یهودیان نیشابور در سدهی ششم هجری
(به روایت سفرنامهی تودلایی)
✍ حسین صومعه – نویسنده و تاریخپژوه
دیباچه
نیشابور، در سدههای میانه اسلامی، یکی از مهمترین کانونهای علمی، فرهنگی و تمدنی جهان اسلام و ایران به شمار میرفت. این شهر که در مسیر جاده ابریشم قرار داشت، علاوه بر جایگاه اقتصادی و سیاسی، به عنوان شهری چندفرهنگی و محل تلاقی اقوام و ادیان گوناگون نقشآفرینی میکرد. نوشتار پیش رو، به پیشینه حضور یهودیان در نیشابور، با تکیه بر یکی از کهنترین سفرنامههای جهانگردان اروپایی به ایران، «بنیامین تودلایی» میپردازد. سفرنامه تودلایی که در حدود سال ۵۶۱ قمری (۱۱۶۵ میلادی) نوشته شده، گرچه منبعی منحصربهفرد برای شناخت وضعیت جوامع یهودی در شرق، به ویژه در نیشابور عصر سلجوقی، به شمار میآید؛ اما با چالشهایی از دیدگاه درستی بازتاباندن واقعیتهای تاریخی روبرو است؛ چنانکه گاه به نظر میرسد گزارش تودلایی، آمیختهای از واقعیت تاریخی و روایتهای افسانهگون قومی است. این نوشتار به عنوان دنبالهای بر مقالۀ پیشین، «یهودیان نیشابور، از روزگار باستان تا سده پنجم اسلامی» نگاشته شده و میکوشد همراه با بازخوانی انتقادی سفرنامه تودلایی، تصویر روشنتری از پیشینه یهودیان در نیشابور سده ششم هجری، در پیوند با روزگار پیش و پس از آن، ارایه دهد.
بنیامین تودلایی و سفرنامهاش
در بحبوحه جنگهای صلیبی، در اواخر سده 12م/6هـ.ق، یهودیان شبهجزیره ایبری (اسپانیا و پرتغال امروزی) به آرامش نسبی دست یافته بودند. یکی از این یهودیان، بنیامین بن یوناه، معروف به تودلایی (زاده حدود ۱۱۲۷ میلادی در شهر تودلا در اسپانیا)، سفری طولانی را به سوی شرق آغاز کرد که هشت سال (۱۱۶۵ تا ۱۱۷۳ میلادی) به طول انجامید. احتمالاً انگیزه اصلی او تجارت سنگهای قیمتی بوده؛ اما نتیجه سفر او، نگارش یکی از قابلتوجهترین سفرنامههای سده دوازدهم میلادی است.
سفرنامه به زبان عبری نوشته شده، مسیر حرکت تودلایی را از اروپا (فرانسه، ایتالیا، یونان)، به سرزمینهای مقدس (فلسطین، سوریه)، بینالنهرین و سپس ایران نشان میدهد. کهنترین نسخه خطی این اثر مربوط به سده هفتم هجری (سیزدهم میلادی) است و به زبانهای بسیاری ترجمه شده است. در ایران، سه ترجمه از این سفرنامه وجود دارد:
1) ترجمه حبیب لوی در کتاب «تاریخ یهود ایران» چاپ ۱۳۳۹ش.
2)ترجمه علمی و مستقیم از روی متن عبری توسط امنون نتصر چاپ ۱۳۷۸ش صرفاً از بخشهای مرتبط با ایران که مبنای نوشتار پیش رو قرار گرفته است.
3) ترجمه مهوش ناطق از روی ترجمه آلمانی، چاپ 1380ش.
