با هم، همین و بس ( کلبه کتاب )

مهرنوش چمنی

درود بر همراهان کلبه کتاب کلیدر. این هفته می‌خوام دوتا کتاب واسه خانوم‌ها معرفی کنم! بعله! استثنا می‌ذارم، البته شما اگه مردان شجاعی باشید حتما این کتاب‌ها رو خواهید خوند.

 

الینور آلیفنت کاملا خوب است

کتاب “الینور آلیفنت کاملا خوب است” اولین رمان “گیل هانیمن” نویسنده‌ی انگلیسی است که توانسته جایزه‌ی لوسی کاوندیش و جایزه‌ی کاستا را برنده شود. الینور آلیفنت زنی سی و پنج ساله است که تنها زندگی می‌کند، یک شغل معمولی دارد و درآمدش به قدری‌ست که بتواند خانه اجاره کند و هرجمعه پیتزا بخورد. به جز آن باید برای هر پنی که خرج می‌کند، صرفه‌جو باشد او عادت کرده پولش رو برای چیزهای بیخود صرف نکند. الینور یک زن دقیق است که برنامه‌ی زندگیش روی یک روال خاص می‌گردد، غذای سالم می‌خورد و پوست دستش حساسیت دارد. دنیای ساده و سر‌راستی دارد و اصلا بلد نیست سرگرمی‌های دیگران را داشته باشد. به همین دلیل همیشه سوژه‌ی خنده و متلک همکارانش می‌شود! همکاران الینور او را یک آدم غیرعادی می‌دانند که زخمی روی صورتش دارد، ولی کسی نمی‌داند الینور چه گذشته‌ی درناکی داشته و چه چیزی باعث شده این روش زندگی را انتخاب کند. در جایی از داستان، وسط تابستان همکارانش برای کریسمس برنامه ریزی می‌کنند، و بابت این‌که الینور در بحث شرکت نمی‌کند، مورد تمسخر قرارش می‌دهند. کسی می‌گوید “انگار یه نفر اینجا خاطره‌ی خوبی از کریسمس نداره!” و بقیه بهش می‌خندند. الینور با خودش می‌گوید آره کاش می‌دونستید چه خاطره‌ای ازش دارم.

زندگی یکنواخت الینور وقتی تغییر می‌کنه که روزی بلیط کنسرت برنده می‌شه و از خواننده‌ی اون کنسرت خوشش میاد. با خودش فکر می‌کنه اگه ازدواج کنه و یک همسر خوب داشته باشه حتما مادرش ازش راضی می‌شه. به همین دلیل تصمیم می‌گیره پروژه‌ی ازدواج رو شروع کنه! اما انگار ازدواج کردن به این راحتیا هم نیست و اینجاست که الینور خودش رو از چشم دیگران می‌بینه و اینکه واقعا چطور به نظر میاد.

راستش دلم نمیاد سرسری از این کتاب بگذرم. از نکات دیگه‌ای که توی این داستان خیلی مهمه، ارتباط الینور با مادرشه. ارتباطی که هرچند سالم و دوستانه نبوده و الینور شدیدا آسیب دیده، اما باز هم می‌بینه که ناخودآگاه داره رفتارهای مادرش رو تقلید می‌کنه. رفتارهایی که دیگه در وجودش نهادینه شدن و سرپیچی از اون‌ها یه جورایی ترسناک به نظر می‌رسن. ترسی که درتاروپود وجودش رخنه کرده و همیشه اونو کنترل می‌کنه.

 

با هم چند سطر از این رمان رو بخونیم:

«چایم را پشت میزم بردم. حالا به نظر می‌رسید صدای خنده‌ی آنها تبدیل به پچ‌پچ شده است. همیشه چیزهایی که برای آن‌ها جالب، سرگرم کننده یا غیرعادی بود، مرا به تعجب وا می‌داشت. فقط می‌توانستم فکر کنم علتش آن است که آن‌ها بدون آنکه سختی بکشند، زندگی کرده‌اند. جینی، منشی بخش با آخرین آدم بی‌فرهنگی که با او آشنا شده بود، نامزد کرده بود و آن روز بعدازظهر قرار بود به او هدیه بدهند. من فقط هفتادوهشت پنی مشارکت کرده بودم. داخل کیفم فقط پول خرد داشتم یا حداکثر یک اسکناس پنج پوندی و مطمئنا قرار نبود برای مشارکت در خرید چیزی غیرضروری برای کسی که او را چندان هم نمی‌شناسم، ولخرجی کنم. این طوری باید در طول این همه سال، در تهیه‌ی تمام هدایای بازنشستگی، تولد فرزند یا جشن فرزند، صدها پوند مشارکت می‌کردم و در عوض چه دریافت می‌کردم؟ تولدهای خودم بی سر و صدا می‌گذشت. ص۴۱

