امر می‌کنیم قیمت کتاب گران نشود! ( کلبه کتاب )

مهدی کاکولی

درود! اگر بخواهیم مهم‌ترین خبرهای هفته قبل را مرور کنیم باز هم گرانی کاغذ و تمهیدات بی‌فایده دولتی برای بهبود اوضاع در صدر خبرهاست. تاجایی که وقتی یک خبرگزاری پیش‌بینی کرد احتمالا قیمت‌ها نسبت به نمایشگاه قبلی چهار برابر شود برخی دولتی‌ها شاکی شدند که این خبرهای نگران‌کننده را منتشر نکنید! انگار که بازار تابع نظرات و خواست‌های تخیلی آنان است که خودش را وفق مرادشان تنظیم کند./ یک خبر دیگر این که «معاون فرهنگی موسسه خانه کتاب با اشاره به آسیب‌ها و مضرات تعاریف سابق از اهل قلم، از تدوین آئین‌نامه جدید تکریم اهل قلم خبر داد که مطابق با آن هر پدید‌آورنده کتابی اهل قلم نیست.» درواقع این خبر وقتی مهم محسوب می‌شود که مثلا به اهل قلم وام بدهند یا تحت پوشش بیمه قرار گیرند یا در انتشار تالیفاتشان از آنان حمایت کنند که بعید است در این اوضاع، آبی از دستان مسئولان بچکد. با این‌وجود همین که هر کتاب‌ساز و دری‌وری نویسی را اهل قلم محسوب نکنند باز هم جای شکرش باقی است!/ و خبر آخری هم این که «شهره نورصالحی، مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان، معتقد است آثار خوبی در ژانر ترس و وحشت وجود دارد که خواندن آن‌ها به بچه‌ها کمک می‌کند بر ترس خود غلبه کنند و پیش‌زمینه‌ای در ذهن بچه‌ها ایجاد می‌کند تا در زمان بروز مشکل، راه حل مناسبی پیدا کنند.» خلاصه این که اگر کودکان به کتاب‌های ترسناک علاقه دارند توی ذوقشان نزنید و مدام دنبال کتاب‌های آموزشی و علمی نباشید که مثلا هی معلومات تازه توی کله‌شان فرو کنید. آموزش و پرورش به قدر کافی این وظیفه خطیر را انجام می‌دهد.

‌سانسور ناشیانه!

یکی از فصل‌های کتاب «خودت باش دختر» از نشر کوله‌پشتی یا «صورتت را بشور دختر جان» از نشر میلکان فصل هفتم کتاب است که خانم «ریچل هالیس» درباره مشکلاتی که در روابط جنسی با همسرش داشته صحبت می‌کند و این که چگونه به حل آن پرداخته است. اما ترجمه عجیب و حذفیاتی که انتشارات میلکان در این فصل انجام داده، متن را به جملاتی گنگ، نامفهوم و خنده‌دار تبدیل کرده است! چندتایی از این جمله های تغییریافته و اصلاح‌شده! را با هم بخوانیم. بعد از هر ستاره، جمله اول از نشر کوله‌پشتی است و دومی از نشر میلکان:

*می‌خواهم دربارۀ رابطۀ جنسی حرف بزنم./ قرار است درباره زندگی متاهلی صحبت کنم.

*پنج سال از ازدواجمان گذشته بود و رابطۀ جنسی‌مان طوری بود که انگار اصلا وجود ندارد./ پنج سال بعد از ازدواج، زندگی متاهلی ما تقریبا دیگر وجود نداشت.

*هرچه زمان می‌گذشت رابطۀ جنسی‌مان کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شد./ هرچه زمان بیشتر سپری می‌شد، زندگی متاهلی‌مان بیشتر به تار مویی بند می‌شد.

*رابطۀ جنسی را دوباره برای خودم تعریف کردم./ با هم بودن را در ذهنم دوباره تعریف کردم.

تازه‌های کتاب

من و کوزه (شکل و ساخت داستانی ترانه‌های خیام) نوشته‌ی «حسین آتش‌پرور» به بررسی تطبیقی نسخه‌های خیام به کوشش صادق هدایت، احمد شاملو، محمدعلی فروغی و نسخه موسوم به طربخانه پرداخته است. این کتاب را انتشارات جغد در ۲۳۸ صفحه و با قیمت ۳۸هزارتومان منتشر کرده است.

 

 

کتاب بعدی ترکیبی از جامعه‌شناسی و تاریخ است با عنوان طولانیِ «رویارویی فرهنگی ایرانیان و سامیان در روزگار پارتیان» نوشته‌ی «گئو ویدن گرن» و ترجمه «بهار مختاریان» در ۱۵۱ صفحه و قیمت ۲۰هزارتومان که انتشارات آگه به کتابفروشی‌ها فرستاده است./ از «دیوید سداریس» هم یک کتاب تازه رسیده با عنوان «مخمل و جین تن خانواده‌ات کن» که نشر کتاب پارسه با قیمت ۳۰هزارتومان منتشر کرده. طبق معمول طنزهای بی در و پیکر این نویسنده، خواندنی است.

«چشم‌های تو سرنوشت من» از غادهالسمان هم به دستمون رسیده که یک کتاب کوچولوی ۵۶ صفحه‌ای است از شعرهای این شاعر اهل سوریه که می‌گوید: «جهان پیشینم را انکار می‌کنم/ جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم/ پس گریزگاه کجاست؟/ اگر چشمانت سرنوشت من نباشد.»

 

 

برای کودکان و نوجوانان هم خبر داغ، این که جلد چهاردهم «خاطرات یک بچه چلمن» با عنوانِ «ذوب می شویم» رسید. قیمتش هم با این اوضاع گرانی‌ها ۲۸هزارتومان./ نشر پرتقال هم دوره سه جلدی «آخرین بچه‌های زمین» را منتشر کرده که این سبک کتاب‌ها مخاطبان نوجوان خاص خودش را دارد. بقیه کتاب‌های تازه را در تلگرام klidar به طور روزانه دنبال کنید.

وصال نیشابور (۱۶)

بخش دیگری از سفرنامه «مسعود خیام» به نیشابور که در حوالی سال ۱۳۷۰ انجام شده (از کتاب «خیام و ترانه‌ها»، نشر نگاه):

محو صحبت گرایلی هستم که آقای محمدعلی عابدی عکاس هنرمند وزارت ارشاد به دیدنم می‌آید. برایم یک نسخه از عکس آرامگاه خیام آورده. اجازه هیچ گونه «تشکر کتبی» نمی‌دهد. این عکس شاید بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که در تمام عمرم گرفته‌ام. ارزش مادی آن در حدود دویست سیصد تومان است. ارزش معنویش اما میلیون‌هاست. به او می‌گویم عکس را برای چاپ در اختیار مجله قرار خواهم داد.

شب سنگین

خوابم نمی‌آید. در جایی مانند نیشابور که غم شبانه عالم بر دلش سنگینی می‌کند هیچ کاری هم جز تنها نشستن نمی‌توان کرد. نه نوش‌گاهی. نه نیش‌گاهی. سیگار پشت سیگار. پنجره اتاقم باز است. هرگز تاکنون چنین سفری نداشته‌ام. برایم قابل درک نیست فقط حس می کنم. تمام قوای درّاکه‌ام از کار افتاده در عوض حساس‌تر از همیشه شده‌ام. از خیابان صدای حزن می‌آید. کور می‌خواند: «رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند». با آن که نوشیدنی مال اوست اما در گنجه را باز می‌کنم. آخر مگر نه: «خوشا پیمانه‌ای دور از حریفان گران‌جانی»

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.