سفر تودلایی در ایران و اعتبار آن
بخش ایرانی سفرنامه تودلایی از خوزستان آغاز میشود و شامل مناطقی همچون بصره، شوش، نهاوند، همدان، اصفهان، شیراز، طبرستان، قزوین (الموت)، سمرقند و نیشابور است. تودلایی در سفرنامه خود، برای دو منطقه، توضیحات مفصل ارائه داده است: یکی مربوط به «عمادیه» در کردستان که داستان یک دانشور یهودی به نام «داود الروئی» را روایت میکند و دیگری مربوط به نیشابور که به موضوع جنگ سلطان سنجر سلجوقی با غُزها و نقش یهودیان در این ماجرا میپردازد. با نگاه به بخش ایرانی و با وجود اهمیت این سفرنامه، بسیاری از پژوهشگران در مورد اعتبار تاریخی گزارشها تردید دارند. دلایل اصلی این تردید عبارتند از:
1) روایتهای افسانهوار و شبیه به قصههای عامیانه؛ 2) توصیفهای مبهم و نادرست از موقعیت جغرافیایی شهرها و فاصلههای میان آنها؛ تکیه بر شنیدهها و نقل قولهای دیگران، و نه مشاهدات مستقیم.
به نظر میرسد تودلایی بیشتر اطلاعات خود از ایران را در اصفهان و از طریق گفتگو با افراد محلی، به ویژه یک خاخام یهودی به نام «ربی مشه» که در اصفهان ساکن بود، به دست آورده است. خود تودلایی نیز در پایان بخش نیشابور تصریح میکند که تمام ماجرا را از زبان همین «ربی مشه» شنیده است. همچنین مترجمان آلمانی سفرنامه (گرونهوت و آدلر) نیز بر این باورند که گزارشهای تودلایی از ایران، دست دوم است. بنابراین، سفرنامه او را نمیتوان یک سند تاریخی قطعی، بلکه روایتی مبتنی بر باورها و افسانههای رایج در میان یهودیان آن عصر دانست. با وجود این انتقادات، سفرنامه تودلایی از این جهت حائز اهمیت است که نشان از حضور و حیات یک جامعه یهودی در ایران سده ششم دارد.
نیشابور در عصر سلطان سنجر
سلطان سنجر (۴۹۰-۵۵۲ قمری) آخرین سلطان مقتدر سلجوقی بود که بر سرزمینهای وسیعی از جمله خراسان فرمان میراند. دوره حکومت او، با وجود اقتدار اولیه، دوران پرآشوبی بود که با شورشها و یورشهای هماوردانی همچون قراختاییها، خوارزمشاهیان و به ویژه غُزها همراه بود. مهمترین رویدادهای تأثیرگذار بر نیشابور در این دوران عبارتند از: حمله آتسز خوارزمشاه به نیشابور (۵۳۷ قمری) و بازپسگیری شهر توسط سنجر؛ یورش ویرانگر غزها (۵۴۸ و ۵۴۹ قمری) که به دلیل ستم سنجر در دریافت مالیات از آنها رخ داد. این یورشها چنان ویرانگر و خونبار بود که حتی از حمله مغولان (نیم قرن بعد) نیز مصیبتبارتر توصیف شده است. غزها در نیشابور کشتار، غارت و آتشسوزی گستردهای به راه انداختند که حیات اجتماعی و تمدنی شهر را به شدت آسیب رساند. در دنباله این رویدادها، دوران کوتاه حکومت سلطانشاه (پسر سلطان محمود) در نیشابور، با گریختن او در برابر غزها به پایان رسید و به حکومت مؤید آیآبه ۵۵۴-۵۶۹ قمری)، یکی از امیران سنجر انجامید. او توانست تا حدودی آرامش را به نیشابور بازگرداند، اما سرانجام در جنگ با خوارزمشاهیان کشته شد. پس از او، پسرش طغانشاه حکومت نیشابور را در دست گرفت. در مجموع، نیشابور در عصر سلجوقی، هم دوران شکوفایی علمی و فرهنگی را تجربه کرد و هم در اواخر این دوره، به دلیل ناآرامیهای سیاسی و حملات مهاجمان، یکی از پرتنشترین دورانهای تاریخی خود را پشت سر گذاشت. جامعهای که در زمان اقتدار، بستر تعامل و همزیستی گروههای مختلف فکری و مذهبی بود، در زمان ضعف حکومت، به صحنه درگیری و آشوب تبدیل میشد. سفرنامه تودلایی، تصویری از همین دوران آشوبناک است.
