اعدام عاشقی ( نگاهی به ریشه های قتل کودک خردسال )

حبیب اله قربانی
کارشناس ارشد مطالعات جهان
هنوز تنهایی حوصله نمی کنم با پدرم در یک اتاق باشم. باید مادرم یا همسرم نیز باشند که بتوانم کنار پدرم بنشینم و چند کلمه ای حرف بزنم. بچه که بودیم، با شلاقی از جنس کابل برق یا شلنگ تنبیه مان می کرد. احساس می کنم رحم و گذشت را خلاف مردانگی می-دانست. یاد گرفته بود وقتی شلنگ یا کابل ها را قایم می کردیم، با سیم ضبط یا وسیله ی برقی دیگری به جانمان بیافتد. جای کبود و سه بعدی سیم و شلنگ و کابل، همیشه بر تن مان، خود نمایی می کرد؛ انگار «ماری» سیاه در زیر پوست مان خانه کرده باشد. با یک تشر، شلوارمان خیس می شد. حتی اگه از معلم یا فرد دیگری کتک به ناحق می خوردیم جرات نمی کردیم به پدر یا مادر بگوییم؛ چون کتک دیگری انتظار مان را می کشید که چرا آبروی خانوادگی را برده و یا دشمن تراشی کرده ایم!! حالا من فرزندانم را هرگز تنبیه نمی کنم. پدرم هم نمی گذارد. ولی برادرم، دختر چهار ساله اش را به شدت تنبیه می کند. می گوید بچه بدون کتک تربیت نمی شود!!!
در جستجوی دلایل جنایت هفته ی گذشته، که شهروندان نیشابور و حتی ایران را در بهت و نگرانی فرو برد، به طور خلاصه به برخی عوامل روانشناختی و اجتماعی بسط و گسترش خشونت و نفرت در شماره ی قبل اشاره گردید. تحقیقات بیولوژیکی پرفسور «سمیر زکی»، بر اهمیت نقش داوری شدید و غیر منصفانه در کسانی که به خشونت و نفرت متوسل می شوند، تاکید داشت. در ارتباط با دلایل اجتماعی، به تاثیر نظام آموزشی در افزایش یا کاهش آستانه ی تحمل اعضای جامعه نسبت به هم اشاره گردید. علاوه بر این ارتباط گروه گرایی و مطلق اندیشی های نژادی و مذهبی و …، با نهادینه شدن نفرت و خشونت در رفتار مورد واکاوی قرار گرفت. گروه گرایی موجب توزیع ناعادلانه مزایای اجتماعی ثروت، قدرت و احترام در جامعه شده و اختلاف طبقاتی را شدت می بخشد. در حقیقت، بسیاری از آسیب های اجتماعی معلول نادیده گرفتن حقوق دیگر گروه ها توسط گروه غالب در نظام اجتماعی است. واقعیت این است که در نبود احترام به قانون، هر فرد و یا گروه خود را برای برخورداری از مزایا محقّ ترین می داند و در این راه از هیچ ابزاری فرو نمی گذارد. پیامد این وضعیت، از طرفی تراکم ثروت و سایر مزیت ها در دست کسانی است که نمی-دانند با پول خود چه کنند و به انواع مفاسد روی می آورند و از طرف دیگر، فقر و بدبختی کسانی است که از تامین ابتدایی ترین نیازهای خود درمانده اند و در نهایت دین و ایمان شان را فقر، بر باد می دهد.
یاد داشت حاضر، برخی عوامل اجتماعی دیگر فاجعه ی هفته ی پیش را مورد کنکاش قرار می دهد. بی توجهی نظام اجتماعی به محرومت و مظلومیت کودکان بد سر پرست، بی تفاوتی مسئولین سازمان ها و ادارات نسبت به فشارهای مالی کمر شکنی که به بهانه های مختلف با وجود رکود شدید بر خانواده ها وارد می شود، عدم توجه به پدیده ی «گذار فرهنگی» و نداشتن علم و آگاهی برای مواجهه با این شرایط توسط دستگاه های متولی، فراموش شدن حاشیه ی شهر ها و روستا ها در آموزش و خدمت رسانی، برخورد و استفاده ی نامناسب از امکانات جدید رسانه ای و اینترنت و بی توجهی به آموزش در جهت استفاده ی درست از این ابزار و در نهایت ساختار اجتماعی معیوب که موجب می شود فساد به طور سیستماتیک در آن همه روزه جلوه ای نو داشته باشد، می تواند هر یک به نحوی در شکل گیری فاجعه ی مورد نظر موثر باشند.
