از بحران مدیریت تا مدیریت بحران

بحران مدیریت یا به عبارت دیگر سوء مدیریت در ایران یکی از مهمترین عوامل ناتوانی در پیش بینی،  شکل گیری و بسط بحران های دیگر است. امروزه جامعه ی ایران با بحران ها یا ابر چالش های بزرگی رو به رو است که به قول مشاور رئیس جمهور، هر یک به تنهایی برای به زیر کشیدن یک حکومت کافی است. در اقتصاد بحران های بیکاری، بی آبی، بهره وری نازل و …، در خانواده بحران طلاق رسمی و عاطفی، ناسازگاری والدین و فرزندان، …، در آموزش و فرهنگ بحران مدارک تقلبی، به کار گیری افراد ناکارآمد، عدم تطابق محتوای کتب درسی با ضروریات و مهارت های مورد نیاز زندگی، …، در سیاست که خود به حوزه های مختلفی تقسیم می شود از جمله قوه ی مقننه، قضائیه، مجریه و نیروهای نظامی، بحران رانت، سوء استفاده از قدرت برای مطامع اقتصادی و … . هر یک از این بحران ها می تواند موجب ایجاد بحران های دیگر شده و  به تنهایی یک کشور بزرگ را به چالش بکشد. با این وجود وجه تشابه تمام این بحران ها حول یک محور اساسی قرار دارد: سوء مدیریت یا ناتوانی مدیران در اداره ی شایسته ی سازمان های تحت کنترل و نظارت خویش.

نظام اجتماعی چنانچه از نامش پیدا است یک نظام است. در هر نظامی اجزا به صورت یک کل منسجم عمل کرده و هر جزء وظیفه و کارکرد ویژه و مهمی دارد. نظام های که از انسان ها تشکیل می شود، نظام اجتماعی، نسبت به نظام طبیعی یا مصنوعی مثلا  یک دوچرخه، از پیچیدگی بیشتری برخوردارند. این پیچیدگی به دلیل قدرت تعقل و عواطفی است که انسان ها را از دیگر موجودات متمایز می کند. اگر در نظم ها یک جزء نتواند وظایف خود را به خوبی انجام دهد، تعادل آن نظام به هم می خورد. برای نمونه اگر باد یک دوچرخه کم شده باشد تعادل دوچرخه از بین می رود. برای دوچرخه سواری باید دوباره آن را باد کرد و به مسیر ادامه داد. اما چنانچه قرار باشد دوچرخه بدون باد مورد استفاده قرار گیرد، عدم تعادل به بحران تبدیل می شود و نه تنها لاستیک دوچرخه خراب می شود بلکه طوقه ی آن تاب برداشته و حتی می تواند به جای رساندن فرد به مقصد، او را به زمین زده و زخمی کند. نظام اجتماعی هم چنین وضعیتی دارد. اگر در خانواده، اقتصاد، آموزش و سیاست، اجزا به خوبی وظایف خود را انجام ندهند، تعادل نظام اجتماعی به هم می خورد.

اصل وجود و هستی مدیران به خاطر ایجاد تعادل در سیستم و برگرداندن هماهنگی بین اعضا است. مدیران باید این توانایی را داشته باشند که عوامل موثر بر عدم تعادل را شناسایی کرده و پیش از ایجاد بحران آن را رفع کنند. برای این منظور گفته می شود مدیر یک سازمان باید چهار ویژگی اساسی داشته باشد. تفویض اختیار به کارکنان و کارمندان؛ شجاعت، مسئولیت پذیری نسبت به همکاران و اهداف سازمان و از همه مهمتر، تواضع، زیرا با تواضع می توان از گنجینه ی عظیم توان و خلاقیت همکاران در بهبود عملکرد سازمان سود جست. در حالیکه تکبر و غرور موجب می شود با بی تفاوتی و اجتناب کارمندان از مدیر، بر این گنج قفل سکوت مطلق زده شود.

امروزه به طور کلی با چند بحران بزرگ مواجه هستیم. بحران اقتصادی مهمترین چالش کشور است. بر اساس نظر کارل مارکس، اقتصاد زیر بنای جامعه است. بیکاری و فقر و توزیع نابرابر ثروت موجب شده جامعه به دو طبقه ی خودی و برخوردار و غیر خودی و فقیر تقسیم شود. البته بحران سیاسی مشروعیت و اعتبار در شکل گیری بحران های اقتصادی بی تاثیر نبود است. علی رغم تاکید های مکرر مسئولین عالی نظام بر پرهیز از دو قطبی کردن جامعه، از نظر سیاسی جامعه به دو قطب خودی و غیر خودی تقسیم شده است و در نتیجه ی آن شعار هر کس از ما نیست پس بر ماست، قانون نانوشته ای است که متاسفانه در بیشتر ادارات و سازمان ها رواج یافته و فقر را در ایران تشدید کرده است.