بازخوانی پاره نیشابور سفرنامه تودلایی
پاره مربوط به نیشابور در سفرنامه، پس از بخشهایی درباره رودبار قزوین (سکونتگاه اسماعیلیان) آمده است. تودلایی مینویسد که از آنجا تا کوههای نیشابور در امتداد «رودگوزان» بیست و هشت روز راه است. او ادعا میکند که در این کوهها، چهار سبط (قبیله) از بنیاسرائیل زندگی میکنند: سبط دان، زبولون، آشر و نفتالی. به باور او، اینها از نوادگان یهودیانی هستند که در دوران «شلمنئسر» پادشاه آشور (حدود ۷۲۰ پیش از میلاد) از وطن خود تبعید شده و در نواحی مختلف از جمله کوههای گوزان و ماد ساکن شدهاند. او شرح میدهد که این یهودیان در یک منطقه با فاصله بیست روز راه با شهرها و برجهای استوار زندگی میکنند و هیچ پادشاه بیگانه ای بر آنها حکومت نمیکند، بلکه رهبری به نام «ربی یوسف امر کلا» بر آنها فرمان میرواند. آنها به کشاورزی مشغولند و با قبایل ترک (کفار ترک یا غزها) که در بیابانها زندگی میکنند، پیمان اتحاد و دوستی دارند.
داستان اصلی از اینجای روایت تودلایی آغاز میشود که: پانزده سال پیش از نگارش سفرنامه (یعنی حدود ۵۵۰ قمری)، این قبایل ترک با لشکری عظیم به ایران حمله کرده و شهر ری را غارت کردند. سلطان سنجر که این خبر را شنید، برای سرکوب آنها به بیابان لشکر کشید، اما پس از مدتی چیزی پیدا نکرد. تا اینکه پس از سیزده روز به کوههای نیشابور (محل سکونت یهودیان) رسید. سنجر در آنجا خیمه زد و خادمان خود را برای شناسایی فرستاد. یهودیان در پاسخ به خادمان سنجر اعلام کردند که آنها با غزها متحد هستند و هر کس با غزها دشمنی کند، با آنها دشمنی کرده است. از طرفی، سنجر به یهودیان پیغام داد که نیامده با آنها بجنگد، بلکه هدفش غزهاست، اما اگر یهودیان از غزها حمایت کنند، انتقام سختی خواهد گرفت و تمام یهودیان سراسر قلمرو خود را خواهد کشت. یهودیان که نگران امنیت همکیشان خود در سراسر ایران بودند، به مصالحه با سنجر تن دادند و به او اجازه عبور از سرزمین خود را دادند. در نهایت، یهودیان به غزها خبر دادند و غزها در کمین نشستند. سنجر به جنگ آنها رفت؛ اما شکست خورد و با تعداد کمی از سربازانش گریخت.
این پایان جنگ نبود، زیرا «ربی مشه» که روایتگر اصلی این داستان است، بعدها به دست یک سرباز ایرانی اسیر شد و به ایران برده شد. اما با نشان دادن مهارت در تیراندازی، مورد توجه سنجر قرار گرفت و آزاد شد. سنجر حتی او را به جامعه یهودیان اصفهان فرستاد و دختر یکی از بزرگان یهود را به عقد او درآورد.
اعتبارسنجی گزارش تودلایی؛ افسانه یا واقعیت؟
تا اینجا به گفتاری فشرده، به آنچه در ارتباط با نیشابور در سفرنامه تودلایی گذشته است؛ پرداخته شد؛ اما چنانکه پیشتر گفته شد، همخوانی نداشتن روایت تودلایی با واقعیتها، مهمترین چالش پیش روی اعتبار تاریخی سفرنامه اوست:
– جغرافیای اشتباه: تودلایی به اشتباه بسیاری از رودهای ایران را «گوزان» نامیده است. پژوهشگران بر این باورند که این کلمه تحریفشده واژه مغولی «اوزون» به معنای نهر است. همچنین در منطقه نیشابور، رودخانهای بزرگ به این مشخصات وجود ندارد. مهمترین عارضه طبیعی این منطقه، رشتهکوه بینالود است و نه یک رود خاص. بنابراین، جانمایی کوههای نیشابور در کنار یک رود بزرگ، اشتباه است.
