اگه نمُردین، پولتون رو پس می‌دیم!

مهرنوش چمنی

درود بر دوست‌داران کتاب! این هفته نمایشگاه کتاب تهران افتتاح می‌شه اما اگه نتونستین اون طرفا سر بزنین خیالتون راحت که تازه‌ترین کتاب‌هایی رو که ناشران قراره در نمایشگاه رونمایی کنن به فاصله کوتاهی به کلبه کتاب کلیدر میاریم و خبرهای داغ نمایشگاه رو هم به صورت روزانه می‌تونین در وبسایت و کانال اطلاع رسانی klidar پیگیری کنین. اما این هفته دو رمان برایتان معرفی می‌کنیم، که اولی یک زندگینامه‌ی مهیج، و دومی یک کمدی سیاه در مورد مرگ است، در آخر هم یک شعر در مورد مرگ با هم خواهیم خواند!

چرینگ کراس

کتاب “خیابان چرینگ کراس شماره ی ۸۴” در واقع نامه‌های خانمی به نام “هلین هانْفْ” هست که از آمریکا با یک کتابفروشی به نام مارکس و شرکا مکاتبه داشته و از آن‌ها کتاب‌های دست دوم نایاب خریداری می‌کرده. خانم هانف نویسنده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی است که ارتباط دوستانه‌ی خوبی با شش کارمند این کتابفروشی برقرار می‌کند و این ارتباط تا سال‌ها بعد ادامه می‌یابد. این کتاب از چند لحاظ برای من جالب بود. اول از همه صداقت و دوستی افراد در یک دوره سخت بود. در آن دوران، انگلستان پس از جنگ دچار مشکل شده و مواد غذایی جیره‌بندی شده بود، اما دو طرفِ مکاتبه از هر فرصتی برای ابراز محبت و دوستی استفاده می‌کردند. از نکات جالب برای من قیمت‌ها بود و راحتی تبادلات، که اصلا قابل تصور نیست. فکر کنید طرف به جای این‌که از سمت دیگر شهرشون خرید کنه نامه بده از انگلستان برایش کتاب پیدا کنند! و مثلا چند کتاب می‌خره به قیمت یک پوند و خرده‌ای که معادلش می‌شده ۴ دلار و بیست سنت. (انگاری اون موقع دلار خیلی هم با ارزش نبوده!) این کتاب برای من که یک کتابفروش هستم خیلی هیجان‌انگیز بود، اما مطمئنم اگر اهل ادبیات کلاسیک و ماجراهای واقعی هستید حتما از این کتاب خوشتان خواهد آمد.

 

 

یک نامه از این کتاب را باهم بخوانیم:

کتاب سویج لندور سالم رسید و درست سر صفحه‌ی گفت و گوی رومی گشوده شد، جایی که به خاطر جنگ، دو شهر ویران و مردم به صلیب کشیده شده‌اند و دارند به سربازان رومی التماس می‌کنند رنج و عذابشان را پایان دهند. جای شکرش باقی بود وقتی صفحه‌ی ازوپ و هدوپ را گشودم فقط قحطی و گرسنگی موجب نگرانی‌ام شد. من عاشق کتاب‌های دست دومی هستم که صفحه‌ای که صاحب قبلی‌اش بارها آن را خوانده است، بلافاصله گشوده می‌شود. روزی که کتاب هزلیت رسید، این صفحه باز شد: «از خواندن کتاب‌های نو متنفرم.» و من با صدای بلند به هر کسی که پیش از من صاحبش بود گفتم: «سلام رفیق!».

***خیابان چرینگ کراس شماره‌ی ۸۴/ هلین هانف/ مترجم: لیلا کرد/ نشر نون/ رقعی/ شومیز/۱۲۰ صفحه/ ۱۲۰۰۰ تومان

 

مغازه‌ی خودکشی!