*الینور آلیفنت کاملا خوب است/ گیل هانیمن/ مترجم: آرتمیس مسعودی/ نشر آموت/ رقعی/۴۰۴ صفحه/۳۱۵۰۰ تومان

 

با هم، همین و بس

کتاب دوم یک اثر تازه منتشر شده از “آنا گاوالدا” است. البته این کتاب در سال ۲۰۰۴ نوشته شده و چهارمین اثر این نویسنده‌ی مطرح فرانسویه. اما خب نشر ماهی به تازگی اون رو ترجمه و منتشر کرده. برخلاف اغلب کارهای گاوالدا که جمع‌وجور هستند، «با هم، همین و بس» ۶۰۰ صفحه است. در سال ۲۰۰۷ هم یک فیلم با بازی “آدری توتو” از روی این رمان ساخته شده. پشت جلد این کتاب نوشته: «اعتقادهای ما هیچ‌گاه پایه و اساس درستی ندارند . یک روز می‌خواهیم بمیریم اما روز بعد می‌فهمیم تنها کاری که باید می‌کردیم این بود که چند پله پایین برویم و کلید برق را بزنیم تا همه چیز را روشن‌تر ببینیم… به هرحال این چهار نفر در آستانه‌ی تجربه‌ای بودند که شاید می‌توانست بهترین روزهای زندگی‌شان را رقم بزنند.»

این رمان ماجرای چهار نفر را روایت می‌کند که در پاریس، دست سرنوشت آن‌ها را به هم می‌رساند. این چهار نفر متشکل از یک هنرمند گرسنه، همسایه اشرافی‌اش، و هم‌اتاقی نفرت‌انگیز اما با استعداد مرد اشرافی و یک مادربزرگ فراموش شده هستند. این چهار فرد که هرکدام رنجور و درمانده هستند، در کنار یکدیگر گروهی را تشکیل می‌دهند که کنار آمدن با دنیا را راحت‌تر می‌کند.

آغاز داستان را با هم بخوانیم که با مادربزرگ درمانده شروع می‌شود: «پولت لستافیه آنقدرها هم که می‌گفتند خل نشده بود. البته که حساب روزهای هفته را داشت، چون کاری نمی‌کرد جز اینکه روزها را بشمرد، منتظرشان بماند و فراموششان کند. مثلا خوب می‌دانست امروز چهارشنبه است. برای همین هم آماده شده بود! مانتو پوشیده، سبد به دست گرفته و کوپن‌ها را جمع کرده بود. حتی صدای اتومبیل ایون را از دور شنیده بود…اما دم در گربه‌اش را دید. حیوان گرسنه بود. وقتی خم شد تا کاسه‌ی غذای گربه را بگذارد، افتاد و سرش به پله‌ی اول پلکان خورد. پولت لستافیه زیاد زمین می‌خورد، اما به هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت. نباید چیزی می‌گفت. به هیچ‌کس. در سکوت خود را تهدید می‌کرد: «به هیچ‌کس، می‌شنوی؟ نه به ایون، نه به پزشک. به پسرک هم که اصلا و ابدا…»

باهم، همین و بس/ آنا گاوالدا/ مترجم: ناهید فروغان/ نشر ماهی/ رقعی/ ۶۰۰ صفحه/ قیمت: ۴۵۰۰۰تومان

 

آرزوهایم هست

در پایان با شعری از مرحوم افشین یداللهی با شما خداحافظی می‌کنیم. کتاب “خاطره‌هایم را فراموش کنم، آرزوهایم هست” مجموعه‌ای از اشعار منتشر نشده‌ی ایشون هست که اخیرا توسط نشر نگاه به چاپ رسیده.

خاطره‌هایم را فراموش کنم

آرزوهایم هست

همیشه

برای سوختن چیزی پیدا می‌شود

نگران زمستان نباش

کنارم بنشین

فقط به من دست نزن

می‌سوزی

چه احساسی خواهی داشت

اگر بفهمی

نارفیق‌ترین آدم زندگی کسی هستی؟

لبخند

یا

هیچ…؟

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *