحرافی نیست؛ نگاهی متفاوت است. و رباعی های خیام اگر برای یک  دم ما را همدم مردی کند که چهره ی انسانی، دوست داشتنی و شاخص دارد، با هر رباعی، باری از دوش خسته ای برمی دارد و به زبان دل خستگان سخن می گوید. حقیقت سخن او غم از دل می زداید، اندوه را زایل می کند و در عین هشدار های تلخش درس امید و آرزو می دهد. گر چه این نحوه ی آزاد اندیشی آنچنان که تاریخ روایت می کند گاه به تکفیر وی انجامیده است؛ اما تا روزگار ما دل دادگان بسیاری هم داشته است.

این تاثیر سخن خیام حاصل شخصیت پخته وبر سخته ی وی است. چنان که مردم امروز هم هر گاه که می خواهند از مسائل شخصی و گروهی و فرقه ای رها شوند تا به مشکلات بزرگ بپردازند رباعی خیام می خوانند واز اوالهام می گیرند .

به نظر می رسد خیام با آزاداندیشی، خود و رباعیاتش را جاودان کرده است. وی اگرچه به ظاهر سنی و شافعی مذهب بوده است در مسیر فکری ابوعلی سینا  که در محیط خانواده ای باگرایش اسماعیلی پرورش یافته بود گام نهاده و با ملل و نحل دوران خود آشنا بوده است. از این رو ادبیات خیامی گاه رنگ و بوی الهیات ابن سینا را می گیرد و گاه نشانه های معتزلی را دارد و باز جای جای نشان می دهد که خیام از تصوف نیز بی خبر نبوده است. فلسفه را خوب فهمیده و دانسته بود، گرچه به ظاهر فلسفه نمی بافت؛ در واقع بیانش ناظر به حقبقت فلسفه است و دامن خیام را از تفلسف که بیماری خرد نامیده می شود، پاک کرده است. وازاسماعیلی ها و معتزلی ها هم طرف داری نمی کند و می سراید:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من                         وین حرف مُقَرمَط نه تو خوانی و نه من

و خود را در معرض اتهاماتی که بهانه ی اهداف مالی و سیاسی می شده قرار نمی داده است .

حوادثی که در روزگار خیام و قرون بعد ادامه داشت، میلیون ها نفوس را از دم تیغ گذرانده بود و مشخص نشده بود که این کشتار ها برای چه و به خاطر کیست؟  بر اثر این حوادث و ستم حاکمان، مردم صاحب اندیشه یا به تصوف و ترک دنیا روی آورده بودند و یا عکس العملی دیگر پیش گرفته بودند و آن، روی نهادن به لذات و بهره مندی هرچه زیادتر از خوشی های عالم بود.

این دو شیوه بازتاب طبیعی اهل تفکر بود. عوام،آن وقایع وناکامی ها را مثل سیل و صاعقه پذیرفته بودند. در چنین دوره ای است که خیام خود را مرد سفر های زمینی و آسمانی می داند و زمین خداوند را همان اندازه دوست دارد که به آسمانش مهر می ورزد و راه چاره ی مردمش را تنها در اندیشه های ماورایی وفرقه سازی های اصحاب قدرت  نمی بیند.

بازار گرم اختلاف و جنگ را گرم تر نمی کند و زمانی از عمر سرشار از تحسین و آفرین خود را به تامل در باور های زروانی سپری می کند. در این اندیشه های زروانی مرزی میان دین و فلسفه مشخص نیست و برخی دین حنیف را تعبیری از همین کیش زروانی ایرانیان می دانند.

وی که در تصوف دارای اطلاعاتی است، اصول اندیشه ی معتزلی را می داند، خود سنی شافعی است، فلسفه را به خوبی فهمیده است، عقاید اسماعیلیه را درک کرده است و برخی محققان عرب مشابهت های فراوانی میان رساله های ایشان و رسایل اخوان الصفا از جمله قرابت فکر، شیوه ی سخن و دامنه ی استدلال یافته اند؛ عقاید خود را دست مایه ی جدل و جدال نمی کند و تنها انسان دوستانه و آزاد می اندیشد وآزادگی را می سراید. شاید در روزگار ما هم نیاز به چنین مردانی آزاد اندیش، پخته و آزاده برای سامان دادن هویت انسان امروزی ضروری باشد و خاستگاه چنین مردانی، جز مدارس و دانشگاه ها نیست. مردانی که سپهر اندیشه شان این گونه رنگ گرفته باشد:

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان                           برداشتمی من این فلک را ز میان

وز نو فلکی دگر چنان ساختمی                              کازاده به کام دل رسیدی آسان

با نگاهی به کتاب «خیام نامه، روزگار، فلسفه و شعر خیام» نوشته ی محمدرضا قنبری، صفحات ۱۱۰ الی ۳۲۲

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.