“میشیما” و “لوکریس” زن و شوهری هستند که مغازه‌ای رو اداره می‌کنند: «مغازه خودکشی». این مغازه هرچیزی که آدم برای خودکشی نیاز داشته باشد را دارد. طناب دار؟ بله گره زده و آماده، سیب سمی؟ بفرمایید، هاراکیری؟ شمشیر و کیمونو با هم فروخته می‌شوند، یک خودکشی لوکس و گران قیمت! پول چندانی ندارید؟ بفرمایید این کیسه پلاستیکی را بکشید روی سرتان، اصلا هم قابلتان را ندارد… مرگ به همراهتون…!

این دو نفر، سه فرزند هم دارند اما فرزند کوچکتر مایه رنج و عذاب آن‌ها شده، چون علاقه‌ایی به غم و بدبختی و خودکشی ندارد. نمی‌توان در این کتاب به یک مورد اشاره کرد و از بقیه غافل شد. این کتاب از جنبه‌های خیلی زیادی مرگ و زندگی را معرفی می‌کند و شخصیت ‌های اغراق شده، واقعیت زندگی را به روی خواننده می‌آورند. مغازه‌ی خودکشی با خودش طنز تلخ و سیاهی را هم به همراه دارد که جهنم زندگی آدم را نشان می‌دهد. مخاطب را با تغییرات همراه می‌کند و در آخر…. در آخر به نظر می‌رسد تکیه کلام این زن و شوهر چندان هم غیرواقعی نیست: مرگ به همراهتون!

پشت جلد کتاب می‌خوانیم:  “رمان مغازه‌ی خودکشی ازدرخشان‌ترین آثار فانتزی سیاهی است که در دو دهه‌ی گذشته در جهان نوشته شده است. حضور متراکم مرگ، تلاش برای ساختن امید به زندگی، نبردی نمادین و مملو از شوخی‌های ظریف که در نهایت قرار است خواننده را میخ‌کوب کند.”

 

بد نیست چند سطر از این کتاب رو هم بخونیم:

«خیلی از مردم آماتورند. می‌دونید، از هر صدوپنجاه هزار نفری که دست به خودکشی می‌زنند، صدوسی و هشت هزار نفر شکست می‌خورند. اغلب‌شون علیل می‌شن و می‌افتند روی ویلچر، از ریخت و قیافه می‌افتند، ولی ما… این‌طوری نیستیم. ما خودکشی رو تضمین می‌کنیم. اگه نمردین، پولتون رو پس می‌دیم. حالا بفرمایید، از این خرید پشیمون نمی‌شید. ورزشکاری مثل شما! فقط یک نفس عمیق بکشید و برید سمت هدفتون. در ضمن همون‌طور که همیشه می‌گم “شما فقط یک بار می‌میرید، پس کاری کنید که اون لحظه فراموش نشدنی باشه.”» (ص ۲۰)

***مغازه‌ی خودکشی/ ژان تولی/ مترجم: احسان کرم‌ویسی/ نشر چشمه/ رقعی/ شومیز/۱۱۴ صفحه/ ۱۱۰۰۰ تومان

 

تنها دلیل زندگی

و در آخر یک شعر از «امید صباغ نو» بخوانیم که در کتاب تازه‌ی ایشان به نام «سیب هوس» منتشر شده:

دستی نمی‌بریم اگرچه به کار مرگ

راه فرار نیست ولی، از قرار مرگ

تنها دلیل زندگی ما همین شده:

از صبح زود تا سرشب، انتظار مرگ

دیگر کسی به خانه‌ی ما سر نمی‌زند

پاشیده روی آینه گرد و غبار مرگ

مثل “موازیان به ناچار” منزوی

خوابیده‌ایم بر سر راه قطار مرگ

چون آبروی هیچ کسی را نمی‌بریم

بی‌شک نمی‌شود دلمان شرمسار مرگ!

گم می‌شویم پشت سر خاطراتمان

این است رسم بازی “قانون مدار” مرگ

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *