اندراحوالات میهمانان و نیشابوروشکوه ازروزگار و باقی قضایا

گربهشت است خود این منطقه ی گردشگری ست !

میگن تعارف آمد نیامد داره  . زمانی که خدمت زیر پرچم را در شیراز طی می کردم  دوستی پیدا کرده بودم که گاه و بی گاه وزمانی  که درد غربت وتنهایی بهم فشار می آورد و دلم می گرفت پیشش می رفتم تا در خلوت این رفاقت ودوستی ، غربت و دلتنگی ام رفع بشه و در کنارش فالوده شیرازی تاپی می زدم وجان تازه ای می گرفتم . حالا سال ها از اون روزا گذشته بود و هر از چند گاهی ،پیشتر با تلگراف و نامه و تلفن واین اواخر به وسیله پیامک و اس و مس و ایمیل و شبکه های اجتماعی از حال هم با خبر می شدیم.

 بالاخره به واسطه تعارفات مداوم  و معمول ، دعوتم رو قبول کردکه  برای رفع خستگی، روزمره گی های ایام و استفاده از هوای دل انگیز صبح نیشابور و دیدن  دوستان قدیمی خود عزم سفر به نیشابور کند  و دو سه شب میهمان من شود که البته قرار شد یکی از  دوستان همشهری اش او را در این سفر همراهی کند ، از قضا نیم بند آشنایی نیز با ایشان  هم داشتم. البته شما عزیزان هم آن ها را می شناسید:

شیخ لسان الغیب حافظ شیرازی و شیخ اجل سعدی علیه الرحمه

هنگامی که  به نیشابور رسیدن برای پیشواز به راه آهن رفته  و به رسم ادب ورسم مهمان نوازی، که این رسم مهمان پذیری ما ، شهره افاق وسایر بلاد شده بود،  سنگ تمام گذاشته و تمام دیدنی ها و ییلاقات و جاذبه های گردشگری و فرهنگی و مذهبی شهرم  را در این دو سه روز نشونشون دادم  تا رسید به شب آخری که  مهمان من بودند وقرار بود فردایش به شهر ودیار خود برگردند.

واما در شب آخر قرار بر این شد که به دیدار حکیم عمر خیام ببرمشان ،هرچه گفتم  و اصرار کردم ،اجازت فرمائید لاقل به حکیم خبر دهم  وبگویم به دیدار ایشان خواهیم رفت ، قبول نکردند و گفتند با این چربی و قند خون ، ما که  اهل شام نیستیم، تازه حکیم دست تنهاست ، می خواهیم سری بزنیم  و حالی بپرسیم ،حال  نهایتا چای و جرعه ا آبی و… ،تازه ، نزد شیخ فرید هم باید برویم ، حکیم  بداند که مزاحمش می شویم خود را به زحمت می اندازد و دردسر برای خودش درست می کند، بی خبر به دیدارش می رویم  ،بهتراست .

به قول قدیمی ها به واسطه ی تعمیرات زیر گذر راه آهن  از میانه قد انداختیم  و حرکت کردیم ،هنوز به تالار فرهنگیان نرسیده بودیم که لباده ی شیخ اجل، سعدی شیراز به تختِ یکی از قهوه خانه های مقابل افلاک نما که در پیاده رو جا خوش کرده بود گیر کرد و پاره شد، خواستم به قهوه خانه دارچیزی بگم که برای چه در ممر عام «سد معبر» کرده ای ؛ شیخ دستم را کشید و گفت بیا دنبال دردسر نگرد .قبایم مندرس بود.  بهانه ای شد تا لباده ای نو اختیارکنم ، یک چیزی تو می گویی یک چیزی او، خذای ناخواسته  می شود همان قضیه مسافری که چند ماه پیش در شهرتان  به دست قهوه خانه داری  کشته شد وخبرش  در شبکه های اجتماعی دست به دست شد، بلدیه حریف آنها نمی شود . توجای خود داری . فقط  افسوس می خورم به حال بیچاره خیام که در کجا برای خود باغ ابتیاع نموده ،حال  اداره ی میراث  فرهنگی ، کم کاری می کند بکند ، بلدیه چرا کم کاری می کند ؟ نه مبلمان شهری درستی، نه ناوگان حمل و نقلِ شایسته ای.  نه نظارتی بر نماها وساخت و ساز ها . نه رفع سد معبری و نه نور پردازیِ در خوری  .