در خانواده زنگ خطر بحران های طلاق رسمی و عاطفی دیر زمانی است که به صدا درآمده است. این بحران هم با بحران مدیریت در جامعه ارتباط مستقیم دارد. عدم آگاهی و شناخت علمی تصمیم سازان و تصمیم گیران با نظام خانواده، موجب تصویب قوانینی شده است که خود به خود موجب افزایش طلاق می شود. در ایران سالانه حدود ۱۷۰ هزار طلاق رسمی و سه برابر آن طلاق عاطفی وجود دارد. علاوه براین گفته می شود نزدیک به چندین هزار کودک همسر و ۲ هزارکودک بیوه داریم. ازدواج سفید از دیگر مواردی است که بنیان خانواده ها را با چالش مواجه کرده است. وقتی قوانین بدون توجه به نیازها و شرایط جامعه تصویب می شود بیانگر بحران در تصمیم گیری و مدیریت است. در نظام آموزشی و فرهنگی نیز به اشکال گوناگون عدم تعادل ها موجب ایجاد بحران شده است. برخی معتقدند حجم گردش مالی سازمان های مرتبط با آمادگی برای کنکور، هفت هزار میلیارد تومان، یعنی معادل یک سوم بودجه عمرانی کشور است. علاوه براین بیم آن می رود عدم سازگاری محتوای کتب درسی با نیازهای دانش آموزان برای زندگی، بحران های بزرگ تری را بیافریند.

به هر حال قطعا مدیران جامعه ی ایران می دانند که بی تفاوتی به عدم تعادل در نظام اجتماعی زمینه ی مساعد برای ایجاد بحران های گوناگون را فراهم نموده است. در این شرایط بهترین شکل مدیریت، آمادگی و آماده سازی قبل از وقوع بحران است. هر سازمان باید در ارتباط با بحران ها مکانیزم هایی را ایجاد کند که به پیش بینی، شناخت، کسب تجربه و تجدید ساختار جامعه کمک کند. معمولا بحران ها سیگنال های هشدار اولیه را ارسال می کنند. این نشانه ها ممکن است ضعیف و در عین حال پر سر و صدا باشند. مانند بحران کودک آزاری. در برخورد با بحران ها خط مقدم کارکنانی هستند که با بحران سر و کار داشته و ارتباط مستقیم دارند. وظیفه ی شنیدن صدای سیگنال ها و تعیین این که ایا آنها به سطح رسیده اند و یا هنوز در لایه های زیرین در حال جوش و خروش هستند از وظیفه ی این کارمندان است. علاوه براین انتقال شدت سیگنال ها و خطرات بالقوه ی آن به مسئولان بالادستی از دیگر وظایف این افراد است.  افزون بر این باید مکانیسم های برای محافظت از جامعه و کاهش خسارات ناخواسته ی بحران ها اندیشیده شود.

گاه مدیران از بعد فرهنگی عادت دارند به انکار بحران ها بپردازند. این که بحران تنها برای کشورهای دیگر رخ می دهد و یا تاثیر آن بر جامعه ی ما کم است از جمله استراتژی هایی است که به تشدید بحران می انجامد. در حل و رفع بحران ها، همه مردم باید درگیر حل مشکل شوند. به عنوان مثال در بحران آب، همه ی مردم از جمله احزاب و تشکل ها باید و ارد عرصه شوند. برنامه ها برای حل بحران را با اعضای خود به اشتراک بگذارند و شرکت در آموزش و توسعه ی توانایی های عمومی و مدیریتی را در زمینه ی بی آبی، اولویت خود سازند. در کنار احزاب رسانه ها نباید فراموش شوند. رسانه ها می توانند واکنش ها نسبت به بحران را مورد نقد و واکاوی قرار داده و در بهبود مقابله با بحران کمک کنند.

مدیران باید این توانایی را داشته باشند سناریوهای مختلف در ارتباط با بحران ها را تجسم کرده و برای آن راه کار ارائه دهند. مثلا چه اتفاقی خواهد افتاد اگر نیشابور از بحران عبور کرده و با فقدان آب دست و پنجه نرم کند؟ باید بهترین و بدترین سناریوها در ارتباط با بحران ها اندیشیده شود. در کنار این مسئله، باید به دو پرسش اساسی در این باره توضیح داده شود:

  • آیا ما(فردی، سازمان) با مردم صادق بوده و حقیقت را می گوییم؟
  • ۲- آیا ما(فردی، سازمانی) مسئولیت انجام وظایف خود را بر عهده می گیریم؟

در جوامع امروز خوشبختانه هیچ اسراری نمی تواند مخفی بماند. دروغ موجب از دست دادن اعتبار جامعه و سازمان می شود و در هر صورت بر همگان آشکار می شود. بنابراین بهترین رویکرد در برخورد بحران ها گفتن حقیقت است. با گفتن حقیقت شما سرمایه ی بی نظیری از اعتماد و سرمایه ی اجتماعی کسب می کنید که به مقابله بهتر با بحران کمک می کند. پذیرفتن مسئولیت نیز از دیگر عوامل مهم برای کسب سرمایه ی اجتماعی و اعتبار است. برخی از مدیران معمولا از پذیرفتن مسئولیت در بحران ها طفره رفته و از آن می ترسند. اما در واقع وقتی مدیری مسئولیت کامل سازمان زیر نظر خود را می پذیرد، در حقیقت نشان می دهد که بحران را شناخته، آن را اصلاح و در مراحل بعد از آن پیشگیری کند. در این صورت می توانیم امیدوار باشیم در آینده، بحران مدیریت به ضعف در مدیریت بحران نمی انجامد.

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.