خيره به چشمانِ حقيقت:

«ناداستان خلاق» و عبور از مرزهاي خيال

درآمدي بر زيست‌جهانِ متن

 ‌

✍ مجید نصرآبادی

انسان، اين «دازاين» (Dasein) پرتاب‌شده در جهان، همواره در پي آن بوده تا به تجربه‌ي زيسته‌ي خود معنا ببخشد. ما قرن‌هاست که با قصه‌ها و افسانه‌ها، جهان را براي خود قابل تحمل کرده‌ايم. اما در روزگاري که واقعيت، عريان‌تر و گاه کوبنده‌تر از هر تخيلي بر سر ما آوار مي‌شود، آيا پناه بردن به خيالِ محض براي درک هستي کفايت مي‌کند؟ پاسخ به اين پرسش، ما را به ساحتِ يکي از پوياترين و در عين حال ديرينه‌ترين فرم‌هاي ادبيات معاصر رهنمون مي‌سازد: ناداستان خلاق (Creative Nonfiction) .

پس از سال‌ها نوشتن، خواندن و داوري در عرصه‌ي داستان، امروز بيش از هر زمان ديگري درمي‌يابم که «ناداستان»، نه يک ژانرِ حاشيه‌اي، بلکه خودِ متنِ زندگي است. ناداستانِ خلاق، تلاشي است براي نگريستن به «ديگري» و به «خويشتن»، بدون عينکِ رنگيِ تخيلِ دروغين؛ دعوتي است براي لمسِ پديدارشناسانه‌ي واقعيت. با ناداستان مي‌توان به کشف دوباره خود و جهان رسيد و پنجره‌اي جديد به روي خويشتن گشود.

  1. ناداستانِ خلاق چيست؟

لي گاتکيند (Lee Gutkind)، که بسياري او را پدرخوانده‌ي ناداستان خلاق مي‌دانند، اين ژانر را چنين تعريف مي‌کند: «واقعيت‌هاي واقعي، که به شکلي جذاب روايت مي‌شوند».

ناداستان خلاق، تلاقي‌گاهِ ساحتِ مستند و ژورناليسم با ساحتِ زيبايي‌شناسيِ ادبي است. در اينجا، نويسنده به هيچ روي مجاز به جعلِ واقعيت، خلقِ شخصيت‌هاي خيالي، يا تغييرِ زمان و مکان رويدادها نيست. او به «حقيقتِ رخ‌داده» متعهد و زنجير شده است. اما آنچه اين نوشته را از يک گزارش خشک خبري متمايز مي‌کند، «خلاقيت» در فرم و نحوه‌ي روايت است.

در ناداستان، ما با ابزارهاي داستان‌نويسي (مانند صحنه‌پردازي، ديالوگ، زاويه ديد، توسعه شخصيت و پيرنگ) به سراغ مصالحي مي‌رويم که تماماً ريشه در واقعيت دارند. اگر داستان، پروازي است در آسمانِ احتمالات، ناداستانِ خلاق، حفاريِ باستان‌شناسانه‌اي است در لايه‌هاي سخت و صلبِ حقيقت. حقيقت زندگي من و شما؛ حقايقي که از هر داستان خيالي، شنيدني‌تر و باورپذيرتر است.

  1. تبارشناسي و تاريخچه‌ي يک عطشِ ديرينه

اگرچه اصطلاحِ «Creative Nonfiction» در دهه‌هاي اخير (به‌ويژه از دهه‌ي 1970 به بعد) وارد آکادمي‌ها و محافل ادبي شد، اما ريشه‌هاي آن به قدمتِ خودِ ادبيات و ميلِ انسان به «اعتراف» و «جستارنويسي» (Essay) برمي‌گردد.