 در این اندیشه بودم  و خدا را شکر می کردم  که باز لااقل مهندس چوپانکاره (۱) و جمعی از نیک اندیشان همین طرح افلاک نما را پایه ریزی کردند وگرنه حتما به فضای سبز مان هم گیر می دادند.

چاپ شده در صفحه۴۰۱

القصه ادامه طریق دادیم ، به نزدیکی های درِ باغ که رسیدیم ؛دیدم  که حکیم از باغ بیرون آمده وقصد تفرج دارد تا چشمش به جناب  حافظ و شیخ اجل افتاد عصا زنان به سمت شان آمد و آن ها را ابتداخوشحال و ذوق زده در بغل کشید ، سپس گره ای به ابرو انداخت که چرا خبر ندادید؟

 درست است که بلدیه کلبه ی ما رابسته و شاهرخی(۲) نیست و دیگر نمی توانم با جوجه های استخوان دار ویژه اش، از شما پذیرایی کنم ولی به مدد پیک ها ی موتوری و ارتباطات مخابراتی واینترنتی ، می گویم  اعیانی (۳) ، چلو ماهیچه مَشت و کار درستی بفرستد تا به واسطه ی چلو گوشتش  با لبانتان بازی کنید. خلاصه از حکیم عمر خیام  اصرار که به باغ اندرون شوید و از جناب سعدی و حافظ  انکار که هدف دیدن بود که میسر شد و تورا که دیده ایم باید ما به دیدن شیخ فرید هم برویم وسری هم به او بزنیم ، که اگر بفهمد آمده ایم و به نزد ش نرفته ایم دل آزرده خواهد شد .خلاصه هر طور بود خیام را راضی کردند که پیش شیخ فرید بروند و شب شعری با حضور حکیم در محضر شیخ فرید برپا نمایند.

هنوزبه میانه راه بلوار عرفان نرسیده بودیم  که دیدیم حیدر خشتمال (۴)بر سکویی خشتی نشسته و در مکاشفات شاعرانه مستغرق  و زمزمه کنان در زیر نور چراغ برق های  بلوار عرفان ؛ گه گاهی چیزی می نویسد.

خیام رشته افکار حیدر را  پاره کرد و گفت: حیدر مهمانان عزیزی آمده اند جناب شیخ اجل و حضرت استاد لسان الغیب ،به دیدار شیخ فرید می رویم ،(۵)خبر بده تا نگران نشود و با ما راهی شو اگر می آیی.

حیدر یغما اصرارکنان که  که چای آماده است ،خانواده  شام بار گذاشته اند ، چند تا پیتزا هم از خادمی  (۶)می گیرم ،نوش جان تون کنید  بعد می رویم  خدمت جناب  شیخ فرید که جناب خیام فرمود ممنون  حیدر جان ، ، وقت تنگ است اگرمایلی بیا خوشحال می شویم.

هنوز حرف خیام تمام نشده بود  که ناگهان حضرت حافظ ، شیخ اجل را یک دفعه کنار کشید وروحی دوباره به شیخ اجل بخشید وگرنه در آن تاریک شب چنان کالسکه به شیخ برخورد می کرد که باید شیخ اجل ، یا شریک باغ خیام می شد  و یا با اعمال شاقه همچون پرویز (۷)و شیدا (۸)و فریدون (۹)و پهلوان شورزی(۱۰) در شادیاخ (۱۱) برای همیشه ماندگار می شد و زجر می کشید.

چند متر آن طرف تر یکی از اسب ها ازاندرون خود پهنی  روی آسفالت  پهن کرده بود که دامداری دشت با آن همه  قدمت وسابقه طولانی هنوز در طول این سالها نتوانسته بود بویی به این مشمئزکنندگی  تولید کند.

  فضای بلوار به واسطه ی بوی قلیان های میوه ای با  بوی جوجه هایی   که مسافرین در وسط بلوار  در حال کشیدن ودرست کردن بودن  معجونی درست کرده بود که ،نمی دونستی باید حالت بد بشه یا  باید حال کنی.

بالاخره به مقابل درب باغ شیخ فرید که رسیدیم  از نگهبان باغ سراغ شیخ فرید را گرفتیم.

