آتش در نیستان شیخ ابوالحسن

فروغ خراشادی

جزییات ماجرای آتش سوزی و خسارات سنگین در کلاته کم نظیر نیشابور

یکی از کلاته های کوچک اما معروف نیشابور، کلاته موسوم به «شیخ ابوالحسن» است. بالادست روستای صومعه کلاته ای آرام و زیبا که آدم را به یاد تصاویری از دهکده های کارت پستالی می اندازد و نامش را از سنگ مزاری در سینه کش کوهی در همان محل گرفته است. جایی که کلبه های زیبایش املاک خصوصی شماری از شهروندان است که از هیاهوی شهر به دامان طبیعت پناه برده اند و چنان که از مهر مادریِ این منطقه سیراب می شوند، حریمش را نیز ارج می نهند. سابقه‌ی اقامت و زیست در این منطقه‌یِ بکر شاید کمی بیش از ۳۰ سال باشد و عمر باغ هایش نیز همین قدر است.

اما این منطقه‌ی آرام، در نیمروز جمعه، ۴ مردادماه جاری، دستخوش طوفان دود و آتش شد وگاهِ ساکنان کلاته با لهیب آتشِ درخت سوز، بیگاه شد! آتشی که در پایین دست به پای درختان افتاده بود، با وزش باد شعله ور شده، در اندک زمانی نیمی از باغ ها را به کام خود کشید. سعی ساکنان و مهمانان کلاته برای مهار و خاموش کردن این آتش افسارگسیخته، اگر چه باطل نبود، اما نتوانست از تبدیل شدن دست‌کم ۱۰۰ درخت مثمر به ذغال های سیاه پیش‌گیری کند و دست یغما را از خوان تلاش ۳۰ ساله‌ی مالکان این باغ ها کوتاه کند.

در شرایطی که چنین پیشامدهایی مسبوق به سابقه بوده و تا کنون گهگاه خواب خوش ابوالحسن را آشفته کرده، اما صدمه‌ی جبران ناپذیری که حادثه اخیر از خود برجای گذاشته، هم به لحاظ مادی و هم از بعد عاطفی و روانی، بی سابقه بوده است.

کسانی که روزهای گرم سال را به لطافت هوای این منطقه پناه برده اند، افرادی که نوروز را با این کلاته ختم به خیرِ ۱۳ کرده اند و کوهنوردانی که این مسیر را برای عبور انتخاب نموده اند، می دانند آغوش باز شیخ ابوالحسن و مهان نوازی مقیمانش که قرین گشاده دستی و خوش رویی بوده، اکنون در زیر پوششی از خاکستر و دود، غم اندود و دردآلود است.

 

عامل اصلی حوادث، مستقیم و غیرمستقیم، انسان است

خیام نامه برای بررسی چیستی و چگونگی رخداد، به سراغ یکی از قدیمی های کلاته و مالک اصلی باغ رفته تا از زبان او که شاهد عینی ماجراست، به شرح ماوقع بپردازد.

علیرضا خطیب زاده که پیش از این با کتاب هایی چون «هفت شهر عشق» و «راز خیام» به مخاطبان خیام نامه معرفی شده، اکنون از اتفاقات ظهر جمعه می گوید:

این چهارمین مورد آتش سوزی طی این سال هاست؛ بیشتر این اتفاقات هم مستقیم یا غیرمستقیم، عامل انسانی دارد! اما فرق این بار این است که این مورد، زیان بارترین آن هاست.

در این سال ها بارها تذکر داده ایم اما هر بار، بی توجهی، بی فکری یا بی فرهنگی باعث می شد آتش به باغ بیفتد؛ تا این که این بار، اساسی افتاد.

آقای خطیب زاده!  ماجرا از کجا آغاز شد؟

ساعت ۱۲ ونیم  ظهر، متوجه آتش شدیم؛ آقای مختاری که محل سکونت شان مشرف به باغ است، اطلاع دادند و تا به خودمان جنبیدیم و به آتش نشانی اطلاع دادیم و با استفاده از سیستم لوله کشی و استخر به داد باغ رسیدیم، یعنی در فاصله ۵ دقیقه، آتش به نیمه رسیده بود؛ یعنی به دلیل وزش شدید باد درختان دو سوی جاده دستخوش حریق شدند. راستش کار سخت و بزرگی بود و به رغم خطرات جانی همه کمک کردند که از سرایت بیشتر آتش به درختان دیگر و منازل جلوگیری شود.

شکایت نکردیم!

