برای کاهش آسیب های اجتماعی , ای کاش واقعاً «حسینی» باشیم

حبیب اله قربانی

کارشناس ارشد مطالعات جهان

 

پیرامون روند نگران کننده ی رشد آسیب های اجتماعی و به ویژه تجاوز و قتل کودک خردسال در شماره های قبل به دلایل گوناگونی اشاره شد. برای آمادگی ذهنی مخاطبین محترم، در ابتدا بعضی از مهمترین نکات مطرح شده در یاد داشت های قبل، یادآوری می شود. می دانیم که گروه می تواند از دو نفر تا چند میلیون نفر که دارای صفات و وجوه مشترکی هستند تشکیل شود. هماهنگی و تضاد بین اعضای یک گروه امری طبیعی و ضرورت انکار ناپذیر برای تکامل و پیشرفت جامعه است. اما تداوم تضاد و تعارض اختلاف، شیرازه ی نظام اجتماعی را از هم می پاشد. به همین دلیل در جوامع مکانیسم های مختلفی برای تبدیل تهدید تعارض به فرصت به وجود می آورند. در این جا باید تاکید شود که علت پیدایش تضاد در گروه ها و حتی گروه های بزرگ مانند کشورها، طمع بهره مندی بیشتر از مزایای ثروت، قدرت و احترام است. در سطح گروهی هر فرد و در بین گروه های مختلف هر گروه تلاش می کند با توجیهات گوناگون، سهم بیشتری از این مزایا به دست آورد. حتی در خانواده ها نیز بین زن، مرد، فرزندان پسر و دختر، رقابت پنهانی در جهت دست یابی به قدرت، احترام و ثروت وجود دارد. زمانی که قاعده و قانون مورد توافقی برای توزیع مزایا وجود نداشته باشد، احساس نابرابری و بی عدالتی موجب سرخوردگی اعضای گروه شده و تضاد شکل می گیرد. به همین دلیل قانون اساسی کشورها و رعایت بدون تنازل آن، نقش پر رنگی در کاهش تعارضات گروهی ایفا می کند.

گفتیم که هماهنگی و تضاد بین اعضای گروه ها دارای درجات متفاوتی است. تقلید کورکورانه از ارزش ها و هنجارها یا همرنگ سازی، هم نوایی گروهی و درونی کردن ارزش ها، سه درجه ی متفاوت هماهنگی گروهی به شمار می روند. عاشقی را می توان حد اعلای یگانگی و ادغام ارزشها و هنجارهای فرد و گروه نامید. در این حالت فرد خود را با ارزش ها و هنجارهای دیگری گروهی یکی می داند. وقتی مجنون خود را لیلی می بیند، به حد اعلای یگانگی و به تعبیر دیگر عاشقی گروهی دست یافته است.

لیکن همیشه بین فرد و اعضای گروه، در بر یک پاشنه نمی چرخد!  تضاد و اختلاف، سوی دیگر طیف روابط اجتماعی و گروهی است. تضاد نیز مانند هماهنگی، دارای سلسله مراتب است. گفتمان اعتراضی، پرخاشگری های کلامی، خشونت های رفتاری، مهاجرت و در نهایت بیزاری و شورش و انقلاب و جنگ در گروه را می توان به عنوان مراتب تضاد گروهی به شمار آورد. نفرت، حد اعلای تضاد گروهی و ناشی از احساس تبعیض و بی عدالتی است که عمیق ترین فجایع را دامن می زند. گفته می شود به همان اندازه که فرد عاشق می تواند فراتر از تصور انسانی نسبت به گروه از خود گذشتگی داشته باشد، نتایج نفرت و بیزاری از گروه می تواند سبعانه تر از رفتار وحشی ترین حیوانات باشد. البته درصد بسیار ناچیزی از رفتارهای نفرت آمیز، به دلیل ناهنجاری های ژنیتیکی و وراثتی است که مورد توجه این یاد داشت نبوده اند.

موضوع نگران کننده این است که مرز بین عشق و نفرت به تار مویی بسته است. به اعتقاد روانشناسان این احساسات در یک بخش از مغز انسان پردازش می شوند و تفاوت شان در این است که در نفرت، بخش مربوط به «داوری» رفتار دیگران به شدت فعال می شود. بسیاری از رفتارهای عاشقانه ممکن است در کسری از ثانیه تبدیل به فجیع ترین جنایات شوند. در واقع رفتار انسان همچون پاندول ساعت، همیشه بین نفرت و عشق، حیوانیت و انسانیت، در نوسان است و اینکه آدمی در انتخاب خود به کدام یک گرایش داشته باشد، به عوامل مختلف روان شناختی و اجتماعی بستگی دارد.