به نگهبان باغ گفتم  که اقایان  حضرت حافظ و جناب سعدی و آقا حیدر و جناب حکیم  عمر خیام می خواهند خدمت جناب شیخ برسند . که نگهبان با صدای بلند  گفت: جز خیام ،همه تون باید بلیط بدین ، خیام رو چون می شناسم و از بچه های میراثه، بلیط نمی خواد ،هر کدوم تون هم که کارت میراث دارید ، رایگانه ، که خیام  با ناراحتی دست به جیب شد و چهار تا بلیط خرید و گفت لازم نیست ، ما  آدم های با فرهنگ وبا شعوری ایم ، درآمد حاصل از فروش این بلیط ها هزینه ی مفاخر و بنا های تاریخی خودمون می شه  . که حیدر عصبانی شد وگفت اینا مهمان جناب شیخ اند و از راه دور اومدن ،شیخ بفهمه ناراحت میشه، که نگهبان با عصبانیت گفت : آقا ما نمی دونیم  اگر مهمانند کارت مهمان  رو نشون بدن بعد بفرماین داخل   ، یا  بلیط بخرن ، اگه عطار قبول کرد  که مهمونشن، هستند . بگه تا پولشونو برگردونم که جناب خیام عصبانی شد که اقاجان گفتم ۴ تا بلیط بده و حساب کن ،گفتم که پولش راه دوری نمی ره خرج نگهداری و تعمیر و مرمت  از اماکن وابنیه همین مفا خر می شه .

خلاصه وارد باغ شدیم و در اندرونی رو که زدیم کمال (۱۲) اومد دم در اندرونی و به شیخ اطلاع داد که یا شیخ مهمان داری ، شیخ تا مهمان ها رو شناخت یکی یکی همه رو در بغل گرفت ودر صدر مجلس نشاند ، اندرونی شلوغ بود بیریای گیلانی شیدا، فریدون گرایلی ، پرویزمشکاتیان و کمال الملک و پهلوان شورزی ،  خلاصه همه که جابجا شدن  حضرت شیخ متبسم  رو به حافظ و سعدی نموده و فرمود راه گم کرده اید ؟ اطلاع می دادید . و ادامه داد از شما چه پنهان بچه ها اومدن به گِِله که  ای شیخ  این چه وضع منطقه گردشگری است که نمیشه ۵ دقیقه بشینی روی قبرت و توخودت باشی با این بوی گند فضولات اسب و شترهای اطراف.  راست می گویند بندگان خدا تازه باتوجه به تعمیرات زیر گذر راه آهن (۱۳)،بیشتر دچار اذیت وآزار شده اند ، گرد و خاک ناشی از تردد خودروها  امان مان را بریده ویک سره هوای اطراف خاک الود  و گرد و خاکی ست

به بلدیه اعتراض کردیم که راه را اول آسفالت می کردید بعد از جاده خاکی بهره برداری و زیر گذر را تعمیر می کردید .کاشف به عمل آمد رییس میراث فرموده اگر بگذاریم جاده شهر کهنه (۱۴) به شادیاخ را آسفالت کنند در اطراف ساخت ساز می شود.

خب استاد بگذار اسفات کنند، اگر ساخت و سازی شد  شما تخریب کن در عوض بعد از باز گشایی زیر گذر ، از این جاده اسفالته هزار تا استفاده بکن

مسیر پیاده روی یا دوچرخه سواری، اصلا این نور چشمی های کالسکه دار و اسب و شتر اجاره بده  ، را انجا بفرست  تا نه مسافران اذیت بشن  نه ما ساکنین شادیاخ

اصلا مگه تو شیراز شما اطراف سعدیه و حافظیه اسب و شتر و کالسکه دارن که  اینجا اومدن حتی براشون پارکینگ هم درست کردن ؟ نمی دونم چرا اینجا اینجوریه ؟همین حکیم فردوسی خودمون نه اسبی نه خری، نه گاوی ونه  شتری، هیچی اطرافش نیست ،ملت حظ می کنن ده دقیقه اونجا برن  پیاده روی کنن و آب وهوای عوض کنن

جناب حافظ فرمود : از قضا چند وقت پیش رفتیم همدان پیش بابا طاهر و ابو علی سینا  حال کردیم از تمیزی و نظم ،  البته فقط مشکل پارکینگشون کمی حاد بود.

