ریشه ام در خاک نیشابور رویید
✍ حجت حسن ناظر
دکتر محسن ذاکرالحسینی «پرند»شاعر، مصحّح ،نسخهشناس، پژوهنده،مؤلّف و عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، استاد دانشگاه و خوشنویس، ریشه در خاک نیشابور دارد. آنجا که مینویسد:
هربرگِ شعرِمن سرازشهری بدرکرد
گرریشهام در خاکِ نیشابور رویید
بیشاز چهار دهه میگذرد از روزی که نگارندهی این یادداشت، در نگارخانهای در نیشابور که امروز با نام «کمالالملک» شناخته میشود، نمایشگاهی از آثار گرافیک و طرّاحی بر پا نموده بود و پرند وارد شد. پساز خلوتی، آثار شعریِ بداهه، که فوران عاطفه و احساسمندی و جوشش ادبی درونیاش بود، در دفترنظرات و پیشنهادات نوشت. و این سرآغاز دوستی صمیمانهمان شد و نزدیک نیم قرن هنوز هم فانوس دوستیمان روشن و شعله آور و بیداریانگیز است
مهمان نمیشود به دلم یک زمان قرار
تا سر به میهمانیِ زانو نمیرود
این شاعرِ شعرشناس و اندیشهورز، در نگارشگری صاحب قلمی است موشکافانه، مستند، دقیقهشناس، ذرّهیاب و وفادار به کهکشان ادبیّات؛ و همزمان، فروتن نسبت به پایگاه دانشسالاری گستردهای که داراست.
ریاضتوارانه پیوسته آموخته است و هنوزش نیز هم ناآرام وقرارناپذیر در آموختن و تعلیم دادن و دانش گستردن و ادب آوردن و خامه گسترانیدن و قلم چرخانیدن و آموزهها را فرا یاد آوردن و تن فرسودن بی شکایت و خود را به سپهر ادبیّات تحمیل نکردن و دانستن این مهم که کجا استادهام. او دوندهی ماراتونی است تمامنشدنی بی آنکه به خستگی اجازه دهد به او نزدیک شود؛ هماره در راه، هماره در سفر، سفری تا انتهای جان و جهان فرهنگ .
در طول زندگی فرهنگی و خاصّه ادبیاش با تقی سخنپرور، ادبدوستی دلسپردهای به سپهر معنا و آشنا با افق معرفت، آشنا شد و خرمنچینی و خوشهیابی در آوردگاه ادبیّات، این فنّ بیانیّات، را با آن بزرگوار پیش برد. و چه روزهای فراموشنشدنی و چه خاطرات بهیادماندنی و چه خلوت های سازنده و درسآموز که هماره ریشه هایش در جان تشنگان فرهنگ خانه دارد. پرند از شاعر توانا، محمدّعلی دادور «فرهاد» (مدرّس تاریخ)، نیز تأثیر پذیرفت، و با استاد دکتر مهدی حمیدی شیرازی (از بزرگان شعر ایران) همسخنی داشت.
اودفتر یادداشتی هماره، همراه دارد وهر از چندی لغتی و یا نکتهای گویشی را که برمیخورد یادداشت برداری مینماید و به گاهِ مناسب خود بر کرسی یقین یافته مینشاند.
شاید اواخر دههی شصت و اوایل دهه هفتاد بود که در تهران به دیدارش شتافتم که فرصتی مغتنم بود. آن زمان دانشجو بود. بهاتّفاق به انجمنهای ادبی تهران رفتیم. پساز خوانش اشعارش در انجمن هیچ منتقد و صاحبنظر و کارشناسی بر اشعار وی خرده نگرفت. پرند در تدریس عروض احاطهمندی فراوانی دارد. بسیار پختهکارانه عمل مینماید و، در سمینارها و همایشهای ادبی و دانشگاه، درخصوص جایگاه ادبیّات بارها سخنرانی و بیان آرا داشته است. کمتر کسی در زندگی یافتهام که همچون او شیداوارانه ادبیّات را عاشقوش رصد و طیّ طریق نماید. چقدر و چه میزان تاریخ ادبیّات شکوهمند ما به چنین پژوهندگانی بیادّعا و اصیل و ادبآفرین نیازمند است. «پرند»ها چراغ راهاند. بسیار گاهان در تاریکی طیّ طریق مینمایند. غمخوار مایند. شبهای بیستارهی جهان را با باورداشتها و داشته ها و پندارهای انسا نسازشان روشن میدارند. از دل طوفانها می آیند، از آنجا که کسی حتی انتظارش را هم ندارد. اینان با چراغ و آیینه میآیند ،میآیند که بمانند در سپهر فرداها ودر کتاب فرهنگ بشری .
حُسنِ تو در کلِّ مظاهر ظاهر
وی چشمِ تو در کلِّ مناظر، ناظر
ذاکرالحسینی در حوزه تخصصی خود پرکار و صاحب آثاری متعدد است. تصحیح رسالهی اخبار سلسلهی جلیلهی وصالیّه، دفتر کمال (شعر و زندگی استاد احمد کمالپور)، سُهای سُهی (شعر و زندگی استاد ذبیحالله صاحبکار)، حدیث قدسی (شعر و زندگی استاد غلامرضا قدسی)؛ چاپ مقالات در نامه فرهنگستان، چاپ شعر و مقالهی تحلیلی در کتاب یاد شیدا (یادمان استاد شیدا).
خوشهچینی از دانش و سلوک استاد بیریای گیلانی «شیدا»؛ همپای «مکتب صایب» (تحلیل دیوان صایب تبریزی) در نیشابور که توسّط استاد شیدا بنیادگذاری شد که در آن کالبدشکافی اشعار صایب انجام میشد؛ دکتر «پرند» وصی و وکیل فرهنگی آثار استاد زندهیاد محمّد بیریای گیلانی «شیدا» شاعر و صایبپژوه نامور؛ دبیر علمی مراسم نکوداشت استاد شیدا (محفل «یاد شیدا»، تهران، تالار شمس، ۱۳۹۱ش)، همرکابی با انجمن شعر فرّخ (مشهد، خانهی شادروان محمود فرّخ، به میزبانی فروزان فرّخ) که در آن انجمن دانشگستر فرهنگورزان و فرهنگدوستانی چونان کمال، سهی، قدسی، باقرزاده «بقا»، خسرونژاد (محمّد)، برزگر (امیر خراسانی)، قهرمان (محمّد)، تقی بینش، مجتهدزاده، شریفی، شکوهی، کاخکی، ازغدی (یوسف)، میرخدیوی، خاوری، نیک، رفائی، و گاه اخوان ثالث، بیریای گیلانی «شیدا»، خدیو جم، ناقوس (یوسفی)، حیدر یغما، شاکری «زلال»، جبروتی، ارفع، خانی (خاطر)، زرگرانی، ناظر و دیگران حضور مییافتند؛ همدلی با انجمن سخن نیشابور؛ همزانو با انجمنهای ادبی تهران ازجمله انجمن کمال زینالدّین و انجمن قلم.