تجربه ی جوامع مختلف در طول تاریخ نشان می دهد که نفرت در گذشته و حتی در قرن بیست و یکم، بیشتر تحت تاثیر نژاد و مذهب صورت می گرفته است. میلیون ها کشته در جنگ جهانی دوم حاصل تفکری ناشی از تعصبات نژادی بود. داستان حکیم ناصر خسرو قبادیانی را همه به یاد داریم که چگونه با مشاهده ی تنفر موزه(گیوه) دوز از «قرمطی ها» در نیشابور و درفش خونین او، عطای نیشابور را به لقایش بخشیده و به یمگان گریخته بود. قوم بنی اسرائیل و یهود نیز خود را «یهوه»، به معنای قوم برگزیده ی خدا می دانند و به همین دلیل خود را نسبت به پیروان دیگر ادیان برتر پنداشته، از آنها متنفرند. امروزه داعش نماینده ی گروه هایی است که بذر نفرت را با چهره ی مذهبی و باورهای سلفی و وهابی در جهان پراکنده می کنند.

اما از میان علل گوناگون موثر بر جنایات وحشیانه در دوران معاصر، نقش مزیت ثروت و محیطی که فرد در آن رشد می کند، بیش از عوامل دیگر است. ثروت ابزاری اجتماعی است که به وسیله ی آن انسان می تواند نیازهای جسمی و روحی و جنسی خود را مرتفع سازد. بر اساس باورهای اسلامی، فقر می تواند به کفر منتهی شود. بدیهی است که یک کافر نمی تواند به هیچ یک از موازین و معیارهای انسانی، اخلاقی و اسلامی پایبند باشد. علاوه براین بر اساس تحقیقات جامعه شناختی مشخص گردیده است بیشتر بزرگسالانی که به جرایم خشن و نفرت انگیز دست می زنند، در دوران کودکی، انواع محرومیت و آزار را از سوی نزدیکان و کسانی که به طور طبیعی باید پناه و پشتیبان کودک باشند تجربه کرده اند. محرومیت و تجربه های تلخ دوران کودکی، در کنار بی تفاوتی نظام آموزشی نسبت به جبران و التیام زخم ها و خسارات جسمی و روحی این افراد، در فرصت مناسب زمینه را برای طغیان اژدهای نفرت خفته در شخصیت ایشان فراهم می کند.

امروز همه ی مردم نیشابور و ایران با توجه به حجم وسیع آسیب های اجتماعی و به ویژه جنایت اخیر به ضرورت شناخت و درمان بیماری بی تفاوتی و بیزاری اجتماعی که دامن جامعه را گرفته است، پی برده اند. در این زمینه راه کارهای مختلفی با توجه به فرهنگ غنی اسلامی ایرانی در دسترس است که مورد غفلت قرار گرفته اند. متاسفانه در ارتباط با ارزش ها، هنجارها، مراسم و مناسک ملی و مذهبی، فقط ظاهر آنها مورد تاکید قرار می گیرند. جامعه برای حفظ و افزایش هماهنگی همان قدر که به وابستگی عاطفی و حزن نیاز دارد، تشنه ی شادی و نشاط نیز هست. نمی-توان نظام اجتماعی را به صورتی نا متعادل و فقط از یک بعد و با یک بال به تکامل رساند. مردم همان قدر که به صورت انکار ناپذیری نیازمند مسجد و مدرسه هستند به باشگاه های ورزشی و مجالس قانونی شور و نشاط نیز نیازمند هستند.

علاوه براین در مناسک دینی نیز، ای کاش همان گونه که رهبری بارها تاکید کرده اند، به فلسفه ی آنها توجه شده و به جوانان آموزش داده شود. ای کاش واقعاً «حسینی» باشیم. علاقه مند بودن به امام حسین(ع) و خود را پیرو ایشان دانستن فقط به بالا و پایین پریدن و گفتن و تکرار برخی کلمات و شعارها نیست. حضرت امام حسین(ع) واقعاً عاشق شیعیان و امت جدش رسول الله بود. او عاشقی کرد و بهترین هایش را فدای جامعه کرد. بدون تردید برای بهبود اوضاع وخیم و مملو از آسیب های اجتماعی باید در این مناسک تجدید نظر شده و پیام واقعی عاشورا مورد توجه قرار گیرد. آزادگی و مهربانی و عشق نسبت به دیگران و همچنین تلاش بدون ریا برای اصلاح و بهبود زندگی اجتماعی مهمترین درسی است که در ارتباط با آسیب های اجتماعی می توان از واقعه ی عاشورا آموخت.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.