اونجا هم نه گاو وخری و نه شتر و کالسکه ای، خداییش دم مسئولین  ومردمش شون گرم

که جناب گرایلی فرمود  : «باورکنید فقط همین نیشابور و کاشمره که تو همچی مکانای شون این جور چیزایی پیدا می شه.

نمی دونم این مردم و مسئولین نمیدونن که بابا دوره ی این جور چیزا کذشته ،بابا دنیا پیشرفت کرده حالا دیگه تو روستا  ها هم از این حیونا استفاده نمی کنن ، دیگه تو دور افتاده ترین روستا ها  هم به جای خر و اسب و شتر از پراید استفاده می کنن .

جای این حیونا تو جنگل و باغ وحش و روستاست  نه توی مرکز نمونه گردشگری اولین شهر پایدار ایرانی

اگه میخواین گردشگر بکشین تو منطقه گردشگریتون که با  اسب و خر و شتر و گاو که گردشکر نمی یارن  به منطقه

بیاین دریاچه مصنوعی بزنین ،جنگل و پارک بزنین،  شهر بازی شیک بزنین،مسیر پیاده ودوچرخه و خودرو بزنی ،بازارچه سنتی بزنی،   رستوران و کافی شاپ شیک بزنی،  چهار تا هتل مثل هتل امیران بزنی که خدا پدر و مادرشو بیا مرزه که باعث آبروی شهر شده. »

اقا بیا ببین با چه وضع غیر بهداشتی باقالی و چای ولبوو بلال و ذرت مکزیکی و  فالوده وبستنی به خورد  ملت میدن  ، نه آبی دارن ونه بهداشتی رعایت میشه

که پرویز پرید تو صحبت ها وگفت  : «والله خود مردم هم مقصرند، آقا اگه کسی سوار این اسب و شتر و کالسکه ها نشه  و کسی این مواد غذایی غیر بهداشتی رو نخره خدا وکیلی  مشکل حل می شه  

 آقا آش و باقلا رو یارو ، یه هفته هی سرد وگرم می کنه ، هی به خورد مردم میده ،تازه ملت چه با به به و چه چهی می خورن .

تازه ، همه این ها به کنار ، میاد روسنگ قبر من میزنه شیر شتر و شماره موبایل میده 

و اون یکی هم رو سنگ قبر وپایه تندیس و سردیسم شماره سویت ومنزل اجاره ای می نویسه »

که حضرت عطار ادامه داد  الان چندوقته  از خداکه پنهون نیست از شما چه پنهون ،کمال  پیله کرده اگه به همین وضع و منوال  باشه من میخوام برم باغ خودم ،تو حسین آباد ساکن بشم و هی همش زمزمه می کنه  “ازطلا گشتن پشیمان گشته ام مرحمت فرمایید ما را مس کنید .

 آقا پرویز هم که منتظره  این دفعه که  اقا همایون  (۱۵) بیاد باهاش صحبت کنه ببرنش پایتخت یا هرجای دیگه  جز این جا ،البته حق هم داره اومدن بالا سرش طویله و پارکینگ و اصطبل اسب و شتر درست کردن. واقعا ستمه من الان یک ساله به خاطر بوی بد این پارکینگ حیوانات  چهار پا  ، سمت پرویز نرفتم هی گیر داده شیخ چرا به ما سری نمی زنی؟  به خدا باور کن روم نمیشه بگم به خاطر بوی گندِ این اصطبله که پیشت نمیام

به خدا سیمرغ ما این قد تو این پانصد، ششصد سال  بوی گند نداشته  که این چهار پاها  تو این چند سال بوی گند تو منطقه راه انداختن .

پهلون شورزی درهمین حین اومد تو معرکه وگفت به خدا با این سیاست مسئولین جهت جذب گردشگر حتی دیگه همشهری های خودمون هم اینجا نمیان چه برسه به گردشگر، بخصوص گردشگر اونور آبی.

بیچاره شیدا، بی ریا ی گیلانی – هم شکوه کنان گفت چه فکر می کردیم چی شد که یغما گفت چی فکر می کردی که این شد ؟

که بی ریا گفت اونقدر این استاد شفیعی کدکنی از کوچه باغ های نیشابور و صبح نیشابور گفت  وگفت و نوشت وچاپ کرد که ما گول خوردیم و اُمدیم نیشابور ، این هم اون چیزی که ما فکر می کردیم و این شد آخر عاقبت ما  ، البته این نتیجه کسیه که به سرزمین مادریش پشت کنه وبره  جای دیگه.

