صدای تاریخ را از دل گورستان ها می توان شنید:
نیشابور؛ شهرِ آرام یادها
(بخش اول)
✍ اسیه امینی
در ادامهی سفرهای سبز سلسله گزارش های گوهرهای تاریخی نیشابور، از میان گنبدهایی که قرنهاست پیوند عمیق آسمان نیشابور به تاریخ بوده اند؛ گذشتیم . گنبدهایی که هرکدام روایتی از روزگاری دور را در خود نگه داشتهاند. اکنون در امتداد همین روایت، کمی آرامتر قدم برمیداریم و به جایی میرسیم که یادِ آدمها، در کنار طبیعت و معماری، بخشی از حافظهی شهر شده است.
آخرین سفر سبز تابستان، ما را به قلب آرامگاهها و آرامستانهای تاریخی نیشابور میبرد. به باغها و گورستانهایی که فقط جای آرمیدن آدمها نیستند، بلکه بخشی از تاریخ زندهی شهر هستند؛ جایی که سنگها نامهایی را بر خود دارند که روزگاری در کوچهها و محفلهای این شهر نفس میکشیدند؛ شاعرانی که واژه ها را ماندگار کردند، عالمانی که دانشی بر جای گذاشتند و مردمانی که هرکدام، به سهم خود، فصلی از نیشابور را نوشتهاند.در میان این آرامستانها، گاهی یک سنگ ساده میتواند ما را به چند قرن پیش ببرد و یک نام، دریچهای به جهانی فراموششده باز کند. اینجا، سکوت هم روایت دارد؛ روایتِ شهری که مردگانش نیز بخشی از زندگی و حافظهی آناند.
یغما؛ آنجا که خشت، شعر شد
در نیشابور، میان باغ خیام و باغ عطار آنجا که در گویش محلی«سرمزار» یا «سرخاک» نامیده می شود، در دلِ آرامستانی که سکوتش با نامهای بزرگ این شهر گره خورده، آرامگاهی ساده ایستاده است؛ آرامگاه مردی که زندگیاش از خاک آغاز شد و به شعر رسید. حیدر یغما، شاعر خشتمال نیشابوری، بیستم دیماه ۱۳۰۲ در روستای صومعه چشم به جهان گشود؛ مردی که سالهای جوانیاش را با گل و خشت و رنجِ کار گذراند، اما در میان همین خاک و آفتاب، دلش با شعر روشن و اشنا شد. او در دوم اسفند ۱۳۶۶، در ۶۴سالگی، چشم از جهان فروبست و نیشابور، پیکر شاعری را به خاک سپرد که زندگیاش خود روایتی شگفت از پیوند کار، فقر، رنج و آفرینش بود. آرامگاه یغما نیز انگار ادامهی همین زندگی است؛ بنایی با طرحی مربع که الهام خود را از خشتمالی، همان حرفهی یغما، گرفته است. انگار خشتهایی که روزگاری با دستهای او شکل میگرفتند، سالها بعد گرد آمدهاند تا مامنی ارام برای نام و یاد او بسازند.شاید برای همین است که آرامگاه یغما، فقط دیدار با مزار یک شاعر نیست؛ ایستادن کنار قصهی مردی است که خشت میزد، شعر میگفت و سرانجام هر دو را برای نیشابور به یادگار گذاشت.
طرح آرامگاه در سال ۱۳۶۷ به دست مهندس حبیبالله متحدین تهیه شد و معماری بنا آگاهانه از دو وجه زندگی یغما، یعنی خشتمالی و شاعری، الهام گرفت؛ چنانکه در طراحی آن میتوان نشانههایی از خشت و کتاب را در کنار هم دید. در منابع معماری، سال ۱۹۹۱ میلادی، برابر با ۱۳۷۰ خورشیدی، بهعنوان تاریخ افتتاح رسمی آرامگاه ذکر شده است؛ هرچند گزارشهای محلی، اجرای بنای فعلی را در سالهای بعد و از جمله سال ۱۳۷۷ روایت کردهاند. آرامگاه حیدر یغما، برخلاف بسیاری از بناهای تاریخی نیشابور، یادگاری از قرنهای دور نیست؛ بنایی معاصر است که ارزش خود را نه از قدمت تاریخی، که از پیوند با زندگی، شعر و خاطرهی یکی از چهرههای ادبی نیشابور به دست آورده است. در بررسی منابع در دسترس، شمارهای برای ثبت این آرامگاه در فهرست آثار ملی ایران یافت نشد؛ اما معماری آن خود روایتی از میراثی زنده است: خشت، کتاب و شاعری که از میان کار و رنج روزگار، به شعر رسید.