مي‌توان ردپاي اين گونه‌ي ادبي را در اعترافات آگوستين قديس و بعدها در آثار ژان ژاک روسو جستجو کرد. جايي که سوژه، با نگاهي درون‌نگرانه، به کاوش در روان و افکار خود مي‌پردازد. اما فرمِ مدرن‌ترِ آن را بايد در جستارهاي ميشل دو مونتني فيلسوف فرانسوي قرن شانزدهم يافت که با ابداع واژه‌ي «Essai» (به معناي تلاش و آزمون)، کوشيد تا انديشه‌ها و تجربيات شخصي‌اش را روي کاغذ بياورد.

در قرن نوزدهم و بيستم، نويسندگاني چون توماس دو کوئينسي با اثر «اعترافات يک انگليسي ترياک‌خوار»، و بعدها جرج اورول با آثاري چون «آس و پاس در پاريس و لندن»، مرزهاي روايتِ مستند را گسترش دادند. اما انفجارِ اصلي در دهه‌هاي 60 و 70 ميلادي در آمريکا رخ داد؛ جنبشي که با عنوان «نيو ژورناليسم» شناخته شد. چهره‌هايي چون تام وولف، ترومن کاپوتي با شاهکارش «در کمال خونسردي»، و جون ديديون، روزنامه‌نگاري را با تکنيک‌هاي رمان‌نويسي درآميختند و نشان دادند که واقعيت، نيازي به تخيل ندارد تا دراماتيک و تکان‌دهنده باشد.

در سنت فارسي و اسلامي نيز نمونه‌هاي فراواني از ژانر ناداستان داريم: تاريخ بيهقي اثر ابوالفضل بيهقي، سفرنامه‌ي ناصرخسرو، سياست‌نامه خواجه نظام‌الملک، قابوس‌نامه، تذکره‌ها، تاريخ‌ها، رساله‌ها و حسب‌حال‌ها. دوره معاصر نيز از آثار باستاني پاريزي گرفته تا «شازده حمام» پاپلي‌يزدي و کوته‌نوشته‌هاي اسلامي ندوشن و بسياري از بيوگرافي و اتوبيوگرافي‌ها در ذيل آثار ناداستان قرار مي‌گيرند.

اصطلاح Creative Nonfiction به معناي امروزي‌اش بيشتر از نيمه‌ي دوم قرن بيستم جا افتاد. در فضاي دانشگاهي و نشر آمريکا، از دهه‌ي 1970 به بعد جدي‌تر شد و در دهه‌هاي 1980 و 1990 با تلاش‌هايي مثل آثار و فعاليت‌هاي گاتکيند تثبيت بيشتري پيدا کرد.

در فارسي، اصطلاح «ناداستان» بسيار جديدتر است. تا مدت‌ها معادل‌هاي ديگري مثل ادبيات غيرداستاني، غيرداستاني، واقع‌نگاري، مستندنگاري، روايت مستند يا جستارنويسي بيشتر رواج داشت. «ناداستان» احتمالاً در چند دهه‌ي اخير، مخصوصاً با ترجمه و بحث درباره‌ي Creative Nonfiction، وارد گفتار نقد ادبي و نشر فارسي شده است.

  1. ويژگي‌هاي هستي‌شناختيِ ناداستانِ خلاق

ناداستان خلاق داراي مختصات ويژه‌اي است که آن را از ساير متون متمايز مي‌کند. در يک نگاه پديدارشناسانه (برگرفته از رويکرد مرلو-پونتي که بدن و ادراک حسي را مرکز شناخت مي‌داند)، ناداستان خلاق بايد بتواند واقعيت را از طريق حواسِ نويسنده، در ذهنِ مخاطب بازسازي کند.

الف) صداي مؤلف:

برخلاف گزارش‌هاي خبري که ادعاي بي‌طرفي و عينيتِ محض (Objectivity) دارند، در ناداستانِ خلاق، «سوبژکتيويته» (Subjectivity) حضوري پررنگ دارد. صداي نويسنده، لحن او، و زاويه‌ي نگاهِ منحصربه‌فردش به جهان، موتور محرکِ متن است. ما واقعيت را مي‌خوانيم، اما واقعيتي که از فيلترِ ذهن، عواطف و زيست‌جهانِ نويسنده عبور کرده است.

