باور کنید پاسخِ آیینه، سنگ نیست ( به مناسبتِ انتشارِ چهارصدمین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی خیّام‌نامه )

سعید رضادوست

 ۱. در تبیین اسطوره ‌ی آفرینش و هبوطِ انسان، طیفی گسترده از عرفا و بخشی مهم از اهالیِ اعتزال، گفته ‌اند که «میوه‌ ی ممنوعه» در بهشتِ آسایش، دانایی بود و خودآگاهی. تا پیش از رسیدنِ فردِ آدمی به دانایی و خودآگاهی، او هیچ ادراکی از جهانِ درون و بیرونِ خویش نداشت و نمی‌ توانست بفهمد که پیرامونش چه می‌گذرد. پس از خوردنِ میوه‌ی دانایی و خودآگاهی بود که فردِ انسانی به عریان بودنِ خویش، بینا گشت و در تلاشِ پوشاندنِ خود برآمد. در این تفسیرِ متن و تحلیلِ روایت؛ هر فرد تا آن زمان که در نادانی نسبت به سوژه ‌ای به سر می‌برد، آسوده خواهد بود و در بهشتِ بی‌خبری، می‌ خورد و می‌ خوابد و کام می ‌راند و نام می‌ جوید و برایش «بی‌خبری، خوش خبری است»! خوردنِ میوه‌ی دانایی و خودآگاهی، فردِ انسانی را سنگین کرده، آسایش ‌اش را آشفته و او را به برزخِ آگاهی می‌ کشانَد.

 ۲. اگر جهانِ اسطوره را تمثیلی از «وضعِ بشر» و «سرشتِ سوگ ‌ناکِ» او بدانیم، با تغییرِ پارادایمِ مزبور، تفسیرِ متن و تحلیلِ روایتِ پیش‌گفته را نیز می ‌توانیم بگویم که «خود حقیقت نقدِ حالِ ماست آن». با این مقدّمه، دیگر تفاوت نمی‌ کند که در کدام سده و کدام سرزمین نفس می ‌کشیم. هر روزنه ای به سویِ آگاهی، فروکشیدنِ فردِ انسانی است از بهشتِ بی‌ خبری به برزخِ دانایی. هر قدر آگاهیِ فرد از زمان و زمانه‌ی خویش بیشتر باشد، او نسبت به وضعیّت و شرایطش بیناتر خواهد شد. بیناتر شدن به وضعیّت و شرایط، نقطه‌ی شروعِ عصیان در برابرِ هر قدرتی است که خود را مطلق و فرادست انگارد. فردِ خودآگاه، تن به سرنوشتی که توسط دیگری دیکته شده باشد، نخواهد داد. حال آن‌که اگر ساعتی در «مکتبِ دیکتاتورها» حضور داشته باشیم، به روشنی درمی‌ یابیم که همه‌ ی آن‌ ها در سده ‌ها و سرزمین ‌هایِ گوناگون یک وصف داشته‌اند؛ همان‌که قرآن در خطاب به موسی(ع) برای تبیینِ چراییِ رفتن به سراغِ فرعون بیان می ‌دارد: «إنّه طغی». دیکتاتورها با مطلق انگاشتنِ خویش و قدرت ‌شان، طغیان کرده و می‌کنند علیه آگاهیِ افرادِ هر روزگار.

۳. روزنامه ‌نگاری؛ روزن کردنی است به وسعتِ سبزِ آگاهی. دریچه ساختنی است به سمتِ سرخِ شهود. قد افراشتنی ا‌ست مقابلِ هرگونه مطلق ‌انگاری و تمامیّت‌ خواهی. بی‌گمان همانندِ بسیاری دیگر از ساحت‌ها، «نه هر که سر بتراشد قلندری داند» و نه این که هر کس، قلم بر کاغذ گذاشت نویسنده است و هر شخص که خبری را مخابره کرد، روزنامه ‌نگار به شمار می‌آید. مصداقِ این نوشتار، امّا آنانی هستند که با «جمع‌ آوریِ معانی»، «گویِ بیان» می‌ زنند و بذرِ آگاهی را در باغچه ‌یِ ذهنِ شهروندان، بار می‌ آورند و با هر کلمه‌ یِ خویش، تیری روانه‌ یِ چشمِ اسفندیارِ خودکامگان می‌سازند؛ «باشد کزان میانه یکی کارگر شود». از همین روست که روزنامه‌نگاری و روزنامه ‌نگاران، هیچ‌گاه محبوبِ مطلق‌ گرایان و تمامیّت ‌خواهان در هیچ کجایِ جهان نبوده‌اند. اگر به سده ‌ی اخیر نگاهی گذرا بیفکنیم، نیک درمی ‌یابیم که تیترِ روزنامه‌ها، بسیاری از صدرنشینان را به قعرِ ساختارِ اجتماعی فروکشانده است. روزنامه؛ فرزندِ آزادی است و «جاودانه در جنگ است، ناخدایِ استبداد با خدایِ آزادی.»

۴. روزنامه؛ پیش از آن‌که در پیِ «تغییرِ» وضعِ موجود باشد، به دنبالِ «تفسیرِ» آن است. تفسیر نیز در آغاز هیچ نیست مگر، توصیفِ درست و راستِ وضعیّت. به سخنِ دیگر، روزنامه در نخستین کارکردِ خویش، بیش از هر چیز به آینه شبیه است. حال اگر تصویر، زشت است و زیبا، بازتاب است و تقصیری متوجّه جنابِ آینه نخواهد بود!

 ور ببینی روی زشت، آن هم تویی

گر ببینی عیسی و مریم؛ تویی

او نه این است و نه آن، او ساده است

نقشِ تو در پیشِ تو بنهاده است

(۲۱۴۳-۴ : ۴ / مثنوی شریف)

۵. پیش از این و در کوتاه ‌نوشتی منتشره گفته بودم که برخی نهادها با اعلام و صرفِ بیان، پدید می ‌آیند. این دسته از نهادها زیرمجموعه‌ی مفهومِ «حقوقِ اعلامی« قرار می ‌گیرند. همچون نهادِ ازدواج که با خواندنِ خطبه و ادایِ کلماتی خاص، به وجود می‌آید. امّا باید این نکته را همواره در نظر داشت که با امر به روزنامه‌ها، اتّفاقی در واقعیّتِ وضعِ موجود نیفتاده، نمی‌افتد و نخواهد افتاد. ممکن است که با امرِ مقامی فرادست، روزنامه‌ای توقیف شود، امّا وضعِ موجود، متوقّف نخواهد شد. آینه‌ها باید قدر بینند و بر صدر نشینند.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.