– وجود شهر بزرگ کوهستانی: در تاریخ نیشابور، نشانی از وجود یک شهر بزرگ و مستحکم با ویژگیهای توصیفشده (برجها، پل و دروازه) بر فراز کوهها وجود ندارد. احتمالاً توصیف تودلایی از «شهر بزرگ» در بالای کوه، یک تعبیر اغراقآمیز از خود شهر نیشابور است که در دشت قرار داشت و دارای خندقهای دفاعی و دروازههایی با پلهای متحرک بوده است. برخی محققان مانند امنون نتصر معتقدند که منظور تودلایی، نواحی دوردست خراسان بزرگ و نزدیک رودهای جیحون و سیحون است، نه نیشابور امروزی.
– اتحاد یهودیان و غزها و نقشآفرینی تاریخی آنها: هیچ یک از منابع تاریخی معتبر درباره جنگهای سنجر با غزها، از حضور، نقشآفرینی یا اتحاد یهودیان با غزها سخنی به میان نیاوردهاند. اینکه یهودیان در قلب قلمرو سلطان سنجر حکومتی مستقل داشته باشند و با دشمن اصلی او متحد شوند، یک روایت بسیار دور از ذهن و غیرقابل باور است.
– داستانهای افسانهوار: جمله معروف یهودیان به خادمان سنجر که «ما یهودی هستیم که از میان بیگانگان، نه شاه و نه وزیری بر ما حکومت میکند» و همچنین داستان اسارت و سپس آزادی «ربی مشه» و ازدواج او با دختر یک خاخام در اصفهان، بیشتر به قصههای محلی و افسانههای عامیانه شباهت دارد تا گزارشهای تاریخی مستند.
با این دریافتهها، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که آنچه تودلایی از نیشابور و یهودیان آن نوشته، حاصل شنیدههای او از زبان «ربی مشه» در اصفهان است. «ربی مشه» که خود را از یهودیان کوهنشین نیشابور معرفی کرده، روایتی غرورآفرین و افسانهای را برای جهانگرد اسپانیایی تعریف کرده تا جایگاه و قدرت جامعه یهودی را در چشم او بزرگ جلوه دهد. بنابراین، سفرنامه تودلایی را باید به عنوان یک نوشتار دربردارنده برخی دادههای تاریخی به شمار آورد که در آن، پندار و افسانه با واقعیت درآمیخته شده است.
برداشت فرجامین: پیشینه تاریخی یهودیان نیشابور
با وجود تردیدهای جدی در مورد گزارش تودلایی، از این سفرنامه و سایر منابع تاریخی، میتوان پدیداری و حضور یک اقلیت یهودی در نیشابور، در طول تاریخ را تأیید کرد. این حضور به دوران باستان و تبعید یهودیان توسط آشوریان بازمیگردد و در ادوار بعدی نیز تداوم داشته است. شواهد تاریخی نشان میدهد که در سده چهارم هجری، محله هایی به نام «دودیه» یا «دوریش یهود» در نیشابور وجود داشته که محل سکونت یهودیان بوده است. همچنین، در دوره صفویه و قاجار نیز گزارشهایی از حضور یهودیان در نیشابور، مشهد و سبزوار وجود دارد. به عنوان مثال، در سفرنامه «ویلیام جکسن» در سال ۱۹۰۷م/۱۳۲۵ق، به دیدار او با یک طبیب یهودی در نیشابور اشاره شده است.
با این پیشینه میتوان گفت هرچند نمیتوان گزارشهای پرجزئیات تودلایی را به عنوان واقعیت تاریخی پذیرفت، اما اصل حضور و زیست یهودیان در نیشابور در آن دوره، یک امر مسلم تاریخی است. سفرنامه تودلایی، بیشتر از آنکه یک سند تاریخی دقیق و قابل توجه باشد، آیینهای است که باورها، افسانهها و آرزوهای یک جامعه یهودی در عصر سلجوقی را بازتاب میدهد و به همین دلیل، برای شناخت ذهنیات و هویت یهودیان آن دوران، بسیار ارزشمند و جذاب است. نویسنده در پایان بر این نکته تأکید میکند که برای رفع ابهامات و تکمیل پژوهش در این زمینه، نیاز به کاوشهای بیشتر در منابع تاریخی دست اول و یافتههای باستانشناسی است.
(منابع این پژوهش، در دفتر نشریه محفوظ است.)
