انکار خویش

سینما و زنان

فروغ خراشادی

فیلم چشمان بزرگ درامی به سبک زندگی نامه است محصول امریکا در سال ۲۰۱۴ میلادی، اثر «تیم برتون « خالق فیلم هایی چون سویینی تاد، بیتل جوس، ادوارد دست قیچی و … که پیشنهاد می کنم همه را – اگر ندیده اید- ببینید.

این فیلم، به رغم دیگر آثار کارگردان، ماجرای واقعی زندگی زن نقاش امریکایی است که درد و رنج کودکان سر راهی را با کشیدن چشمان سیاه بزرگ اشک آلود در میان صورت های کم جان، نشان می داد.

در آغاز فیلم، او و شوهرش، آثار نقاشی شان را در یک گالری محلی برای نمایش و فروش قرار می دهند. تابلوی چشمان بزرگ مورد توجه قرار می گیرد, می فروشد و می فروشد و این آغاز ماجرا است…

زن مثل کودکان نقاشی هایش، بر سر راه مانده ای ست که هیچ حق انتخابی ندارد. او روحش، عشقش، هنرش را می فروشد نه به نام خودش که با امضای همسرش !

او برای سالها، پنهان از چشم همگان، حتی دخترش، نقاشی می کشد . برای داشتن یک زندگی مرفه ، بهایی باید بپردازد که برای او گمنامی ست. او بین شهرت بدون همسر و زندگی مرفه در کنار همسر، دومی را انتخاب می کند. مدت ها سپری می شود تا با تبعات دردناک انتخابش مواجه شود.

حالا او نه تنها در صورت کودکان بی پناه، که در چهره ی هر زنی چشمان سیاه بزرگ اندوه بار می بیند، اما حق ندارد آنچه می خواهد، تصویر کند.

مارگرت کین با بازی « ایمی آدامز» نمونه ی روشنی از زنانی است که به خودشان دروغ می گویند، احساسات و خواست های درونی شان را فدای مصلحت اندیشی کاذب می کنند. تفاوت بین تحمل بیهوده ی درد را با صبر آگاهانه نمی دانند. زنانی که با انکار خویش، به انتظار فردا می نشینند. مارگارت می بیند که شوهرش به جای او معروف شده، سخنرانی می کند، مصاحبه می شود، اظهار نظر می‌کند و تصمیم می گیرد، پاسخ منتقدان را می دهد، مورد توجه همگان است و در یک کلام، از هنر و کار طاقت فرسای او، سو استفاده می کند.

در حالی که خالق آثار، مالک آن ها نیست، حتی صاحب وقت، ارتباطات، زندگی و احساساتش هم نمی تواند باشد.

از عشق بین خانم و آقای « کین» هم دیگر خبری نیست، پول و موقعیت پوشالی، واقعیت زندگی را عیان کرده است، بنیان زندگی مشترک، بر باد است…

پایان فیلم، رضایت نسبی مخاطب -مخصوصا زنان- را به همراه دارد، اما بارها و بارها، او را با این پرسش روبه رو می کند که آیا ارزشش را داشت؟!

آیا تحمل سالها بردگی و از یاد رفتگی، بهای گزافی برای ثروت و شهرت یکباره نبود؟ آیا می شود انتظار داشت پایان همه ی داستانها، رستگاری باشد وقتی به دست خودت اسیر شده ای؟!

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.