در صحبت هایتان به عامل انسانی اشاره کردید؛آیا این بار هم پای شخصی در میان بوده و آن فرد یا افراد را می شناسید؟ تصمیم دارید به صورت قانونی مساله را پی گیری کنید؟

یکی از دوستان شخصی را دیده بود. پسرم او را از روستا برگرداند. با این حال ایشان انکار کرد و گفت:« آتش خودبه خود ایجاد شده و من فقط قصد داشتم آن را مهار کنم.»

من مطمئن نیستم گرمای هوا تا آن حد بوده باشد که موجب اشتعال خودبه خودی و گسترش آتش شود اما ما مدرک و دلیلی هم نداشتیم که حرفش را رد کنیم، رهایش کردیم؛ بنابراین شکایتی هم تنظیم نکردیم!

شیشه یا بطری نوشابه مانند ذره بین عمل می کند

در صحبت هایتان به تماس با آتش نشانی اشاره کردید؛ ضمنا گفتید که با کمک ساکنان و مهمانان آتش را مهار کردید؛ ما می دانیم که بخشی از مسیر کلاته آبرفتی و بخشی هم سنگلاخی است؛ از سویی بعد مسافت عاملی برای تاخیر است؛ با این حال در خبرها به حضور تیم آتش نشانی اشاره شده بود.

بله، لازم می دانم از حضور تیم آتش نشانی تشکر کنم؛ چنان که اشاره شد با این که مسیر طولانی و صعب العبور است ماشین با منبع آب و تجهیزات سنگین، در شیب جاده به سختی بالا آمده؛ از این رو ۴۵ دقیقه زمان برده تا به کلاته برسند. آن زمان ما آتش را خاموش کرده بودیم؛ اما حضورشان به ویژه با راهکارهای پیشگیرانه مفید همراه بود؛ یکی از آتش نشان ها، آقای صدیقی، به شیشه های نوشابه اشاره کردند که معمولا مردمی که برای بهره بردن از طبیعت به آن پناه می برند، در میان درختان و گیاهان رها می کنند. به گفته‌ی ایشان گاهی شروع آتش از همین اشیاء رها شده است که مانند ذره بین عمل کرده موجب آتش گرفتن علف های خشک می شود.

جذب آرامش و برجا نهادن آزردگی!

می خواهید بگویید عده ای از ملک خصوصی(شما) برای تفریح و استراحت و گذران تعطیلات استفاده می کنند و سپس زباله ها یشان را در آن باقی می گذارند و می گذرند؟

می خواهم بگویم نه تنها در این جا، بلکه در هر جای عمومی و خصوصی، فرهنگ غالب مردم این شده است که از پوشک بچه تا زباله های تر و اشیاء پلاستیکی به جا بگذارند!

کلاته ی ما، سواحل دریا، کنار رودخانه ها، باغات، هر جا که مورد استفاده‌ی بیشتری دارد، تبدیل به زباله دانی شده است؛ عده ای آرامش را از طبیعت می گیرند و آزردگی به جا می گذارند. شماری از یاد می برند که طبیعت نه متعلق به انسان، که از آن گیاهان و حیوانات هم هست و به این ترتیب در یک فرایند منفی قدم می گذارند.

تنها فرهنگ سازی عمیق چاره ساز است

 بارها با این حوادث مواجه شده اید با این همه حتی این بار هم شکایت نکرده اید! ما هم در گوشه و کنار می بینیم که مردم چگونه در حریم درختان و فضای سبز آتش افروزی می کنند و چه بسا دو بَر جاده باغرود و در هر منطقه و مکان و تفرجگاهی، همه ی علف های خشک را آتش زده و خاکستر کرده اند؛ آتشی که تا پای درختان هم سرایت کرده اما شاید در جایی با خوش اقبالی پیش از دامنه دار شدن، خاموش شده باشد و در جایی مانند کلاته، خیر! چاره چیست؟

ما نیاز به فرهنگ سازی عمیقی داریم که بتوانیم خودمان را اصلاح کنیم؛ ما در تفکر آزادی خواه ایم اما در عمل دیکتاتور! این استبداد درونی موجب می شود وقتی به طبیعت می رویم به جای آن که خود را وقف آن کنیم، طبیعت را فرصتی برای عقده گشایی قرار دهیم و آن را در خدمت بگیریم.

متاسفانه کسانی که به طبیعت شبیخون می زنند، بسیار بیش از کسانی هستند که با طبیعت هم‌آوایند! کلاته نه اولین است و نه آخرین مورد؛ وقتی شاهد از بین رفتن هکتارها جنگل در ایران و جهانیم، باید منتظر باشیم که شمار درختان و نفس انسان نیز به شماره بیفتد؛ چنان که افتاده است.

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.