ب) صحنه‌پردازي و پرداختِ حسي:

يک ناداستان‌نويسِ خلاق، به جاي آنکه صرفاً به خواننده «اطلاعات» بدهد، او را به درونِ صحنه پرتاب مي‌کند. او به جاي اينکه بگويد «اتاق سرد بود و پيرمرد ترسيده بود»، صداي برخورد دندان‌هاي پيرمرد، بوي نمِ اتاق، و سرمايي که تا مغز استخوان نفوذ مي‌کند را با استفاده از کلمات نقاشي مي‌کند.

ج) حقيقت‌نمايي در برابر حقيقت‌گويي:

ناداستان فقط ارائه‌ي کاتالوگي از وقايع نيست. نويسنده با انتخابِ دقيقِ جزئيات و کنار هم چيدنِ آن‌ها، به دنبالِ کشفِ يک «حقيقتِ بزرگ‌تر» است؛ حقيقتي که در پسِ روزمرگي‌ها پنهان شده است.

د) پژوهش و غوطه‌وري:

تعهد به واقعيت، نيازمندِ تحقيقِ طاقت‌فرساست. ناداستان‌نويسِ خلاق، همچون يک مردم‌شناس، در سوژه‌ي خود غوطه‌ور مي‌شود؛ مصاحبه مي‌کند، اسناد را مي‌خواند، و مشاهده‌گرِ دقيقي براي «ديگري» مي‌شود.

  1. داستان در برابر ناداستان: تمايزاتِ اونتولوژيک

تفاوت بنيادين ميان داستان (Fiction) و ناداستان (Nonfiction)، تفاوتي هستي‌شناختي است. در داستان، پيماني که ميان نويسنده و خواننده بسته مي‌شود بر مبناي «تعليقِ خودخواسته‌ي ناباوري» است. خواننده مي‌داند که راسکولنيکف در داستايوفسکي وجود خارجي ندارد، اما به خاطرِ منطقِ درونيِ اثر، او را مي‌پذيرد. در داستان، معيارِ سنجش، «باورپذيري» است.

اما در ناداستان، پيمانِ ميان نويسنده و مخاطب بر اساسِ «اعتماد به حقيقتِ بيروني» است. وقتي نويسنده ادعا مي‌کند که فلان رويداد رخ داده است، مخاطب انتظار دارد که با يک سندِ تاريخي روبرو باشد. اگر در داستان، نويسنده در مخمصه‌ي گره‌هاي پيرنگ گرفتار شود، مي‌تواند شخصيتي جديد خلق کند يا زلزله‌اي خيالي در داستان راه بيندازد. اما در ناداستان، دستِ نويسنده بسته است؛ او محکوم است که با همان مصالحي که واقعيت در اختيارش گذاشته، عمارتي باشکوه بنا کند. اين محدوديت، همان چيزي است که به ناداستان، اصالت و قدرتي تکان‌دهنده مي‌بخشد.

 ‌

فرجامِ سخن: ضرورتِ ناداستان در عصرِ وانموده‌ها

در دوراني که به تعبير ژان بودريار، در محاصره‌ي «وانموده‌ها» و اخبار جعلي هستيم، ناداستان خلاق يک ضرورتِ حياتي است. اين ژانر، ما را از خوابِ دگماتيکِ رسانه‌هاي سطحي بيدار مي‌کند و ما را وامي‌دارد تا به چشمانِ واقعيت هرچند تلخ، هرچند تراژيک خيره شويم.

«ناداستان خلاق» يعني نوشتن از خود (نظير آنچه سيلويا پلات در اشعار اعترافي‌اش انجام داد) يا نوشتن از ديگري، نيازمندِ شجاعتي اگزيستانسيال است. ناداستان‌نويس، با پذيرشِ اضطرابِ ناشي از روبرو شدن با جهانِ واقعي، قلم به دست مي‌گيرد تا نشان دهد که درامِ زندگيِ انسانِ گوشت‌وپوست‌دار، بسيار فراتر از مرزهاي هر تخيلي است.