حضرت خیام با سرفه گلویی صاف کرد و نگاهی به حضار انداخت و همهمه ها قطع شد و ادامه داد  : «خوب دیر وقته و مهمونا خسته ان

 تجربه ثابت کرده مشورت چیز خوبیه و هر  سری یک فکری داره پس از استادان عزیز که قدم رنجه کردن و از راه دور اومدن می خوام  اگه نظر یا پیشنهادی دارن بفرمایند تا اگه بشه این مشکلات اساسی رو که داریم به کمک شون حل و فصل کنیم   ما که سخت ترین مسائل ریاضی رو حل کردیم خدا وکیلی تو این مسئله گیر کردیم ،آخه ماجرای ما همون ماجرای قدیمی که می گن  ما می گیم خر نمی خوایم پالون خر عوض می شه

مامی گیم بوی بدفضولات ما رو آزار می ده ودر شئان ما نیست میان برا چهار پا ها پارکینگ درست میکنند این هم از لبو فروش ها و باقالی فروشها و…..

که حضرت لسان الغیب پرید تو صحبت خیام و گفت به نظر راه و  چاره  مشکل شما در دست شیخ اجل است که البته  هم جهان دیده است وهم  بیشتر عمرش را در سفر و حضر  بوده است

که سعدی علیه الرحمه بادی به غب غب انداخته و فرمود: حضرت استاد  لسان الغیب  نسبت به حقیر لطف دارن  و البته که خود مشکل گشا ی  متبحری هستند و هرگاه هر کس  به مشکلی گرفتار آید ودر راه ماند وگرهی در کارش افتد از ایشان مدد می جوید  .

ان هم به واسطه شاخه نباتش !

 و ادامه داد  ولی به نظر حقیر  راهش این است  که عریضه ای تهیه فرمایید ،  همه مشکلات را شرح دهید و هم کاستی هارا مکتوب کنید  که مثلا بوی فضولات آزارتان می دهد ویا وجود بساط سیار،فروش آش و شله و لبووغیره علاوه بر این که غیر بهداشتی است ، باعث بی هویت کردن منطقه شده  و کذالک  وپیشنهاد دهید مثلا یا این اسب و استر و شترها را جمع کنند یا مثلا همین جاده شادیاخ به شهر کهنه را به شرط رعایت نظافت در اختیارشان بگذارند و یا چند غرفه شکیل با امکانات اب و گازو روشنایی و به صورت بهداشتی تحویل فروشندگان دوره گرد و بساطی ها نمایند

سپس آن مکتوب را به رئیس بلدیه منطقه تاریخی ارسال وبه رئیس میراث و مرکز بهداشت و رئیس امنیه ومهمتر ازهمه به اعضای دلسوز شورای شهرکه همه از نیکان وبرجستگان و نخبگان و با اصالتان شهر می باشند والبته که از متن مردم برآمده و فقط و فقط به نیشابور وسربلندی آن می اندیشند ونه هیچ ، جهت اطلاع و همکاری گیرنده بزنید .  و خوب است در آخرعریضه  تهدید کنید که در صورت عدم همکاری ورفع موانع ومشکلات  موجود به ناچار به سایر شهر های همجوار مثلا همین سبزوار نقل مکان خواهید کرد ، البته طوری آخر نامه را مکتوب کنید که مسئله امنیتی نشود که پایتان گیر شود.

که کمال با سینی چای و شربت وارد شد و شروع به پذیرایی نمود. سپس سفره پهن شد و بعد از شام و تعارفات معمول  جناب سعدی  رو به شیخ فرید نمود و فرمود: شیخ از نیشابور هم بیرون نمی روی ولی با این حال نمی دانم اصحاب و اعقاب مولانا به چه واسطه فرموده اند که :

عطار هفت شهر عشق را گشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ، امیدوارم که به زودی دیدار ها تازه گردد و در شیراز قدم بر چشم ما نهی تا خدمتت کنیم .

