ارباب حلقه ها و بقیه ی ماجرا: ستون پنجم +۱

و می بندیم درهای توالت را به روشان توی مهرآباد….

این حواله ی کارهای لازم و جاری به آینده و ارجاع معایب به گذشته ، بخشی از عادت بعضی از ما شده است. با همین روش سال هاست که اعتبارات دولتی به جای سرمایه گذاری در امر معاش مردم،  صرف پخش وعده و وعید می شود تا آنجا که ” شیوه ی« من نبودم دستم بود . تقصیر آستینم بود »یا « کی بود کی بود من نبودم » و روش « بزک نمیر بهار میاد »  سرمایه ی کار برنامه ریزان شده است . این ها هم عرایض بنده نیست که بخواهم دلیل و نمونه بیاورم. این ها فرمایش یکی از حلقه های مفقوده ی ارباب حلقه هاست . در ضمن ارباب حلقه ها نماینده مردمی است که تحصیل کرده اند و چیزی نشده اند ، در کارخانه کار کرده اند و چیزی نصیب شان  نشده است ، از راه همگامی با شرایط اجتماعشان ، نیازی به تولید ندیده اند لذا از هرگوشه ای به مرکز شهر هجوم آورده ، دکان دستگاه دایر کرده اند تا پول ها را دست به دست کنند و حالا بیشتر اوقات و غالبا  بعداز ظهرها دور هم جمع می شوند، نظریه  تولید و پخش می کنند و حلقه های سیاسی – اجتماعی – فرهنگی تشکیل می دهند . شهر شده حلقه،  حلقه،  حلقه و نماینده ی این بیکاران به ظاهر فعال، همین جناب ارباب حلقه هاست که به اختصار ارباب نامیده می شود. جناب ارباب این هفته شعری از سیامک ظریفی انتخاب کرده؛ برای ما خواند به دل ما چسبید. گفتم به دل مخاطبان هم بچسبانیم.در ضمن معروض می دارد که این سروده از ظریفی به نام سیامک ظریفی است و مشارالیه فی قبل هذا در طنز نامه های خورجین و گل آقا درخشیده اند. شاعر مذکور متولد ۱۳۴۳ در تهران بوده و شعرشان را از کتاب قهوه ی قند پهلو انتخابیده ایم وآن کتابی ست که به اصرار امید مهدی نژاد مستجاب افتاده است .

دولت آینده…!

(با اجازه سیاوش کسرایی)

پس از من دولتی آید

که دیگی را که من دادم گرو

تا این که شلوارم شود آزاد

تا آن که گرو سازم برای رخت فرزندم

که با آن ها کوپن هایم شوند آزاد، الی آخر…

زدستان گروکان گیرها گیرد برای من

پس از من دولتی آید

که کفشی را که من ده بار تختش را عوض کردم

زپایم می کند خارج

و کفشی تازه می بخشد به پای من

پس از من دولتی آید

که هر جا ، بر سر هر کوچه ای یک کارخانه می کند تاسیس

و از ژاپن تمام مردم بیکار آنجا نیز می آیند

و ما هم می کنیم اخراج آن ها را

و می بندیم درهای توالت را به روشان توی مهرآباد

پس از من دولتی آید

که هر ماهی حقوقم را به نرخ ارز آزادی که می دانید

پولش را کند پرداخت

ولیکن ، لیک ، اما، من ندارم کم درون خانه ام چیزی

و من اصلا نمی دانم چگونه خرج سازم پول هایم را

برای آن که جایی نیست دیگر

در حساب من برای ثبت ارقامش

و من مجبور خواهم بود، پولم را بریزم توی جوی آب

 و جوی آب می گیرد

پس از آن شهرداری می کند من را جریمه سخت

و چندین گونی پراسکناسم می دهد با زور

ولی من می نمایانم( ! ) شکایت صبح فردایش

و پس فردای آن در « یک شب سرد زمستانی »

یورش آرند ماموران آن با وانتی پر پول

و می ریزند پولان(!) را درون خانه ام

یک فص (!) کتک هم مالیات آن

…و من، مثل همین حالا

به روی تخت بیماری که می بینید می افتم

و من، مثل همین حالا

همان طوری که بابایم به من فرمود

و بایستی شما هم در دم آخر به فرزندان خود گویید، می گویم :

پس از من…دو…ل…تی…

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.