محرومیت و مظلومیت های کودکان بد سر پرست و خانواده های فقیر، اثرات ویرانگر بر شخصیت و روح و روان این افراد در دوره ی بزرگسالی می گذارد. درک و فهم این واقعیت تلخ معمولا توسط همگان کتمان می شود، زیرا آگاهی نسبت به این موضوع برای آحاد اعضای جامعه مسئولیت ایجاد می کند و در زمانه ی حاضر، اراده ای مبنی بر پذیرش مسئولیت اجتماعی توسط ما و نهادهایی که این وظیفه را بر عهده دارند، مشاهده نمی شود. وقتی در کودکی، نیازهای حیاتی انسان نادیده گرفته می شود و به جای آن، کودکان آزار های جسمی، جنسی و روحی را تجربه می کنند تا خواسته های برخی بزرگسالان که خود نیز قربانی جهل و محیط بوده اند، تامین شود، عاشقی و مهربانی و انسانیت شان در کودکی به جوخه ی مرگ سپرده می شود. قاتل کیانا از نظر روحی سال ها پیش توسط اجتماع به دار آویخته شده است و اینک فقط جسم ش معدوم می شود. نگاهی به آخرین اعتراف و خواست متهم که در نشریات فضای مجازی نقل شده نشان می دهد این فرد حتی از وجود جسم خود بعد از اعدام بیزار و متنفّر بوده است چه برسد به طفلی بیگناه.
واکنش معمولی نسبت به نادیده گرفتن نیازهای اولیه ی کودکان و حتی آزار های جنسی که توسط نزدیکان انجام می شود، خشم و نفرت است. کودک آسیب دیده از طرفی نمی تواند از درد و رنج روحی خود با کسی صحبت کند و از تالمات خود بکاهد و از طرف دیگر، حفظ این اسرار مصیبت بار، خیلی بیش تر از ظرفیت ذهن و قلب و روح زخم خورده ی اوست. متاسفانه این کودکان مقصران و مسببان تجاوز را به صورت فرضی در ذهن خود باز سازی کرده و در عالم خیال با این غول های کشنده ی انسانیت می جنگند. بعد تر هیچ خاطره ای از آنچه بر ایشان گذشته است وجود نخواهد داشت ولی این نقاط ننگ و سیاه در ضمیر ناخود آگاه کودک موجب می شود خشم، نفرت، بی پناهی، استرس و نا امیدی آنها در رفتارهای ضد اجتماعی نسبت به دیگران مانند این فاجعه و حتی کشتارهای گروهی یا اعمال ویرانگرانه نسبت به خودشان نظیر اعتیاد به مواد مخدر، دائم الخمر بودن، تن فروشی و عدم تعادل روانی بروز پیدا کند. بدون تردید بخش از رفتار جنایت بار قاتل کیانا، در منطقی از گذشته ی مبهم و مرتبط با تجربه های سخت دوره ی کودکی او نهفته است که باید مورد توجه و تحلیل قرار گیرد.
ثبات اقتصادی عامل بسیار مهم در ایجاد جامعه ای نرمال و طبیعی است. ثبات اقتصادی موجب می شود خانواده ها بتوانند از پس مخارج خود بر آیند و لا اقل آسیب های اجتماعی مرتبط با اقتصاد کاهش یابد. لکن عدم ثبات اقتصادی و رکود شدیدی که گریبان جامعه را گرفته است باعث شده نه تنها خانواده نتوانند از عهده ی هزینه های خود بر آیند بلکه نهادهای مربوط به خدمات شهری و اجتماعی نیز در تامین هزینه های خود با مشکلات جدی مواجه شوند. در چنین وضعیتی، خانواده ها، مدارس، سازمان های عمومی و دولتی مانند شهرداری و …، کارکرد مثبت خود را از دست داده و در انتقال فرهنگ و حفظ نظم و ثبات اجتماعی با مشکل مواجه شوند. خالی شدن صندوق ذخیره ی ارزی و به یغما رفتن ثروت های رویایی ناشی از فروش نفت در دوره ی قبل، دولت را در تامین هزینه ی دستگاه ها با مشکلات جدی رو به رو کرده است. عقب افتادن حقوق پرسنل برخی سازمان ها و کارخانجات، موجب شده تا نه تنها خانواده های پرسنل آنها با بحران رو به رو شوند بلکه این بحران از طرق مختلف به طبقات فرو دست جامعه انتقال پیدا کند. متاسفانه برخی به جای درک وضع موجود برای برون رفت از بحران اقتصادی گریبان گیر جامعه، با افزایش فشارهای مالی کمر شکن بر مردم، به ویژه طبقات ضعیف، زندگی را بر شهروندان سخت تر کرده نا آگاهانه آسیب های اجتماعی را افزایش می دهند.
ادامه دارد…

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.