که جناب عطارفرمود حضرات نسبت به ما لطف داشته و بنده نوازی کرده اند، مشکلات اینجا مارا خانه نشین کرده ،می ترسیم یک شب در منطقه نباشیم فردایش کنار مجموعه ما ودر منطقه ،کارخانه کارتن سازی بنا کنند ، یا محل تفکیک پسماند رابه  اینجا انتقال دهند  و بعد زها زه شود .

هنگامه خداحافظی و رفتن، شیخ فرید دستی بر شانه ی  شیخ اجل کشید  و فرمود شب خوبی بود کاش همینجا بیتوته می کردید هرچند می دانم که بوهای نامطبوع موجود  آزار دهنده است . مسافرین و مجاورین و ساکنین هم گله مند اند، ولی چه کنیم  ناچاریم  ،باید صبر کرد  تا ببینیم چه می شود، البته آنچه به جایی نرسد فریاد است .

  و به راستی  احسنت بر آن شاه  بیتی که سروده ای و فرموده  ای شیخ  که :

گاوان وخران بار بردار        به زادمیان مردم آ زار

ارادتمند محسن مهرآئین

توضیحات

  1. مهندس چوپانکاره     مجری طرح نیروگاه سیکل ترکیبی نیشابور و از انسانهای خیر ودلسوز که از خود خدمات زیادی برای نیشابور واستان بجاگذاشت که هرکجا هست خدا نگهدارش باد  
  2. شاهرخی            اداره کننده رستوران کلبه خیام در مقابل باغ خیام که رستوران کلبه را سالها از شهرداری اجاره کرده بود وغذای باکیفیتی ارائه می نمود بخصوص جوجه استخوان دار 

۳اعیانی                 یکی از رستوران های با کیفیت با همین نام در اواسط خیابان دارای

۴حیدر یغما             شاعر خشتمال نیشابوری که بداشتن اندک سواد قرانی با غزل ها و ابیات زیبای خود خاص وعام را مجذوب خود کرد و مناعت طبع والایی داشت و در  آرامستان خرمک در حد فاصل باغ خیام وعطار در تقریبا حاشیه بلوار عرفان  ارام گرفته

۵ مادر ابوالفضل             همسراستاد حیدر یغما  و مادر استاد  ابوالفضل   یغما

که مرحومه همسرش در جوار حیدر یغما  جای وارام  گرفته

۶خادمی                 سوپر ساندویچی که هم اکنون با تغییر دکراسیون به کار پیتزا و ساندویچ روی اورده و  نرسیده به تالار فرهنگیان  خیام می باشد

۷پرویز مشکاتیان      اهنگ ساز برجسته صاحب نام ایرانی و داماد استاد شجریان که در مجموعه مشاهیر نیشابور ارام گرفته

۸محمد بیریای گیلانی   متخلص  به شیدا صاحب اثر نیلوفر مرداب که سالهای اخر عمر خود را در نیشابور سپری کردو در مجموعه مشاهیر نیشابور ارام گرفته

۹فریدون گرایلی        نویسنده و شاعر و خا لق  اثر نیشابور شهر فیروزه و دو اثر فاخر دیگر که نیشابور دوستی فرهنگی بود و از قضا دبیر تاریخ حقیر در دوران دبیرستان بود  که در مجموعه مشاهیر نیشابور ارام گرفته

۱۰پهلوان شورزی        از نام اوران کشتی ایران و نیشابوری الاصل و همدوره جهان پهلوان تختی که در مجموعه مشاهیر نیشابور ارام گرفته

۱۱ شادیاخ                 منطقه ای تاریخی در شمال شرقی باغ عطار که گروه های باستان شناسی مشغول کاوش اند و ورود و بازدید برای عموم فعلا رایگان ازاد است

      ۱۲   کمال                                کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی  دربار قاجار و از دوستان سالار معتمد  یکی  مالکان و بزرگان نیشابور که به واسطه داستان های نقل شده باغی در حسین اباد نیشابور به وی اهدا و استاد سالهای اخر عمر خودرا در انجا گذراند  و بعد از وفات در باغ  عطار ارام گرفته

۱۳     زیر گذرراه اهن          مکانی که محل ورود به منطقه خیام وعطار وشادیاخ را فراهم می سازد

۱۴ شهر کهنه                  روستایی به همین نام در فاصله یک کیلومتری شمال ارامگاه عطار

      ۱۵  همایون                فرزند استاد شجریان و برادر خانم  پرویز مشکاتیان

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.