معماری؛ خشت و کتاب در کنار هم
نقطهی عزیمت طراحی، دو مؤلفهی اصلی شعر و خشتمالی در زندگی یغما است. به همین دلیل، معمار تلاش کرده این دو مفهوم را از سطح یک نماد تزئینی فراتر برده و در تشکل فضایی و هندسی بنا وارد کند. «کتاب» بهعنوان ردپایی از شعر و «خشت» بهعنوان نشانهای از حرفهی یغما، دو عنصر محوری طرح هستند؛ بنابراین معماری آرامگاه را میتوان نوعی معماری نشانهشناختی دانست که در آن فرم، حامل روایت زندگی شاعر است. سکویی نسبتاً وسیع ، تکیه گاه بنا است که صرفاً یک شالوده سازهای برای آرامگاه نیست؛ در ایدهی اولیهی طراحی، فضای پیرامونی آن برای برگزاری رویدادهای فرهنگی و شبهای شعر نیز در نظر گرفته شده است. از این منظر، فضای یادمانی از یک «مکان برای مزار» به یک فضای فرهنگی- اجتماعی تبدیل میشود.
یکی از عناصر مهم در سازماندهی محوطه، چهار باغچهی مربعشکل در چهار گوشهی سکو است. انتخاب مربع در اینجا محدود به یک انتخاب هندسی نبوده است؛ بلکه با مفهوم خشت ارتباط مفهومی پیدا میکند و به نوعی هندسهی زندگی یغما را به فضای معماری تزریق می کند.. در واقع، همان مادهای که سالها بخشی از زندگی حرفهای شاعر بوده، در قالب یک هندسهی ساده و قابل خوانش، به یکی از عناصر سازماندهندهی محوطه تبدیل شده است.
در مقیاس بنا، فرم دو کتاب گشوده مهمترین استعارهی معماری آرامگاه است. دو سطح یا حجم بازشده به سوی ورودی، تصویری از کتابی گشوده را تداعی میکنند؛ کتابی که در اینجا تنها نماد سواد و ادبیات نیست، بلکه به شخصیت یغما و مسیر او از خشتمالی به شاعری اشاره دارد. این فرم همچنین به سمت ورودی و منظر بلوار عرفان و محور گردشگری خیام ـ عطار جهتگیری شده است. بنابراین نشانهی اصلی بنا در مواجهه با رهگذر، رو به مسیر عمومی قرار گرفته و بنا را به بخشی از زیبایی بصری این محور تبدیل میکند.
از منظر رابطهی بنا با بستر نیز این جهتگیری اهمیت دارد. آرامگاه در محدودهای میان مجموعههای خیام و عطار قرار گرفته و به همین دلیل، معماری آن در یک خلأ شهری خوانده نمیشود؛ بلکه در امتداد یکی از مهمترین محورهای فرهنگی نیشابور قرار دارد. به تعبیر معماری، بنا بخشی از یک پیوستار یادمانی است؛ پیوستاری که در آن، آرامگاههای شاعران و اندیشمندان نیشابور در یک چشمانداز فرهنگی مشترک قرار میگیرند.
مصالح نیز در این پروژه نقش روایی دارند. نمای بنا با آجر اجرا شده و در کفسازی نیز از آجرهای مربع استفاده شده است. بنابراین آجر صرفاً یک پوشش نهایی یا انتخاب زیباییشناختی نیست؛ بلکه با مفهوم خشت که هستهی مفهومی طرح است، ارتباط پیدا میکند. این انتخاب مصالح، میان «خشت» بهعنوان حرفهی یغما و «آجر» بهعنوان مصالح معماری پیوند ایجاد میکند؛ گویی مادهای که در زندگی شاعر با دست ساخته میشد، در معماری یادمانی او به زبان بنا تبدیل شده است. از این منظر، آرامگاه یغما را میتوان معماریای دانست که بهجای تقلید مستقیم از گذشته، از زندگی شخصی شاعر برای تولید فرم استفاده کرده است.
اینجا خشت فقط مصالح نیست، مربع فقط یک شکل هندسی نیست و کتاب فقط یک استعاره نیست؛ هر سه، بخشی از روایت مردی هستند که زندگیاش میان کار با خاک و آفرینش با کلمه گذشت . پس از طراحی حبیبالله متحدین متحدین، زنده یاد استاد محمدقاسم اخویان، معمار و آجرتراش شناختهشده نیشابور، اجرای اسکلت بنا را بر عهده گرفت و سپس غلامحسین کامرانپور در آجرتراشی و نمای آرامگاه مشارکت داشت. بنابراین خودِ بنا نیز ماحصل پیوند میان طراحی معماری و مهارت استادکاران بومی نیشابور بوده است.
