آرزوهای کال ( مجموعه داستان های کوتاه – سیما رحمتی )

حجت حسن ناظر

تازه ترین و پنجمین کتاب از میانه ی گزیده داستانهای  سیما رحمتی توسط انتشارات آوای رعنا به بازار نشر عرضه گردید. این اثر شامل ۹ داستان می باشد با عناوین : آرزوهای کال ، نه سپید سپید نه سیاه سیاه ، رویای شال ابریشمی قرمز، قبل از جمعه ی دیگر ، قورمه خوران ، بی بازگشت ، جاده ای مه گرفته ، قطار کوکی ، پشت سایه .

“آرزوهای کال ” با اتمسفر جاری در جان ۹ داستانش در این مکتوب آمده است و شاید به دلیل اهمیتی خاص که نگارشگرش داند برای کتاب انتخاب شده است و به کنایه و رمز آرزوهای به فرجام نرسیده را واگویه گر است . نویسنده در محیطی فرو بسته و اجتماعی که خود را در آن تنها ، غریب و رها یافته است قهرمانان گمنام ، مهجور ، بی پناه ، تک افتاده ، غربت نصیب ، بی حامی ، بی سقف ، بی یاور، کنده شده ، درک نشده ، زخمی ، دل اندروای و تب آلودش را به پیش می راند ، همدردانه با آنها عشق می ورزد، آوارمی شود ، صبوری پیشه میدارد ، کوتاه می آید، دم فرو می بندد ، اشک هایش را پنهان می نماید، شانه های نحیفش را برای سر نهادن ، غنودن و آرمیدن آدمهای آفریده شده اش ستوار نگه می دارد. در آثار رحمتی هیچ کس پلید ، پوک و نا پاک نیست ، همه خاکستری اند ، نه سیاه  سیاه و نه سپید سپید . او در شمایل و کسوت هروله گری شتابان و گریزان در جاده های مه آلود زندگی بی فریاد با فریادهایی که شنیده نمی شود و فقط تلخ نگاهی که گاه گاهی پیش می اید بروز می کند خود را تسکین می بخشد. سیمای نگارنده تنهایی شکننده ، آسیب پذیرنده ، خاموش ، دیده نشده یا کمتر دیده شده ،  هولناک و دردآلود زنان خسته ی آثارش را به خوبی زیسته است و دنیایی سرشار آرزوهای ممنوع و دوست داشتن های ناممکن و زیستن در تنگنا و بن بست وذرهمان حال  لبریز آمال و آرمان را به پیش میبرد .

در” آرزوهای کال ” خالق اثر با ادراکی هوشمندانه تر ، با شناخت تر ، پخته تر ، کاربلدانه تر ، سینه سوخته تر و دل اندرواتر قامت فراز کرده و سیما و چهر وا گشوده و اعلام هویتمندی فرهنگی می نماید بی آنکه پیش داوری ، قضاوت و جانبداری کرده باشد .جسورانه می نگارد ، در پشت سرش هوایی بویناک ، عفن ، تیره ، غبار آلود ، دود زده ، سربی قرار دارد و در سپهر و افق پیش رو پنجره ای وا گشاده و دریچه ای باز باز به تاکستان و امید و هم نیز فردایی روشن که آدمی به امید زنده است .

نگارشگر این آثار با لبانی متبسم که هرگزش گویی شکستی را نمی شناسد و شکست را شکست داده است از پس طوفان های ویرانگر و مرگ اندود زندگی ، خود کمر راست کرده است بی دلهره ، جگرآور و دلاورانه کرجی خود را از گرد باد مصایب تکاپو می ورزد بیرون کشاند . همین که هنوز می نگارد و خستگی ناشناسانه از امواج عبور می کند اهمیت و احترامی خاصه را سزاست در روزگارانی که گوییا کمتر وجودی خود است و عموما زندگی مجازی و دیکته شده و کپی از روی دست هم بیشتر دیده می شود خود را تفسیر نمودن و تلاش ورزیدن و از پا در نیافتاده و کوه را بر دوش خود از کوه بالا بردن و سکه ی خود را بر زمانه زدن یادآور بیتی از حافظ شیرین گفتار است که :

” با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام       نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش.”

سیمای داستان پرداز ما سفری به سرزمین سراینده ی شعر هم آغازیده است با آراء ، افکار ، آثار و اشعاری هر چند کوتاه ، مختصر و ایجازی که گاهی از داستان هایش به لحاظ نگاه و نگرش می خواهد پیشی بگیرد و هستی شناسی تجربی خود را یاد آور شود.

آورنده ی ” آرزوهای کال ” مز مزه نموده است که : آینده از آن کسی ست که می داند چگونه منتظر نشیند و او این روزها صیقل می زند نگاه خود را برای طلوعی تازه در تولدی تازه تر ، قلمش سنگ صبور اوست و هم نیز مونس اش ، با عشق نوشتن و قلم فرسایی برای فردایی رخشان تر ، تابناک تر و شور انگیز تر جان خسته را در آیینه جان شیفتگی هر لحظه جلا می بخشد با این امید تا پاسی از شب به گفته ی خویش می نگارد تا ” روشن تر از خاموشی ” چراغی یابد.

“او اینک مثل یک سایه چمدانش را می بندد و در تاریکی شب محو می شود تا در سپیده دمان بی مرگی رخ نماید.”

 

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.