مرمتی پس از سالها
اما آنچه در سرگذشت این بنا بیش از هر چیز به چشم میآید، فاصله طولانی میان ساخت و مرمت آن است. بر اساس اطلاعات موجود، از زمان افتتاح آرامگاه تا سال ۱۴۰۴، مرمت اساسی و رسمی برای این بنا انجام نشده بود و بنا در این سالها، در برابر فرسایش زمان و آسیبهای محیطی، بدون یک برنامه مرمتی منسجم به حیات خود ادامه داد. حتی گزارشها و مشاهدات بازدیدکنندگان در سالهای گذشته از آسیبدیدگی و ریزش بخشی از آجرهای بنا حکایت داشتند؛ نشانههایی که نشان میداد آرامگاه، بیش از هر زمان دیگری به رسیدگی تخصصی نیاز دارد. سرانجام در سال ۱۴۰۴، فصل تازهای در زندگی این بنای معاصر نیشابور آغاز شد.
حسن گیاهی، رئیس اداره میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان نیشابور در خصوص جزئیات مرمت و احیای آرامگاه حیدر یغماگفت: این عملیات پس از انجام آسیبشناسی بنا آغاز شد و نخستین اقدام انجامشده، عایقکاری بام آرامگاه بوده است. وی افزود: این اقدام حساس با همت زنده یاد محمد مهرداد با هدف جلوگیری از نفوذ رطوبت به بنا و بهویژه بخش پشتی کتیبهها انجام شد، چراکه نفوذ رطوبت میتواند در طول زمان موجب آسیب به مصالح و تشدید فرسودگی بخشهای مختلف بنا شود. رئیس اداره میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی نیشابور با اشاره به وضعیت کتیبههای آرامگاه اظهار کرد: هفت کتیبه کاشی که بر اثر عوامل جوی و انسانی آسیب دیده بودند، مجدداً در کارگاه کاشیسازی سنتی تهیه و در محل نصب شدند. این کتیبهها شامل اشعاری از حیدر یغما هستند و از عناصر مهم معماری و هویتی آرامگاه به شمار میروند.
گیاهی ادامه داد: در کنار احیای کتیبهها، آجرهای فرسوده و بخشهای آسیبدیده بدنه بنا نیز مورد رسیدگی قرار گرفته و بندکشی بخشهای آسیبدیده انجام شده است. وی همچنین از انجام خوشنویسی کتیبههای بازسازیشده توسط استاد ابوالقاسم دانشجو، از خوشنویسان برجسته نیشابور، خبر داد و گفت: خوشنویسی کتیبههای قدیمی این آرامگاه نیز توسط ایشان انجام شده است. رئیس اداره میراثفرهنگی نیشابور درباره تأمین هزینههای این عملیات نیز گفت: بخش اصلی هزینههای مرمت توسط یکی از وکلای خوشنام نیشابور و یکی از اهالی فرهنگ و هنر شهرستان تأمین شده است.. گیاهی با تأکید بر ارزش معماری و فرهنگی آرامگاه حیدر یغما اظهار کرد: این بنا از جمله یادمانهای فرهنگی نیشابور است که حفاظت و نگهداری آن اهمیت دارد و تلاش شده است اقدامات مرمتی با توجه به ویژگیهای بنا انجام شود.
سخن پایانی
و این سفر سبز ما در میان آرامگاههای نیشابور، هنوز به پایان نرسیده است. پشت هر سنگ و هر مزار، نامی نشسته که روزگاری بخشی از زندگی این شهر بوده؛ آدمهایی که رفتهاند، اما رد پایشان در تاریخ، فرهنگ و حافظه نیشابور باقی مانده است.آرامستانهای نیشابور را اگر فقط محل دفن مردگان ببینیم، بخش بزرگی از قصه شهر را از دست دادهایم؛ اینجا، گاهی یک سنگ قبر، یک کتیبه یا یک آرامگاه، صفحهای از تاریخ اجتماعی، فرهنگی و هنری نیشابور است؛ صفحاتی که هنوز خوانده نشدهاند. در شماره آینده «خیامنامه»، این سفر را ادامه میدهیم؛ از کنار آرامگاههایی میگذریم که هر کدام نامی، روایتی و بخشی از حافظه این شهر را با خود دارند. شاید اینبار، پیش از آنکه نامها را بخوانیم، صدای نیشابور را از میان سنگها بشنویم.
